0
پيغمبر اكرم در اولين روزهاى بعثت كه به نص قرآن مأموريت يافت كه خويشان نزديكتر خود را بدين خود دعوت كند صريحاً به ايشان فرمود كه هر يك از شما به اجابت من سبقت گيرد وزير و جانشين و وصى من است.
على (عليه السلام) پيش از همه مبادرت نموده اسلام را پذيرفت و پيغمبر اكرم ايمان او را پذيرفت و وعده هاى خود را تقبل نمود و عادتاً محال است كه رهبر نهضتى در اولين روز نهضت و قيام خود يكى از ياران نهضت را به سمت وزيرى و جانشينى به بيگانگان معرفى كند ولى به ياران و دوستان سرتا پا فداكار خود نشناساند يا تنها او را با امتياز وزيرى و جانشينى بشناسد و بشناساند ولى در تمام دوره زندگى و دعوت خود , او را از وظائف وزيرى معزول و احترام مقام جانشينى او را ناديده گرفته و هيچگونه فرقى ميان او و ديگران نگذارد.
پيغمبر اكرم (ص) به موجب چندين روايت مستفيض و متواتر كه سنى و شيعه روايت كرده اند تصريح فرموده كه على (عليه السلام) در قول و فعل خود , از خطا و معصيت مصون است هر سخنى كه گويد و هر كارى كه كند با دعوت دينى مطابقت كامل دارد و داناترين مردم است به معارف و شرايع اسلام.
على عليه السلام خدمات گرانبهائى انجام داده و فداكاريهاى شگفت انگيزى كرده بود مانند خوابيدن در بستر پيغمبر اكرم در شب هجرت و فتوحاتى كه در جنگهاى بدر و احد و خندق و خيبر به دست وى صورت گرفته بود كه اگر پاى وى در يكى از اين وقايع در ميان نبود اسلام و اسلاميان به دست دشمنان حق ريشه كن شده بودند.
جريان غدير خم كه پيغمبر اكرم (ص) در آنجا على (ع) را به ولايت عامه مردم نصب و معرفى كرده و او را مانند خود متولى قرار داده بود بديهى است اين چندين امتيازات و فضائل اختصاصى ديگر كه مورد اتفاق همگان بود و علاقه مفرطى كه پيغمبر اكرم به على (ع) داشت طبعاً عده اى از ياران پيغمبر اكرم را كه شيفتگان فضيلت و حقيقت بودند بر اين واميداشت كه على (ع) را دوست داشته به دورش گرد آيند و از وى پيروى كنند چنانكه عده اى را بر حسد و كينه آن حضرت واميداشت.
گذشته از همه اينها نام (شيعه على) و (شيعه اهل بيت) در سخنان پيغمبر اكرم (ص) بسيار ديده ميشود.
________________________________________
* قسمتى از كتاب «شيعه در اسلام» ـ تأليف علامه طباطبايى
منبع: www.al-shia.com
Posted on ۲۰:۱۸ by حقیقت شیعه and filed under
آغاز پيدايش شيعه را كه براى اولين بار به شيعه على (اولين پيشوا ازپيشوايان اهل بيت) معروف شدند همان زمان حيات پيغمبر اكرم بايد دانست و جريان ظهور و پيشرفت دعوت اسلامى در بيست و سه سال زمان بعثت موجبات زيادى در برداشت كه طبعا پيدايش چنين جمعيتى را در ميان ياران پيغمبر اكرم (ص) ايجاب ميكرد.پيغمبر اكرم در اولين روزهاى بعثت كه به نص قرآن مأموريت يافت كه خويشان نزديكتر خود را بدين خود دعوت كند صريحاً به ايشان فرمود كه هر يك از شما به اجابت من سبقت گيرد وزير و جانشين و وصى من است.
على (عليه السلام) پيش از همه مبادرت نموده اسلام را پذيرفت و پيغمبر اكرم ايمان او را پذيرفت و وعده هاى خود را تقبل نمود و عادتاً محال است كه رهبر نهضتى در اولين روز نهضت و قيام خود يكى از ياران نهضت را به سمت وزيرى و جانشينى به بيگانگان معرفى كند ولى به ياران و دوستان سرتا پا فداكار خود نشناساند يا تنها او را با امتياز وزيرى و جانشينى بشناسد و بشناساند ولى در تمام دوره زندگى و دعوت خود , او را از وظائف وزيرى معزول و احترام مقام جانشينى او را ناديده گرفته و هيچگونه فرقى ميان او و ديگران نگذارد.
پيغمبر اكرم (ص) به موجب چندين روايت مستفيض و متواتر كه سنى و شيعه روايت كرده اند تصريح فرموده كه على (عليه السلام) در قول و فعل خود , از خطا و معصيت مصون است هر سخنى كه گويد و هر كارى كه كند با دعوت دينى مطابقت كامل دارد و داناترين مردم است به معارف و شرايع اسلام.
على عليه السلام خدمات گرانبهائى انجام داده و فداكاريهاى شگفت انگيزى كرده بود مانند خوابيدن در بستر پيغمبر اكرم در شب هجرت و فتوحاتى كه در جنگهاى بدر و احد و خندق و خيبر به دست وى صورت گرفته بود كه اگر پاى وى در يكى از اين وقايع در ميان نبود اسلام و اسلاميان به دست دشمنان حق ريشه كن شده بودند.
جريان غدير خم كه پيغمبر اكرم (ص) در آنجا على (ع) را به ولايت عامه مردم نصب و معرفى كرده و او را مانند خود متولى قرار داده بود بديهى است اين چندين امتيازات و فضائل اختصاصى ديگر كه مورد اتفاق همگان بود و علاقه مفرطى كه پيغمبر اكرم به على (ع) داشت طبعاً عده اى از ياران پيغمبر اكرم را كه شيفتگان فضيلت و حقيقت بودند بر اين واميداشت كه على (ع) را دوست داشته به دورش گرد آيند و از وى پيروى كنند چنانكه عده اى را بر حسد و كينه آن حضرت واميداشت.
گذشته از همه اينها نام (شيعه على) و (شيعه اهل بيت) در سخنان پيغمبر اكرم (ص) بسيار ديده ميشود.
________________________________________
* قسمتى از كتاب «شيعه در اسلام» ـ تأليف علامه طباطبايى
منبع: www.al-shia.com
0
به فرمايش ائمه معصومين، عليهمالسلام، قائم اهلبيت، مهدي، عليهالسلام، است كه واجب است در زمان غيبتش انتظار كشيده شود و در ظهورش اطاعت گردد
انتظار ظهور يعني: انتظار تحقق حق و عدالت، انتظار آمدن مصلح موعود و منجي عدالتگر و انتظار براي همة علامتها و نشانههاي ظهور.
منتظر واقعي به سبب عشق و ارادت به مولاي خويش همة رنجها و دردهايش را به فراموشي ميسپارد تا هر لحظه، خود را بيشتر براي واقعة عظيم و ناگهاني ظهور آماده كند.
امام صادق، عليهالسلام، فرمودهاند:
بدرستي كه ما را دولتي است كه خداوند هر وقت بخواهد آن را (روي كار) ميآورد، هر كس دوست ميدارد از اصحاب قائم، عليهالسلام، باشد بايد كه انتظار بكشد، از گناه پرهيز كند و با اخلاق پسنديده رفتار نمايد. پس هر گاه از دنيا برود و قائم، عليهالسلام، بپا خيزد، پاداش او همچون كسي خواهد بود كه دوران حكومت آن حضرت را درك كرده باشد.
انتظار، حركتي سازنده و زندگيبخش است كه ما را وا ميدارد به تلاش براي:
1. شناخت و معرفت حجّت خدا
2. كسب فضائل اخلاقي
3. تجديد عهد و پيمان با امام و مقتدا و مقام ولايت
4. آماده كردن زمينه براي ظهور امام عصر، عليهالسلام، و....
آيا اگر مهمان بزرگ و محترمي به ما وعده دهد كه در يكي از روزهاي هفته به منزل ما خواهد آمد، از همان آغاز هفته با فراهم كردن وسايل پذيرايي و تزيين منزل و فرش و اثاثيه مناسب، منتظر آمدنش نخواهيم بود؟
آگر قطعاً بدانيم كه آمدن او علامتهاي آشكاري دارد، چطور؟ نسبت بين مؤمنان منتظر و امام منتظران نيز چنين است.
امام سجاد، عليهالسلام، در وصف آنان ميفرمايد:
بدرستي كه اهل زمانِ غيبت او كه امامتش را باور دارند و منتظر ظهور اويند از مردم همة زمانها بهترند... آنان بحق مخلصانند و راستي كه شيعيان ما هستند.
امام صادق، عليهالسلام، نيز فرمودهاند:
نزديكترين حالات بندگان نزد خداوند و بيشترين خشنودي او از آنان هنگامي است كه حجّت خدا را نبينند و جايگاه او را ندانند در حالي كه ميدانند كه حجّت خدا از بين نرفته است... و البته خداوند ميداند كه دوستانش به ترديد نميافتند.
فضيلت و ثواب انتظار آنچنان است كه امام سجاد، عليهالسلام، در دعاي عرفه، بعد از دعا براي امام زمان، عليهالسلام، بر منتظران درود فرستاده، براي آنان دعا ميكند و امام محمدباقر، عليهالسلام، ثواب منتظران را با ثواب روزهدارِ شب زندهدار برابر ميداند. پس واجب است كه امر صاحب و مولاي خويش را شب و روز انتظار داشته باشيم، در تمام طول سال آماده و چشم به راه آمدن آن عزيز دل باشيم و از ظهور او و رحمت خداوند نااميد نشويم كه:
برترين عبادت مؤمن انتظار فرج داشتن از خداوند است.
خدمت كردن و ياري رساندن به امام زمان (علیه السلام)
در وجود مقدس حضرت ولي عصر(علیه السلام) اموري جمع است كه هر كدام به تنهايي ما را بر آن ميدارد كه از ياري رساندن به امام و اطاعت از آن بزرگوار يك لحظه هم كوتاهي نكنيم. حضرت مهدي (علیه السلام) حق ولايت و جانشيني از جانب خدا و رسول او بر گردن ما دارد، حق ولينعمت و واسطة نعمت بودن، حق معلّمي بزرگ و عالمي هدايتگر، حق پدري مهربان و دلسوز... و حق تمام نعمتهاي ظاهري و باطني كه به بركت وجود آن عزيز از آن برخورداريم و شكر و سپاسش بر ما لازم است و تلاش در جهت ياري رساندن به آن حضرت يكي از راههاي اداي اين حق بزرگ و شكر اين نعمت گرانقدر است.
امام صادق(علیه السلام) در بين انواع عبادات آن را ترجيح داده و فرمودهاند:
اگر دوران او را دريابم تمام مدت زندگانيام او را خدمت خواهم كرد.
منظور از ياري كردن امام، اقدام كردن و همكاري نمودن در هر كاري است كه مورد نظر و خواست آن بزرگوار باشد، لذا چگونگي اين ياري كردن بر حسب زمانها و مكانهاي مختلف، تفاوت ميكند:
ياري كردن در دوران غيبتش به گونهاي خاص انجام ميگردد و در زمان حضورش نحوه ديگري دارد.
گاهي ياري كردن به وسيله پنهان داشتن اعتقاد به آن حضرت انجام ميشود و گاه با برپايي مجالسي براي يادآوري نام و ياد او و زماني به دعا كردن براي تعجيل در فرج و ظهورش. گاه با ياري دوستان و محبان و شيعيانش و گاهي با تأليف و نشر كتابها و....
البته ياري كردن وظيفه همه افراد است امّا در كار جمعي تأثيري هست كه در كار فردي نيست
اميرالمؤمنين علي(علیه السلام) در يكي از خطبههايشان ميفرمايند:
اي مردم اگر شما از ياري كردن حق از پاي نمينشستيد و در كنار زدن باطل سستي نميكرديد، آنانكه بر شما نيرو يافتند، قوت نميگرفتند ولي شما همچون بنياسرائيل راه را گم كرديد و به جانم سوگند كه بعد از من سرگرداني شما چندين برابر خواهد شد از جهت اينكه حق را پشت سر نهاديد و به بيگانگان پيوستيد.
ياوران مهدي چنانكه در احاديث و روايات آمده است :
برادران پيغمبر خدا(ص) و گراميترين افراد امت او در قيامتند.
آنها برترين افراد در هر زمانند.
يقين آنها، قوي، ايمانشان، شگفتانگيز و صبرشان، عظيم است و ثواب عبادتهايشان چند برابر ميشود.
به خاطر آنها بلايا رفع ميشود و آسمان باران رحمتش را ميبارد ... و اينها فقط گوشهاي از فضايل و برتريهاي ياوران و خدمتگزاران واقعي مولايمان حضرت صاحبالزمان (عج) است.
پس شايسته است كه در اطاعت و خدمت به آن حضرت تلاش كنيم و بر تلاش و ياري خود دوام بخشيم و ياد آن عزيز را با طولاني شدن مدت آن فراموش نكنيم و از خدا بخواهيم تا ما را از ياوران واقعي حضرت مهدي (علیه السلام) قرار دهد.
تجديد بيعت با حضرت ولي عصر، عجّلالله تعالي فرجه الشریف
بيعت و تجديد عهد و ميثاق با پيغمبر، صلّيالله عليهوآله وسلم، و امام، عليهالسلام، در احاديث و روايات اسلامي از جمله واجباتي است كه بر گردن همه افراد، از مرد و زن نهاده شده است.
پيغمبر اكرم، صلّيالله عليهوآله وسلم، فرمودهاند:
هركس بميرد درحالي كه نسبت به امام مسلمين بيعتي بر گردن او نباشد به مرگ جاهليت مرده است .
در خطبه غدير نيز آمده است مأموريت الهي پيامبر، صلّيالله عليهوآله وسلم، و رسالت بزرگ ايشان زماني بهانجام رسيد كه دين اسلام را به فرمان خداوند در غدير خم كامل نمودند.
رسول خدا، صلّيالله عليهوآله وسلم، در اين روز همة امت را (چه كساني كه حاضر بودند و چه غائب) به بيعت با اميرمؤمنان، امام حسن، امام حسين و امامان از فرزندان حسين، عليهمالسلام، امر فرمود و عهد و پيمان به اطاعت ايشان را بر مردم واجب نمود، با وجود اينكه ائمه اطهار، عليهمالسلام، معاصر اهل آن زمان نبودند.
البته بيعت، گاه بهمعناي دست دادن است كه اگر در زمان حضور امام معصوم، عليهالسلام، طلب شود بر همه افراد واجب است كه اطاعت كنند.
از همينرو وقتي پيامبر اسلام، صلّيالله عليهوآله وسلم، در روز غدير و غير آن مسلمانان را به بيعت كردن با امام، عليهالسلام، فرا ميخواند، به آن سبقت ميگرفتند. حتي ايشان بعد از فتح مكه امر فرمود ظرف آبي آوردند، دست خود را در آن فرو برده، سپس آن را بيرون آورد، آنگاه به زنان فرمودند: دستهايتان را در اين آب فرو ببريد كه همين بيعت است.
و گاه بيعت با دل و زبان است، يعني تصميم قلبي محكم و ثابت بر اطاعت امر امام، عليهالسلام، و ياري كردن او با نثار جان و مال و بر زبان آوردن آنچه دل بر آن نهادهايم.
چنانكه رسول خدا، صلّيالله عليهوآله وسلم، وقتي دشواري بيعت همه مؤمنان با علي، عليهالسلام، را ديدند به آنان امر فرمودند كه با زبان، عهد و بيعت خود را اظهار كنند.
پس سزاوار است در دوران غيبت، دل به ولايت مولايمان امام زمان، عجّلالله تعاليفرجه، بسپاريم و هر روز عهد و بيعت خويش را با امام، عليهالسلام، يادآور شويم.
چنانكه دعاي عهد مشتمل بر تجديد بيعت براي حضرت صاحبالامر، عجّلالله تعاليفرجه، است و امام صادق، عليهالسلام، درباره آن فرمودهاند:
هركس چهل روز اين دعا را بخواند از ياوران حضرت قائم، عليهالسلام، خواهد بود و اگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد، خداي تعالي او را زنده خواهد كرد تا در ركاب آن جناب جهاد نمايد...
همچنين مستحب است عهد و ميثاق با آن حضرت را در روز جمعه تازه نماييم كه در اين روز خداوند برولايت امامان، عليهمالسلام، از جهانيان پيمان گرفته است و ثواب كارهاي نيك در آن دو برابر نوشته ميشود و بدون ترديد بيعت كردن از نيكوترين كارها و بهترين و كاملترين عبادتهاست و:
هركس بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند خداوند او را پاداشي بزرگ خواهد داد
اندوهگين بودن و گريستن در فراق امام عصر(علیه السلام)
از نشانههاي دوستي و اشتياق شيعيان به امام عصر (علیه السلام) و دليل معرفت و محبت قلبي آنان به امام، اندوهگين بودن از فراقآن حضرت و گريستن بر مصيبتها و رنجهاي ايشان است،
چنانكه در ديوان منسوب به آقا و مولايمان اميرالمؤمنينعلي(علیه السلام) در بيان دلايل و نشانههاي دوستي راستين آمده است:
و از نشانهها: خنديدنش در ميان مردم است، درحاليكه دلش مالامال از اندوه باشد.
همانطور كه هر يك از دوستان و خويشان بر گردن ما حقي دارند و اگر به گرفتاري و مصيبتي مبتلا شوند، ما نيز به خاطرغم و اندوه آنان اندوهگين ميشويم، مطمئناً اين حق براي پيشوا و مولايمان، حضرت حجت (ع)، بر تمامي مؤمنينسزاوارتر است.
اگر بدانيم كه غيبت طولاني امام چه محروميت بزرگي را نصيب ما كرده است و تحمل اين همه سال انتظار،چقدر براي خود ايشان سخت است، بدون شك روزها و شبهايمان بيذكر ياد او نخواهد گذشت.
امام صادق (علیه السلام) درباره فضيلت اندوهگين بودن در فراق آن حضرت فرمودهاند:
شخص مهموم به خاطر ما كه غم و اندوهش از جهت ظلمي است كه بر ما رفته، نفس كشيدنشتسبيحگويي است و هم او به خاطر ما عبادت است..... هر كس ديدهاش در راه ما گريان شود به خاطرخوني كه از ما به ناحق ريخته شده يا حقي كه از ما سلب گرديده يا حرمتي كه از ما هتك شده يا به خاطر يكياز شيعيانمان خداوند تعالي به آن اشك سالها جايگاهش را در بهشت قرار خواهد داد.
غيبت مولايمان و آنچه از ناراحتيها و حوادث ناگوار بر آن حضرت و بر شيعيان وارد گرديده، از بزرگترين و مهمترينعلل حزن و اندوه ائمه معصومين (علیه السلام) بوده است، چنانكه مفضل بن عمر، از اصحاب خاص امام صادق (علیه السلام) در توصيفاحوال آن امام، آورده است:
زماني ايشان را ديدم كه بر روي خاك نشسته و همچون كسي كه فرزند از دست داده و جگرش سوخته باشد ميگريد.حزن و اندوه چهرهاش را فراگرفته و رنگش را تغيير داده و اشك، چشمانش را پر كرده بود، ميفرمودند:
اي آقاي من! غيبت تو خواب از سرم ربوده و زمين را بر من تنگ نموده و راحتي از دلم برده. اي آقايمن! غيبت تو مصيبتم را به اندوههاي ابدي پيوسته... از جهت مصيبتهاي گذشته و بلاياي پيشين اشكي ازچشمم جاري نشود و نالهاي از سينهاي سر نكشد مگر اينكه در برابر چشمم مجسم ميگردد محنتهاي (تو)كه از آن ها بزرگتر و سختتر است...
پس عرض كردم اين كدام محنت سخت است كه سبب شده اينچنين در ماتم و سوگ بنشينيد؟
امام آهي بركشيد و پريشانياش بيشتر شد و فرمودند:
به درازا كشيدن و طول عمر (قائم)مان و گرفتاري مؤمنين در آن زمان و شك و ترديدهايي كه بر اثرطولاني شدن غيبت او بر ايشان پديد ميآيد و بيشترشان از دين برميگردند و رشته اسلام يعني ولايت را ازگردن بيرون ميافكنند.
اهداء ثواب نماز و قرائت قرآن به امام زمان (علیه السلام)
يكي ديگر از آداب و وظايف مؤمنان منتظر در عصر غيبت، هديه كردن ثواب نماز يا قرائت قرآن به امام زمان عليه السلام، است.
همانطور كه هر يك از ما براي نشان دادن علاقه و محبت خود به ديگران، كلمات محبتآميز بر زبان ميآوريم، به ديدارشان ميرويم يا به آنان هديه ميدهيم تا از دوستي و محبت متقابل آنها برخوردار شويم، با بر زبان آوردن آيات زيباي قرآن يا عبارات و آيات نماز، عشق و علاقه قلبي خويش را به مولايمان حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) هديه ميكنيم تا از محبت و دوستي آن امام بزرگوار بيشتر بهرهمند گرديم.
چنانكه نقل است در زمان امام حسن مجتبي (علیه السلام) دخترك خدمتكاري با دسته گلي خوشبو نزد امام آمد و شاخه گلي را به آن حضرت هديه نمود. امام در مقابل اين كار پاداش بزرگي به وي بخشيد. سپس در مقابل نگاه متعجب اطرافيان خود فرمودند: خداوند به ما دستور داده و فرموده است:
هر گاه كسي شما را ستايش كند شما بايد در مقابل به ستايشي بهتر از آن يا مانند آن پاسخ دهيد .
در واقع ائمه معصومين، عليهم السلام، ما از اين هديهها بينيازند، همانگونه كه دريا از آنچه ابرها بر آن ميبارند بينياز است. ولي ما بينياز نيستيم از اينكه به ايشان هديهاي تقديم نماييم.
البته در اينكه نماز مخصوصي به عنوان هديه به حضرت مهدي يا به يكي از ائمه اطهار، عليهمالسلام، به جاي آوريم يا سورهاي را به عشق آنان ختم كنيم، هيچ حد و وقت و شمارهاي نيست و هر كس به مقدار محبت و توانايياش به محبوبش هديه تقديم ميكند و بر حسب طاقتش او را خدمت مينمايد. بدون شك نماز و قرآني كه با اين نيت آغاز ميشود علاوه بر ثواب و پاداشي كه براي صاحب آن به همراه دارد، پيوند و ارتباط انسان مومن را با امام غائبش محكمتر ميكند كه به وسيله آن ميتواند به محبوب خويش نزديكتر شود.
چنانكه امام موسي كاظم (علیه السلام) در فضيلت آنان كه ثواب قرائت و ختم قرآن رابه پيامبر و ائمه اطهار، عليهم السلام، هديه ميكنند، فرمودهاند:
پاداش آنان اين است كه در روز قيامت با ما اهلبيت خواهند بود.
همچنين يكي از معصومين، عليهم السلام، روايت است كه فرمودهاند:
هر كس ثواب نماز خود (چه واجب و چه مستجب) را براي رسول خدا و امير المؤمنين و امامان بعد از آن حضرت، عليهم السلام، قرار دهد خداوند ثواب نمازش را آنقدر افزايش ميدهد كه از شمارش آن نفس قطع ميگردد و پيش از آنكه روحش از بدنش برآيد به او گفته ميشود: هديه تو به ما رسيد پس امروز، روز پاداش و تلافي كردن (نيكيهاي) توست. دلت خوش و چشمت روشن باد به آنچه خداوند برايت مهيّا فرموده و گوارايت باد آنچه كه به آن رسيدهاي.
محبت خاص به حضرت ولي عصر(علیه السلام)
محبت به ائمه معصومين، عليهمالسلام، و دوستي ايشان بخشي از ايمان و شرط قبولي اعمال است و در اين باره روايات و احاديث بسياري نقل شده است ولي محبت به مولايمان، حضرت حجت ، عليهالسلام، داراي ويژگيهايي است كه آن را در ميان محبت به ساير امامان معصوم، عليهمالسلام، خاص ميكند:
1- محبت و شناخت امام عصر عليهالسلام ، از محبت و شناخت ساير امامان معصوم عليهمالسلام جدا نميگردد ولي عكس آن چنين نيست. يعني ممكن است كسي نسبت به امامان ديگر محبت و شناخت داشته باشد، ولي حضرت مهدي عليهالسلام، را نشناسد. بنابراين اگر آن بزرگوار را بشناسيم و او را دوست بداريم حقيقت ايمان ما كامل ميگردد،
چنانكه امام رضا ، عليهالسلام، از پيامبر خدا، صلّياللّهعليهوآله، روايت كردهاند:
... هر كس دوست دارد خداوند را ملاقات كند در حالي كه ايمانش كامل و اسلامش نيكو باشد، بايد كه ولايت حجت منتظر را دارا گردد. اينان چراغهايي در تاريكي و امامان هدايت و نشانههاي تقوي هستند. هر كس آنها را دوست بدارد و ولايتشان را بپذيرد، من ضمانت ميكنم كه خداوند او را به بهشت خواهد برد.
2- پيروزي و غلبة نهايي مسلمين بر كافران، زندهشدن دوبارة دين اسلام و برپايي حكومت جهاني حق و عدالت به دست آن حضرت و با ظهور ايشان انجام ميپذيرد.
3- آن حضرت بعد از اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين، عليهمالسلام، از ساير امامان، عليهمالسلام، افضل و برتر است چنانكه امام صادق، عليهالسلام، از رسول خدا، صلّياللّهعليهوآله، نقل كردهاند كه فرمودند:
خداوند از بين روزها، روز جمعه و از ماهها، ماه رمضان و از شبها، شب قدر را برگزيد و از مردم، پيغمبران و از پيغمبران، رسولان و از رسولان، مرا و علي را از من برگزيد و از علي، حسن و حسين را اختيار كرد و از حسين، اوصياء را برگزيد...كه نهمين ايشان افضل آنها ميباشد.
4- تمام آنچه از نعمتهاي فراوان و عنايات بيپايان خداوند، ما را فرا گرفته است به بركت مولايمان امام زمان عليهالسلام، و به واسطة او و احسان اوست
علاوه بر اينها، هرچه محبت و دوستي ما عميقتر و نيرومندتر گردد، آثار و نشانههاي آن بيشتر ميشود همچنانكه درخت هر چه بيشر رشد و پرورش يابد گلها و ميوههايش بيشتر ميشود.
از نشانههاي محبت: ياد كردن از محبوب و از دل بر زبان آوردن خوبيها و زيباييهاي او و كمر بستن به اطاعت و خدمت اوست.
امام صادق عليهالسلام، ميفرمايند:
خداوند رحمت كند بندهاي را كه ما را نزد مردم محبوب نمايد و ما را در معرض دشمني و كينهتوزي آنان قرار ندهد. همانا به خدا سوگند اگر سخنان زيباي ما را براي مردم روايت ميكردند به سبب آن عزيزتر ميشدند...
در مضموني از كلام حضرت علي، عليهالسلام، و امام حسن عسكري، عليهالسلام، نيز آمده است كه هر كس از شيعيان، ما را بشناسد و مردمي را كه از ديدن ما محروم ماندهاند هدايت نمايد و از تاريكي جهل به نور علمي كه ما به او دادهايم بيرون برد، در قيامت تاجي از نور بر سرش ميدرخشد و در بهشت با ما خواهد بود.
منبع: مكيال المكارم، آیت الله سيد محمدتقي موسوي اصفهاني(رحمت الله علیه)
Posted on ۲۰:۱۶ by حقیقت شیعه and filed under
انتظار فرج و ظهور آن حضرتبه فرمايش ائمه معصومين، عليهمالسلام، قائم اهلبيت، مهدي، عليهالسلام، است كه واجب است در زمان غيبتش انتظار كشيده شود و در ظهورش اطاعت گردد
انتظار ظهور يعني: انتظار تحقق حق و عدالت، انتظار آمدن مصلح موعود و منجي عدالتگر و انتظار براي همة علامتها و نشانههاي ظهور.
منتظر واقعي به سبب عشق و ارادت به مولاي خويش همة رنجها و دردهايش را به فراموشي ميسپارد تا هر لحظه، خود را بيشتر براي واقعة عظيم و ناگهاني ظهور آماده كند.
امام صادق، عليهالسلام، فرمودهاند:
بدرستي كه ما را دولتي است كه خداوند هر وقت بخواهد آن را (روي كار) ميآورد، هر كس دوست ميدارد از اصحاب قائم، عليهالسلام، باشد بايد كه انتظار بكشد، از گناه پرهيز كند و با اخلاق پسنديده رفتار نمايد. پس هر گاه از دنيا برود و قائم، عليهالسلام، بپا خيزد، پاداش او همچون كسي خواهد بود كه دوران حكومت آن حضرت را درك كرده باشد.
انتظار، حركتي سازنده و زندگيبخش است كه ما را وا ميدارد به تلاش براي:
1. شناخت و معرفت حجّت خدا
2. كسب فضائل اخلاقي
3. تجديد عهد و پيمان با امام و مقتدا و مقام ولايت
4. آماده كردن زمينه براي ظهور امام عصر، عليهالسلام، و....
آيا اگر مهمان بزرگ و محترمي به ما وعده دهد كه در يكي از روزهاي هفته به منزل ما خواهد آمد، از همان آغاز هفته با فراهم كردن وسايل پذيرايي و تزيين منزل و فرش و اثاثيه مناسب، منتظر آمدنش نخواهيم بود؟
آگر قطعاً بدانيم كه آمدن او علامتهاي آشكاري دارد، چطور؟ نسبت بين مؤمنان منتظر و امام منتظران نيز چنين است.
امام سجاد، عليهالسلام، در وصف آنان ميفرمايد:
بدرستي كه اهل زمانِ غيبت او كه امامتش را باور دارند و منتظر ظهور اويند از مردم همة زمانها بهترند... آنان بحق مخلصانند و راستي كه شيعيان ما هستند.
امام صادق، عليهالسلام، نيز فرمودهاند:
نزديكترين حالات بندگان نزد خداوند و بيشترين خشنودي او از آنان هنگامي است كه حجّت خدا را نبينند و جايگاه او را ندانند در حالي كه ميدانند كه حجّت خدا از بين نرفته است... و البته خداوند ميداند كه دوستانش به ترديد نميافتند.
فضيلت و ثواب انتظار آنچنان است كه امام سجاد، عليهالسلام، در دعاي عرفه، بعد از دعا براي امام زمان، عليهالسلام، بر منتظران درود فرستاده، براي آنان دعا ميكند و امام محمدباقر، عليهالسلام، ثواب منتظران را با ثواب روزهدارِ شب زندهدار برابر ميداند. پس واجب است كه امر صاحب و مولاي خويش را شب و روز انتظار داشته باشيم، در تمام طول سال آماده و چشم به راه آمدن آن عزيز دل باشيم و از ظهور او و رحمت خداوند نااميد نشويم كه:
برترين عبادت مؤمن انتظار فرج داشتن از خداوند است.
خدمت كردن و ياري رساندن به امام زمان (علیه السلام)
در وجود مقدس حضرت ولي عصر(علیه السلام) اموري جمع است كه هر كدام به تنهايي ما را بر آن ميدارد كه از ياري رساندن به امام و اطاعت از آن بزرگوار يك لحظه هم كوتاهي نكنيم. حضرت مهدي (علیه السلام) حق ولايت و جانشيني از جانب خدا و رسول او بر گردن ما دارد، حق ولينعمت و واسطة نعمت بودن، حق معلّمي بزرگ و عالمي هدايتگر، حق پدري مهربان و دلسوز... و حق تمام نعمتهاي ظاهري و باطني كه به بركت وجود آن عزيز از آن برخورداريم و شكر و سپاسش بر ما لازم است و تلاش در جهت ياري رساندن به آن حضرت يكي از راههاي اداي اين حق بزرگ و شكر اين نعمت گرانقدر است.
امام صادق(علیه السلام) در بين انواع عبادات آن را ترجيح داده و فرمودهاند:
اگر دوران او را دريابم تمام مدت زندگانيام او را خدمت خواهم كرد.
منظور از ياري كردن امام، اقدام كردن و همكاري نمودن در هر كاري است كه مورد نظر و خواست آن بزرگوار باشد، لذا چگونگي اين ياري كردن بر حسب زمانها و مكانهاي مختلف، تفاوت ميكند:
ياري كردن در دوران غيبتش به گونهاي خاص انجام ميگردد و در زمان حضورش نحوه ديگري دارد.
گاهي ياري كردن به وسيله پنهان داشتن اعتقاد به آن حضرت انجام ميشود و گاه با برپايي مجالسي براي يادآوري نام و ياد او و زماني به دعا كردن براي تعجيل در فرج و ظهورش. گاه با ياري دوستان و محبان و شيعيانش و گاهي با تأليف و نشر كتابها و....
البته ياري كردن وظيفه همه افراد است امّا در كار جمعي تأثيري هست كه در كار فردي نيست
اميرالمؤمنين علي(علیه السلام) در يكي از خطبههايشان ميفرمايند:
اي مردم اگر شما از ياري كردن حق از پاي نمينشستيد و در كنار زدن باطل سستي نميكرديد، آنانكه بر شما نيرو يافتند، قوت نميگرفتند ولي شما همچون بنياسرائيل راه را گم كرديد و به جانم سوگند كه بعد از من سرگرداني شما چندين برابر خواهد شد از جهت اينكه حق را پشت سر نهاديد و به بيگانگان پيوستيد.
ياوران مهدي چنانكه در احاديث و روايات آمده است :
برادران پيغمبر خدا(ص) و گراميترين افراد امت او در قيامتند.
آنها برترين افراد در هر زمانند.
يقين آنها، قوي، ايمانشان، شگفتانگيز و صبرشان، عظيم است و ثواب عبادتهايشان چند برابر ميشود.
به خاطر آنها بلايا رفع ميشود و آسمان باران رحمتش را ميبارد ... و اينها فقط گوشهاي از فضايل و برتريهاي ياوران و خدمتگزاران واقعي مولايمان حضرت صاحبالزمان (عج) است.
پس شايسته است كه در اطاعت و خدمت به آن حضرت تلاش كنيم و بر تلاش و ياري خود دوام بخشيم و ياد آن عزيز را با طولاني شدن مدت آن فراموش نكنيم و از خدا بخواهيم تا ما را از ياوران واقعي حضرت مهدي (علیه السلام) قرار دهد.
تجديد بيعت با حضرت ولي عصر، عجّلالله تعالي فرجه الشریف
بيعت و تجديد عهد و ميثاق با پيغمبر، صلّيالله عليهوآله وسلم، و امام، عليهالسلام، در احاديث و روايات اسلامي از جمله واجباتي است كه بر گردن همه افراد، از مرد و زن نهاده شده است.
پيغمبر اكرم، صلّيالله عليهوآله وسلم، فرمودهاند:
هركس بميرد درحالي كه نسبت به امام مسلمين بيعتي بر گردن او نباشد به مرگ جاهليت مرده است .
در خطبه غدير نيز آمده است مأموريت الهي پيامبر، صلّيالله عليهوآله وسلم، و رسالت بزرگ ايشان زماني بهانجام رسيد كه دين اسلام را به فرمان خداوند در غدير خم كامل نمودند.
رسول خدا، صلّيالله عليهوآله وسلم، در اين روز همة امت را (چه كساني كه حاضر بودند و چه غائب) به بيعت با اميرمؤمنان، امام حسن، امام حسين و امامان از فرزندان حسين، عليهمالسلام، امر فرمود و عهد و پيمان به اطاعت ايشان را بر مردم واجب نمود، با وجود اينكه ائمه اطهار، عليهمالسلام، معاصر اهل آن زمان نبودند.
البته بيعت، گاه بهمعناي دست دادن است كه اگر در زمان حضور امام معصوم، عليهالسلام، طلب شود بر همه افراد واجب است كه اطاعت كنند.
از همينرو وقتي پيامبر اسلام، صلّيالله عليهوآله وسلم، در روز غدير و غير آن مسلمانان را به بيعت كردن با امام، عليهالسلام، فرا ميخواند، به آن سبقت ميگرفتند. حتي ايشان بعد از فتح مكه امر فرمود ظرف آبي آوردند، دست خود را در آن فرو برده، سپس آن را بيرون آورد، آنگاه به زنان فرمودند: دستهايتان را در اين آب فرو ببريد كه همين بيعت است.
و گاه بيعت با دل و زبان است، يعني تصميم قلبي محكم و ثابت بر اطاعت امر امام، عليهالسلام، و ياري كردن او با نثار جان و مال و بر زبان آوردن آنچه دل بر آن نهادهايم.
چنانكه رسول خدا، صلّيالله عليهوآله وسلم، وقتي دشواري بيعت همه مؤمنان با علي، عليهالسلام، را ديدند به آنان امر فرمودند كه با زبان، عهد و بيعت خود را اظهار كنند.
پس سزاوار است در دوران غيبت، دل به ولايت مولايمان امام زمان، عجّلالله تعاليفرجه، بسپاريم و هر روز عهد و بيعت خويش را با امام، عليهالسلام، يادآور شويم.
چنانكه دعاي عهد مشتمل بر تجديد بيعت براي حضرت صاحبالامر، عجّلالله تعاليفرجه، است و امام صادق، عليهالسلام، درباره آن فرمودهاند:
هركس چهل روز اين دعا را بخواند از ياوران حضرت قائم، عليهالسلام، خواهد بود و اگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد، خداي تعالي او را زنده خواهد كرد تا در ركاب آن جناب جهاد نمايد...
همچنين مستحب است عهد و ميثاق با آن حضرت را در روز جمعه تازه نماييم كه در اين روز خداوند برولايت امامان، عليهمالسلام، از جهانيان پيمان گرفته است و ثواب كارهاي نيك در آن دو برابر نوشته ميشود و بدون ترديد بيعت كردن از نيكوترين كارها و بهترين و كاملترين عبادتهاست و:
هركس بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند خداوند او را پاداشي بزرگ خواهد داد
اندوهگين بودن و گريستن در فراق امام عصر(علیه السلام)
از نشانههاي دوستي و اشتياق شيعيان به امام عصر (علیه السلام) و دليل معرفت و محبت قلبي آنان به امام، اندوهگين بودن از فراقآن حضرت و گريستن بر مصيبتها و رنجهاي ايشان است،
چنانكه در ديوان منسوب به آقا و مولايمان اميرالمؤمنينعلي(علیه السلام) در بيان دلايل و نشانههاي دوستي راستين آمده است:
و از نشانهها: خنديدنش در ميان مردم است، درحاليكه دلش مالامال از اندوه باشد.
همانطور كه هر يك از دوستان و خويشان بر گردن ما حقي دارند و اگر به گرفتاري و مصيبتي مبتلا شوند، ما نيز به خاطرغم و اندوه آنان اندوهگين ميشويم، مطمئناً اين حق براي پيشوا و مولايمان، حضرت حجت (ع)، بر تمامي مؤمنينسزاوارتر است.
اگر بدانيم كه غيبت طولاني امام چه محروميت بزرگي را نصيب ما كرده است و تحمل اين همه سال انتظار،چقدر براي خود ايشان سخت است، بدون شك روزها و شبهايمان بيذكر ياد او نخواهد گذشت.
امام صادق (علیه السلام) درباره فضيلت اندوهگين بودن در فراق آن حضرت فرمودهاند:
شخص مهموم به خاطر ما كه غم و اندوهش از جهت ظلمي است كه بر ما رفته، نفس كشيدنشتسبيحگويي است و هم او به خاطر ما عبادت است..... هر كس ديدهاش در راه ما گريان شود به خاطرخوني كه از ما به ناحق ريخته شده يا حقي كه از ما سلب گرديده يا حرمتي كه از ما هتك شده يا به خاطر يكياز شيعيانمان خداوند تعالي به آن اشك سالها جايگاهش را در بهشت قرار خواهد داد.
غيبت مولايمان و آنچه از ناراحتيها و حوادث ناگوار بر آن حضرت و بر شيعيان وارد گرديده، از بزرگترين و مهمترينعلل حزن و اندوه ائمه معصومين (علیه السلام) بوده است، چنانكه مفضل بن عمر، از اصحاب خاص امام صادق (علیه السلام) در توصيفاحوال آن امام، آورده است:
زماني ايشان را ديدم كه بر روي خاك نشسته و همچون كسي كه فرزند از دست داده و جگرش سوخته باشد ميگريد.حزن و اندوه چهرهاش را فراگرفته و رنگش را تغيير داده و اشك، چشمانش را پر كرده بود، ميفرمودند:
اي آقاي من! غيبت تو خواب از سرم ربوده و زمين را بر من تنگ نموده و راحتي از دلم برده. اي آقايمن! غيبت تو مصيبتم را به اندوههاي ابدي پيوسته... از جهت مصيبتهاي گذشته و بلاياي پيشين اشكي ازچشمم جاري نشود و نالهاي از سينهاي سر نكشد مگر اينكه در برابر چشمم مجسم ميگردد محنتهاي (تو)كه از آن ها بزرگتر و سختتر است...
پس عرض كردم اين كدام محنت سخت است كه سبب شده اينچنين در ماتم و سوگ بنشينيد؟
امام آهي بركشيد و پريشانياش بيشتر شد و فرمودند:
به درازا كشيدن و طول عمر (قائم)مان و گرفتاري مؤمنين در آن زمان و شك و ترديدهايي كه بر اثرطولاني شدن غيبت او بر ايشان پديد ميآيد و بيشترشان از دين برميگردند و رشته اسلام يعني ولايت را ازگردن بيرون ميافكنند.
اهداء ثواب نماز و قرائت قرآن به امام زمان (علیه السلام)
يكي ديگر از آداب و وظايف مؤمنان منتظر در عصر غيبت، هديه كردن ثواب نماز يا قرائت قرآن به امام زمان عليه السلام، است.
همانطور كه هر يك از ما براي نشان دادن علاقه و محبت خود به ديگران، كلمات محبتآميز بر زبان ميآوريم، به ديدارشان ميرويم يا به آنان هديه ميدهيم تا از دوستي و محبت متقابل آنها برخوردار شويم، با بر زبان آوردن آيات زيباي قرآن يا عبارات و آيات نماز، عشق و علاقه قلبي خويش را به مولايمان حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) هديه ميكنيم تا از محبت و دوستي آن امام بزرگوار بيشتر بهرهمند گرديم.
چنانكه نقل است در زمان امام حسن مجتبي (علیه السلام) دخترك خدمتكاري با دسته گلي خوشبو نزد امام آمد و شاخه گلي را به آن حضرت هديه نمود. امام در مقابل اين كار پاداش بزرگي به وي بخشيد. سپس در مقابل نگاه متعجب اطرافيان خود فرمودند: خداوند به ما دستور داده و فرموده است:
هر گاه كسي شما را ستايش كند شما بايد در مقابل به ستايشي بهتر از آن يا مانند آن پاسخ دهيد .
در واقع ائمه معصومين، عليهم السلام، ما از اين هديهها بينيازند، همانگونه كه دريا از آنچه ابرها بر آن ميبارند بينياز است. ولي ما بينياز نيستيم از اينكه به ايشان هديهاي تقديم نماييم.
البته در اينكه نماز مخصوصي به عنوان هديه به حضرت مهدي يا به يكي از ائمه اطهار، عليهمالسلام، به جاي آوريم يا سورهاي را به عشق آنان ختم كنيم، هيچ حد و وقت و شمارهاي نيست و هر كس به مقدار محبت و توانايياش به محبوبش هديه تقديم ميكند و بر حسب طاقتش او را خدمت مينمايد. بدون شك نماز و قرآني كه با اين نيت آغاز ميشود علاوه بر ثواب و پاداشي كه براي صاحب آن به همراه دارد، پيوند و ارتباط انسان مومن را با امام غائبش محكمتر ميكند كه به وسيله آن ميتواند به محبوب خويش نزديكتر شود.
چنانكه امام موسي كاظم (علیه السلام) در فضيلت آنان كه ثواب قرائت و ختم قرآن رابه پيامبر و ائمه اطهار، عليهم السلام، هديه ميكنند، فرمودهاند:
پاداش آنان اين است كه در روز قيامت با ما اهلبيت خواهند بود.
همچنين يكي از معصومين، عليهم السلام، روايت است كه فرمودهاند:
هر كس ثواب نماز خود (چه واجب و چه مستجب) را براي رسول خدا و امير المؤمنين و امامان بعد از آن حضرت، عليهم السلام، قرار دهد خداوند ثواب نمازش را آنقدر افزايش ميدهد كه از شمارش آن نفس قطع ميگردد و پيش از آنكه روحش از بدنش برآيد به او گفته ميشود: هديه تو به ما رسيد پس امروز، روز پاداش و تلافي كردن (نيكيهاي) توست. دلت خوش و چشمت روشن باد به آنچه خداوند برايت مهيّا فرموده و گوارايت باد آنچه كه به آن رسيدهاي.
محبت خاص به حضرت ولي عصر(علیه السلام)
محبت به ائمه معصومين، عليهمالسلام، و دوستي ايشان بخشي از ايمان و شرط قبولي اعمال است و در اين باره روايات و احاديث بسياري نقل شده است ولي محبت به مولايمان، حضرت حجت ، عليهالسلام، داراي ويژگيهايي است كه آن را در ميان محبت به ساير امامان معصوم، عليهمالسلام، خاص ميكند:
1- محبت و شناخت امام عصر عليهالسلام ، از محبت و شناخت ساير امامان معصوم عليهمالسلام جدا نميگردد ولي عكس آن چنين نيست. يعني ممكن است كسي نسبت به امامان ديگر محبت و شناخت داشته باشد، ولي حضرت مهدي عليهالسلام، را نشناسد. بنابراين اگر آن بزرگوار را بشناسيم و او را دوست بداريم حقيقت ايمان ما كامل ميگردد،
چنانكه امام رضا ، عليهالسلام، از پيامبر خدا، صلّياللّهعليهوآله، روايت كردهاند:
... هر كس دوست دارد خداوند را ملاقات كند در حالي كه ايمانش كامل و اسلامش نيكو باشد، بايد كه ولايت حجت منتظر را دارا گردد. اينان چراغهايي در تاريكي و امامان هدايت و نشانههاي تقوي هستند. هر كس آنها را دوست بدارد و ولايتشان را بپذيرد، من ضمانت ميكنم كه خداوند او را به بهشت خواهد برد.
2- پيروزي و غلبة نهايي مسلمين بر كافران، زندهشدن دوبارة دين اسلام و برپايي حكومت جهاني حق و عدالت به دست آن حضرت و با ظهور ايشان انجام ميپذيرد.
3- آن حضرت بعد از اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين، عليهمالسلام، از ساير امامان، عليهمالسلام، افضل و برتر است چنانكه امام صادق، عليهالسلام، از رسول خدا، صلّياللّهعليهوآله، نقل كردهاند كه فرمودند:
خداوند از بين روزها، روز جمعه و از ماهها، ماه رمضان و از شبها، شب قدر را برگزيد و از مردم، پيغمبران و از پيغمبران، رسولان و از رسولان، مرا و علي را از من برگزيد و از علي، حسن و حسين را اختيار كرد و از حسين، اوصياء را برگزيد...كه نهمين ايشان افضل آنها ميباشد.
4- تمام آنچه از نعمتهاي فراوان و عنايات بيپايان خداوند، ما را فرا گرفته است به بركت مولايمان امام زمان عليهالسلام، و به واسطة او و احسان اوست
علاوه بر اينها، هرچه محبت و دوستي ما عميقتر و نيرومندتر گردد، آثار و نشانههاي آن بيشتر ميشود همچنانكه درخت هر چه بيشر رشد و پرورش يابد گلها و ميوههايش بيشتر ميشود.
از نشانههاي محبت: ياد كردن از محبوب و از دل بر زبان آوردن خوبيها و زيباييهاي او و كمر بستن به اطاعت و خدمت اوست.
امام صادق عليهالسلام، ميفرمايند:
خداوند رحمت كند بندهاي را كه ما را نزد مردم محبوب نمايد و ما را در معرض دشمني و كينهتوزي آنان قرار ندهد. همانا به خدا سوگند اگر سخنان زيباي ما را براي مردم روايت ميكردند به سبب آن عزيزتر ميشدند...
در مضموني از كلام حضرت علي، عليهالسلام، و امام حسن عسكري، عليهالسلام، نيز آمده است كه هر كس از شيعيان، ما را بشناسد و مردمي را كه از ديدن ما محروم ماندهاند هدايت نمايد و از تاريكي جهل به نور علمي كه ما به او دادهايم بيرون برد، در قيامت تاجي از نور بر سرش ميدرخشد و در بهشت با ما خواهد بود.
منبع: مكيال المكارم، آیت الله سيد محمدتقي موسوي اصفهاني(رحمت الله علیه)
0
حضرت سجّاد علیه السلام پدری چون حسین دارد و مادرش دختر یزدگرد پادشاه ایران است که دست عنایت حق به طور خارق العاده این دختر را به امام حسین میرساند. شرافت این زن آن است که مادر نُه نفر از ائمه طاهرین میشود و چنانچه امام حسین علیه السلام «اب الائمه» است. این زن نیز «ام الائمه» است.
گرچه امام سجاد علیه السلام با اهلبیت علیهم السلام در همه فضایل وجه اشتراک دارند و هیچ فرقی میان آنان از نظر صفات و فضایل انسانی نیست، اما از نظر گفتار و کردار شباهت تامّی به جدشان امیرالمؤمنان علی علیه السلام دارد. که آن موارد را ذکر مینماییم.
ایمان امام سجاد علیه السلام
امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای صباح میگوید: «یا من دلّ علی ذاته بذاته؛ ای کسی که برهان وجود خود هستی.»
حضرت سجاد نیز در دعای ابوحمزه ثمالی میگوید: «بک عرفتک و انت دللتنی علیک و عویتنی الیک و لولا انت لم أدر ما انت؛ تو را به خودت شناختم و تو دلالت نمودی مرا بر خودت و دعوت نمودی به خودت و اگر نبودی، ترا نمیشناختم.»
اینگونه کلمات منتهای ایمان را میرساند و این همان ایمان شهودی است که امیرالمؤمنین میفرماید: «لو کشفت لی الغطاء ما ازددت یقینا؛ اگر بر فرض محال ممکن بود خدا را با این چشم ظاهری دید و میدیدم بر یقین من که الآن به ذات مقدس حق دارم چیزی افزوده نمیشد.»
علم امام سجاد علیه السلام
اگر امام علی علیه السلام میگوید: «از من بپرسید هر چه میخواهید که به خدا قسم تمام وقایع را تا روز قیامت میدانم، حضرت سجاد نیز میگوید: «اگر نمیترسیدم که مردم در حق ما غلوّ کنند، وقایع را تا روز قیامت میگفتم.»
تقوای امام سجاد علیه السلام
حضرت علی علیه السلام میفرمود: «و الله لو اعطیت الاقالیم السبعة و ما تحت افلاکها علی ان اعصی فی نملة اسلبها جلب شعیرة ما فعلت؛ به خدا قسم اگر تمام عالم هستی را به من دهند که به مورچهای ظلم کنم و بیجهت پوست جوی را از دهان آن بگیرم، این کار را نمیکنم.»
امام زین العابدین نیز میفرمود:
تعصی الاله و انت تظهر حبّه هذا لعمری فی الفعال بدیع
لو کنت تظهر حبه لأطعته ان المحب لمن یحب مطیع
«خداوند را معصیت میکنی و ادعا میکنی که او را دوست داری. به جان من این ادعا از عجایب امور است. اگر براستی خدا را دوست داشتی او را اطاعت میکردی، زیرا محّب همیشه مطیع محبوب است.»
در این اشعار نیز امام سجاد علیه السلام میگوید محال است که خداوند را معصیت کنم، زیرا او را دوست دارم.
عبادت امام سجاد علیه السلام
درباره امیرالمؤمنین گفته شده است که روزها به ایجاد باغ و قنات برای فقرا و محتاجین مشغول بود، و تا به صبح عبادت میکرد. حضرت سجاد نیز چنین بود چه بسیار باغها و قنوات که به دست ایشان برای دیگران آباد یا ایجاد شد. عبادت و سجده او به حدی بود که به زین العابدین و سجاد ملقب شد.
از رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده که روز قیامت خطاب میشود: «کجا است زین العابدین؟» و میبینم که فرزندم علی بن الحسین جواب میدهد و میآید.
از امام باقر علیه السلام روایت شده که: «پدرم را میدیدم که از کثرت عبادت پاهای او ورم کرده، و صورت او زرد، و گونههای او مجروح، و محل سجده او پینه بسته بود.»
سخاوت، فتوت و رأفت امام سجاد علیه السلام
در تاریخ آمده است یکی از کارهای امیرالمؤمنین علیه السلام اداره کردن فقرا به طور مخفیانه بوده است. امیرالمؤمنین شبها خوراک، پوشاک و هیزم به خانه بینوایان میبرد، و آن بینوایان حتی نمیدانستند که چه کسی آنها را اداره میکند. همچنین میان مورخین مشهور است که امام سجاد علیه السلام چنین بوده است.
راوی میگوید: در محضر امام صادق علیه السلام بودیم که از مناقب حضرت علی علیه السلام صحبت شد و گفته شد هیچ کس قدرت عمل امیرالمؤمنین را ندارد و شباهت هیچ کس به امیرالمؤمنین، بیشتر از علی بن الحسین علیهماالسلام نبوده است که صد خانواده را اداره میکرد. شبها گاهی هزار رکعت نماز میخواند.»
از طریق اهل تسنن روایت شده است که چون امام سجاد علیه السلام شهید گشت روشن شد که آن حضرت صد خانواده را به طور مخفی اداره میکرده است.
زهد امام سجاد علیه السلام
چنانچه حضرت علی علیه السلام زاهد به تمام معنی بوده است و دلبستگی به مالی و به کسی جز به خدای متعال نداشته است. امام سجاد علیه السلام نیز همچنین بوده است. لذا به اصحاب خود سفارش میفرمود: اصحابی، اخوانی، علیکم بدار الآخرة و لا اوصیکم بدار الدنیا فانکم علیها و بها متمسکون اما بلغکم ان عیسی علیه السلام قال للحواریین. الدنیا قنطرة فاعبروها ولا تعمروها. و قال: من یبنی علی موج البحر داراً؟ تلکم الدار الدنیا و لا تتخذوها قراراً.
«ای یاران من، برادران من، مواظب خانه آخرت باشید من سفارش دنیا را به شما نمیکنم زیرا شما بر آن حریص هستید و به آن چنگ زدهاید. آیا نشنیدهاید که حضرت عیسی به حواریون میگفت: دنیا پل است، از روی آن بگذرید و به تعمیرش نپردازید! چه کسی روی موج آب، خانه میسازد؟ موج دریا این دنیا است، به آن دلبستگی نداشته باشید.»
شجاعت امیرالمؤمنین علیه السلام
شجاعت امام علی علیه السلام زبانزد خاص و عام است. و اگر گفتار امام سجاد علیه السلام را در مجلس ابن زیاد و در مجلس یزید و مخصوصاً خطبه آن بزرگوار را در مسجد شام در نظر بگیریم شجاعت این بزرگوار نیز بر ما روشن میشود.
امیرالمؤمنین شجاعت خود را در میدان برای افرادی مثل عمرو بن عبدود و مرحب خیبری به کار میبرد و فرزند گرامی او امام سجاد، شجاعت را در مجلس ابن زیاد و مجلس یزید و روی منبر در مسجد شام به کار برده است.
سیاست امام سجاد علیه السلام
امیرالمؤمنین به اقرار همه مورخین از سنّی و شیعه پاسدار اسلام بود و رأی و تدبیر او فوق العاده مفید بود، چنانکه عمر بیشتر از هفتاد مورد گفته است: لولا علی لَهَکَ عمر، یعنی: «اگر علی نبود عمر هلاک شده بود.»
امام سجاد علیه السلام در مدت سی و پنج سال پاسدار شیعه بود. مورخین معتقدند که تدبیر امام سجاد علیه السلام، مدینه را و بسیاری از شیعیان را از دست کسانی چون یزید و عبدالملک مروان نجات داد.
حلم امام سجاد علیه السلام
درباره امیرالمؤمنین گفتاری نقل شده و ایشان فرمودند: «از کنار آدم بیخردی گذشتم که به من بد میگفت. از او صرفنظر کردم گویی که او حرفی نزده است.» درباره امام سجاد نیز گفتاری نقل شده است و ایشان فرمودند: «از کنار کسی گذشتم که به من بد میگفت. به او گفتم که اگر راست میگویی خداوند متعال مرا رحمت کند، و اگر دروغ میگویی خدا تو را بیامرزد!»
تواضع امام سجاد علیه السلام
حضرت علی علیه السلام با فقرا مینشست، با آنان غذا میخورد، از آنان دلجویی میکرد، به آنان لطف داشت و پناه آنان بود، برای آنان کار میکرد و از آنان پذیرایی مینمود، و درباره آنان به دیگران سفارش میکرد.
تاریخ نویسان اقرار دارند که امام سجاد علیه السلام، دوست داشت فقیران، یتیمان و بینوایان سر سفرهاش باشند و با آنها بنشیند، غذا برای آنها آماده کند و حتی غذا در دهن آنان بنهد.
فصاحت و بلاغت در کلام امام سجاد علیه السلام
فصاحت به معنی خوب سخن گفتن، مجاز، کنایه، لطایف و مثالها را به کار بردن است. و بلاغت، سخن خوب گفتن، بجا سخن گفتن، از طول کلام بی فایده پرهیز داشتن است. فصاحت و بلاغت امیرالمؤمنین مورد اقرار همه است آن چنانکه درباره نهج البلاغه گفته شده:
دون کلام الخالق و فوق کلام المخلوق؛ پایینتر از کلام خالق و بالاتر از کلام مخلوق است.»
امام سجاد علیه السلام صحیفه کامله سجادیه را به جهان عرضه داشت. صحیفهای که مثل آن نیامده و نخواهد آمد. صحیفهای که در ضمن دعا، معارف اسلام، سیاست اسلام، اخلاق اسلام، اجتماعیات اسلام، حقانیت شیعه، حقانیت اهلبیت، انتقاد از ظلم و ظالم، سفارش به حق و حقیقت، و بالاخره یک دوره معارف اسلامی را آموزش میدهد. صحیفهای که محققین اسم آن را «اخت القرآن»، «انجیل اهلبیت»، «زبور آل محمد» نهادهاند. صحیفهای که ابلهی با فصاحت ادعا کرد که میتواند چون آن بیاورد چون قلم به دست گرفت، نتوانست، دق کرد و مُرد.
جهاد امام سجاد علیه السلام
حضرت علی علیه السلام بزرگترین مجاهد اسلام است که توانست اسلام را از دست کفار و مشرکین نجات دهد. ولی فرزندش امام سجاد علیه السلام گرچه در کربلا کشته نشد اما وجودش، بقایش و اسارتش عامل بقای اسلام بوده است. قیام ابی عبدالله الحسین علیه السلام درختی بود که در کربلا کاشته شد و آبیاری و به ثمر رساندن و نگاهداری از آن به دست امام سجاد علیه السلام به دست زینب کبری انجام گرفت.
تدبیر امام سجاد علیه السلام در اسارت، گریههای امام سجاد در مدینه، نوحه خوانی و روضه خوانیهای آن حضرت در مدت سی و پنج سال سخنرانیش، به موقع جهادی بود فوق العاده مفید و ثمربخش که تحلیل سیاسی تاریخ، این مطالب را نشان میدهد.
عفو و جوانمردی امام سجاد علیه السلام
اگر تاریخ درباره امیرالمؤمنین علیه السلام میگوید که چگونه از ابن ملجم مواظبت کرد و هنگامی که ظرف شیری را برای حضرت میآوردند نیمی را میخورد و نیم دیگر را برای او میفرستاد، و درباره او وصیّت و سفارش فراوان نمود، درباره امام سجاد نیز منقول است که: فرماندار مدینه که دل امام سجاد را خون کرده بود، از طرف عبدالملک مروان معزول شد و امر شد که او را به درختی ببندند و مردم بیایند و به او توهین کنند. امام سجاد علیه السلام اصحاب خود را خواست و سفارش فرمود که مبادا به او توهین شود! امام سجاد نزد او رفت و او را دلداری داد و نزد عبدالملک مروان وساطت او را کرد که از این خواری نجات یابد.
آن فرماندار معزول میگفت از علی بن الحسین و یارانش ترس دارم زیرا به آنها ظلم بسیار کردم.
ابهت و شخصیت امام سجاد علیه السلام
درباره حضرت علی علیه السلام گفته شده که بسیار متواضع بود، ولی بزرگی شخصیت آن بزرگوار میان همه محفوظ بود. همچنین است فرزند عزیزش امام سجاد علیه السلام.
در تاریخ ضبط است که هشام بن عبدالملک به حج آمده بود و کثرت جمعیت مانع شد که حجرالاسود را استلام کند. پس در گوشهای برای او فرشی انداخته و نشسته بود که امام سجاد علیه السلام وارد طواف شد و وقتی به حجرالاسود رسید، مردم کنار رفتند و حضرت مکرّر استلام نمود. هشام فوق العاده ناراحت شد. یکی از اطرافیان پرسید: این مرد کیست که مردم چنین به او احترام دارند؟ هشام تجاهل کرد و گفت نمیدانم. فرزدق آنجا بود، فی البداهه قصیده مفصلی درباره امام سجاد علیه السلام سرود. ما چند بیت از آن قصیده را میآوریم: تمام قصیده در مناقب ابن شهر آشوب موجود است:
هذا الذی تعرف البطحاء و طاته و البیت یعرفه و الحل و الحرم
ما قال لاقط الا فی تشهده لولا التشهد کانت لانه نعم
یغضی حیاء و یغضی من مهابته فما یکلم الا حین یبتسم
من معشر حبهم دین و بغضهم کفر و قربهم منجی و مقتصم
مقدم بعد ذکر الله ذکرهم فی کل فرض و مختوم به الکلم
«این مردی است که حجاز، خانه خدا، حل، حرم او را میشناسند. نه، در کلامش نیست ـ حاجت سائل را همیشه برآورده میکند جز در تشهد ـ که لا اله الا الله میگوید. و اگر تشهد در نماز نبود، نه او، همیشه آری بود: هنگام برخورد با مردمان چشمها را فرو میبندد برای آن که حیا دارد، و دیگران چشم فرو میبندد به جهت ابهتی که او دارد. و سخن با او نمیگویند مگر که آن بزرگوار تبسّم کند. روز قیامت حبّ آنها دین است و بغض آنها کفر است و قرب و نزدیکی به آنان پناه و نجات انسانها است. در نمازها یاد آنها و اسم آنها مقدم بر هر چیزی است بعد از اسم خدای متعال. و نمازها به اسم آنان تمام میشود ـ یعنی در نماز بعد از اسم خدا در اقامه، اسم اهلبیت است و آخر مطلب که در تشهد آخر گفته میشود باز اسم اهلبیت است. گفته شده که فرزدق به این اشعار آمرزیده شده است و به گفته جامی اگر اهل عالم به این اشعار آمرزیده شوند جا دارد.
زندگی امام سجاد علیه السلام
میدانیم زندگی حضرت علی علیه السلام پر تلاطم بود در نهج البلاغه میفرماید: «صبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی؛ صبر نمودم در مصایب نظیر کسی که خاری در چشم و استخوانی در گلو داشته باشد.» ولی زندگی امام سجاد علیه السلام از زندگی امیرالمؤمنین علیه السلام بسیار پرتلاطمتر بود. آن حضرت در بحبوحه جنگ صفین به دنیا آمد: در زمان معاویه و آن جنایاتش پرورش پیدا کرده. معاویه را با کشتارهای دسته جمعی شیعیان، با اشاعه سبّ امیرالمؤمنین در خطبهها و بعد از نمازها دیده است. بعداً حماسه کربلا و اسارت، که هر روزی از آن چند بار مرگ است، مجلس ابن زیاد و مجلس یزید را با اهلبیت پدرش پشت سر نهاد. قضیه حرّه که ننگی است بر دامن مسلمانان را مشاهده کرد.
یزید سال دوم سلطنت، شخصی را با پنج هزار لشگر به مدینه فرستاد و دستور قتل عام داد و سه روز مدینه را برای لشگریان خود مباح اعلام نمود.
او شاهد قضیه عبدالله بن زبیر است ـ که همه بنیهاشم و من جمله محمد بن حنفیه را در شعب ابی طالب جمع نمود که بسوزاند و چون دشمن رسید موفق نشد ـ شاهد مروان بن حکم بود که دشمن سرسخت اهلبیت بود. شاهد حکومت عبدالملک مروان با فرماندارش حجاج بن یوسف ثقفی است. زندانی زندان حجاج بن یوسف است که در میان بیابانی، پنجاه هزار زندانی در آن زندان بود و دمیری در حیاة الحیوان میگوید خوراک آنها دو قرصه نان بود که بیشتر آن خاکستر بود. شاهد کشتار بیشتر از صد هزار نفر بود به جرم دوستی با اهلبیت. پنجاه و هفت سال در این دنیا زندگی کرد ولی هر روز از آن برای آن بزرگوار قتلگاهی بود
Posted on ۲۰:۵۸ by حقیقت شیعه and filed under
نام مبارک امام چهارم علی است و مشهورترین القاب آن حضرت زین العابدین و سجّاد میباشد و مشهورترین کنیه ایشان ابامحمد و ابوالحسن است. مدّت عمر آن بزرگوار پنجاه و هفت سال است. ایشان پانزدهم جمادی الاول سال سی و هشتم هجری به دنیا آمد. تولد آن بزرگوار دو سال قبل از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام است و تقریباً بیست و سه سال با پدر بزرگوار زندگی کرد. پس مدت امامت آن بزرگوار سی و چهار سال است. حضرت سجّاد علیه السلام پدری چون حسین دارد و مادرش دختر یزدگرد پادشاه ایران است که دست عنایت حق به طور خارق العاده این دختر را به امام حسین میرساند. شرافت این زن آن است که مادر نُه نفر از ائمه طاهرین میشود و چنانچه امام حسین علیه السلام «اب الائمه» است. این زن نیز «ام الائمه» است.
گرچه امام سجاد علیه السلام با اهلبیت علیهم السلام در همه فضایل وجه اشتراک دارند و هیچ فرقی میان آنان از نظر صفات و فضایل انسانی نیست، اما از نظر گفتار و کردار شباهت تامّی به جدشان امیرالمؤمنان علی علیه السلام دارد. که آن موارد را ذکر مینماییم.
ایمان امام سجاد علیه السلام
امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای صباح میگوید: «یا من دلّ علی ذاته بذاته؛ ای کسی که برهان وجود خود هستی.»
حضرت سجاد نیز در دعای ابوحمزه ثمالی میگوید: «بک عرفتک و انت دللتنی علیک و عویتنی الیک و لولا انت لم أدر ما انت؛ تو را به خودت شناختم و تو دلالت نمودی مرا بر خودت و دعوت نمودی به خودت و اگر نبودی، ترا نمیشناختم.»
اینگونه کلمات منتهای ایمان را میرساند و این همان ایمان شهودی است که امیرالمؤمنین میفرماید: «لو کشفت لی الغطاء ما ازددت یقینا؛ اگر بر فرض محال ممکن بود خدا را با این چشم ظاهری دید و میدیدم بر یقین من که الآن به ذات مقدس حق دارم چیزی افزوده نمیشد.»
علم امام سجاد علیه السلام
اگر امام علی علیه السلام میگوید: «از من بپرسید هر چه میخواهید که به خدا قسم تمام وقایع را تا روز قیامت میدانم، حضرت سجاد نیز میگوید: «اگر نمیترسیدم که مردم در حق ما غلوّ کنند، وقایع را تا روز قیامت میگفتم.»
تقوای امام سجاد علیه السلام
حضرت علی علیه السلام میفرمود: «و الله لو اعطیت الاقالیم السبعة و ما تحت افلاکها علی ان اعصی فی نملة اسلبها جلب شعیرة ما فعلت؛ به خدا قسم اگر تمام عالم هستی را به من دهند که به مورچهای ظلم کنم و بیجهت پوست جوی را از دهان آن بگیرم، این کار را نمیکنم.»
امام زین العابدین نیز میفرمود:
تعصی الاله و انت تظهر حبّه هذا لعمری فی الفعال بدیع
لو کنت تظهر حبه لأطعته ان المحب لمن یحب مطیع
«خداوند را معصیت میکنی و ادعا میکنی که او را دوست داری. به جان من این ادعا از عجایب امور است. اگر براستی خدا را دوست داشتی او را اطاعت میکردی، زیرا محّب همیشه مطیع محبوب است.»
در این اشعار نیز امام سجاد علیه السلام میگوید محال است که خداوند را معصیت کنم، زیرا او را دوست دارم.
عبادت امام سجاد علیه السلام
درباره امیرالمؤمنین گفته شده است که روزها به ایجاد باغ و قنات برای فقرا و محتاجین مشغول بود، و تا به صبح عبادت میکرد. حضرت سجاد نیز چنین بود چه بسیار باغها و قنوات که به دست ایشان برای دیگران آباد یا ایجاد شد. عبادت و سجده او به حدی بود که به زین العابدین و سجاد ملقب شد.
از رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده که روز قیامت خطاب میشود: «کجا است زین العابدین؟» و میبینم که فرزندم علی بن الحسین جواب میدهد و میآید.
از امام باقر علیه السلام روایت شده که: «پدرم را میدیدم که از کثرت عبادت پاهای او ورم کرده، و صورت او زرد، و گونههای او مجروح، و محل سجده او پینه بسته بود.»
سخاوت، فتوت و رأفت امام سجاد علیه السلام
در تاریخ آمده است یکی از کارهای امیرالمؤمنین علیه السلام اداره کردن فقرا به طور مخفیانه بوده است. امیرالمؤمنین شبها خوراک، پوشاک و هیزم به خانه بینوایان میبرد، و آن بینوایان حتی نمیدانستند که چه کسی آنها را اداره میکند. همچنین میان مورخین مشهور است که امام سجاد علیه السلام چنین بوده است.
راوی میگوید: در محضر امام صادق علیه السلام بودیم که از مناقب حضرت علی علیه السلام صحبت شد و گفته شد هیچ کس قدرت عمل امیرالمؤمنین را ندارد و شباهت هیچ کس به امیرالمؤمنین، بیشتر از علی بن الحسین علیهماالسلام نبوده است که صد خانواده را اداره میکرد. شبها گاهی هزار رکعت نماز میخواند.»
از طریق اهل تسنن روایت شده است که چون امام سجاد علیه السلام شهید گشت روشن شد که آن حضرت صد خانواده را به طور مخفی اداره میکرده است.
زهد امام سجاد علیه السلام
چنانچه حضرت علی علیه السلام زاهد به تمام معنی بوده است و دلبستگی به مالی و به کسی جز به خدای متعال نداشته است. امام سجاد علیه السلام نیز همچنین بوده است. لذا به اصحاب خود سفارش میفرمود: اصحابی، اخوانی، علیکم بدار الآخرة و لا اوصیکم بدار الدنیا فانکم علیها و بها متمسکون اما بلغکم ان عیسی علیه السلام قال للحواریین. الدنیا قنطرة فاعبروها ولا تعمروها. و قال: من یبنی علی موج البحر داراً؟ تلکم الدار الدنیا و لا تتخذوها قراراً.
«ای یاران من، برادران من، مواظب خانه آخرت باشید من سفارش دنیا را به شما نمیکنم زیرا شما بر آن حریص هستید و به آن چنگ زدهاید. آیا نشنیدهاید که حضرت عیسی به حواریون میگفت: دنیا پل است، از روی آن بگذرید و به تعمیرش نپردازید! چه کسی روی موج آب، خانه میسازد؟ موج دریا این دنیا است، به آن دلبستگی نداشته باشید.»
شجاعت امیرالمؤمنین علیه السلام
شجاعت امام علی علیه السلام زبانزد خاص و عام است. و اگر گفتار امام سجاد علیه السلام را در مجلس ابن زیاد و در مجلس یزید و مخصوصاً خطبه آن بزرگوار را در مسجد شام در نظر بگیریم شجاعت این بزرگوار نیز بر ما روشن میشود.
امیرالمؤمنین شجاعت خود را در میدان برای افرادی مثل عمرو بن عبدود و مرحب خیبری به کار میبرد و فرزند گرامی او امام سجاد، شجاعت را در مجلس ابن زیاد و مجلس یزید و روی منبر در مسجد شام به کار برده است.
سیاست امام سجاد علیه السلام
امیرالمؤمنین به اقرار همه مورخین از سنّی و شیعه پاسدار اسلام بود و رأی و تدبیر او فوق العاده مفید بود، چنانکه عمر بیشتر از هفتاد مورد گفته است: لولا علی لَهَکَ عمر، یعنی: «اگر علی نبود عمر هلاک شده بود.»
امام سجاد علیه السلام در مدت سی و پنج سال پاسدار شیعه بود. مورخین معتقدند که تدبیر امام سجاد علیه السلام، مدینه را و بسیاری از شیعیان را از دست کسانی چون یزید و عبدالملک مروان نجات داد.
حلم امام سجاد علیه السلام
درباره امیرالمؤمنین گفتاری نقل شده و ایشان فرمودند: «از کنار آدم بیخردی گذشتم که به من بد میگفت. از او صرفنظر کردم گویی که او حرفی نزده است.» درباره امام سجاد نیز گفتاری نقل شده است و ایشان فرمودند: «از کنار کسی گذشتم که به من بد میگفت. به او گفتم که اگر راست میگویی خداوند متعال مرا رحمت کند، و اگر دروغ میگویی خدا تو را بیامرزد!»
تواضع امام سجاد علیه السلام
حضرت علی علیه السلام با فقرا مینشست، با آنان غذا میخورد، از آنان دلجویی میکرد، به آنان لطف داشت و پناه آنان بود، برای آنان کار میکرد و از آنان پذیرایی مینمود، و درباره آنان به دیگران سفارش میکرد.
تاریخ نویسان اقرار دارند که امام سجاد علیه السلام، دوست داشت فقیران، یتیمان و بینوایان سر سفرهاش باشند و با آنها بنشیند، غذا برای آنها آماده کند و حتی غذا در دهن آنان بنهد.
فصاحت و بلاغت در کلام امام سجاد علیه السلام
فصاحت به معنی خوب سخن گفتن، مجاز، کنایه، لطایف و مثالها را به کار بردن است. و بلاغت، سخن خوب گفتن، بجا سخن گفتن، از طول کلام بی فایده پرهیز داشتن است. فصاحت و بلاغت امیرالمؤمنین مورد اقرار همه است آن چنانکه درباره نهج البلاغه گفته شده:
دون کلام الخالق و فوق کلام المخلوق؛ پایینتر از کلام خالق و بالاتر از کلام مخلوق است.»
امام سجاد علیه السلام صحیفه کامله سجادیه را به جهان عرضه داشت. صحیفهای که مثل آن نیامده و نخواهد آمد. صحیفهای که در ضمن دعا، معارف اسلام، سیاست اسلام، اخلاق اسلام، اجتماعیات اسلام، حقانیت شیعه، حقانیت اهلبیت، انتقاد از ظلم و ظالم، سفارش به حق و حقیقت، و بالاخره یک دوره معارف اسلامی را آموزش میدهد. صحیفهای که محققین اسم آن را «اخت القرآن»، «انجیل اهلبیت»، «زبور آل محمد» نهادهاند. صحیفهای که ابلهی با فصاحت ادعا کرد که میتواند چون آن بیاورد چون قلم به دست گرفت، نتوانست، دق کرد و مُرد.
جهاد امام سجاد علیه السلام
حضرت علی علیه السلام بزرگترین مجاهد اسلام است که توانست اسلام را از دست کفار و مشرکین نجات دهد. ولی فرزندش امام سجاد علیه السلام گرچه در کربلا کشته نشد اما وجودش، بقایش و اسارتش عامل بقای اسلام بوده است. قیام ابی عبدالله الحسین علیه السلام درختی بود که در کربلا کاشته شد و آبیاری و به ثمر رساندن و نگاهداری از آن به دست امام سجاد علیه السلام به دست زینب کبری انجام گرفت.
تدبیر امام سجاد علیه السلام در اسارت، گریههای امام سجاد در مدینه، نوحه خوانی و روضه خوانیهای آن حضرت در مدت سی و پنج سال سخنرانیش، به موقع جهادی بود فوق العاده مفید و ثمربخش که تحلیل سیاسی تاریخ، این مطالب را نشان میدهد.
عفو و جوانمردی امام سجاد علیه السلام
اگر تاریخ درباره امیرالمؤمنین علیه السلام میگوید که چگونه از ابن ملجم مواظبت کرد و هنگامی که ظرف شیری را برای حضرت میآوردند نیمی را میخورد و نیم دیگر را برای او میفرستاد، و درباره او وصیّت و سفارش فراوان نمود، درباره امام سجاد نیز منقول است که: فرماندار مدینه که دل امام سجاد را خون کرده بود، از طرف عبدالملک مروان معزول شد و امر شد که او را به درختی ببندند و مردم بیایند و به او توهین کنند. امام سجاد علیه السلام اصحاب خود را خواست و سفارش فرمود که مبادا به او توهین شود! امام سجاد نزد او رفت و او را دلداری داد و نزد عبدالملک مروان وساطت او را کرد که از این خواری نجات یابد.
آن فرماندار معزول میگفت از علی بن الحسین و یارانش ترس دارم زیرا به آنها ظلم بسیار کردم.
ابهت و شخصیت امام سجاد علیه السلام
درباره حضرت علی علیه السلام گفته شده که بسیار متواضع بود، ولی بزرگی شخصیت آن بزرگوار میان همه محفوظ بود. همچنین است فرزند عزیزش امام سجاد علیه السلام.
در تاریخ ضبط است که هشام بن عبدالملک به حج آمده بود و کثرت جمعیت مانع شد که حجرالاسود را استلام کند. پس در گوشهای برای او فرشی انداخته و نشسته بود که امام سجاد علیه السلام وارد طواف شد و وقتی به حجرالاسود رسید، مردم کنار رفتند و حضرت مکرّر استلام نمود. هشام فوق العاده ناراحت شد. یکی از اطرافیان پرسید: این مرد کیست که مردم چنین به او احترام دارند؟ هشام تجاهل کرد و گفت نمیدانم. فرزدق آنجا بود، فی البداهه قصیده مفصلی درباره امام سجاد علیه السلام سرود. ما چند بیت از آن قصیده را میآوریم: تمام قصیده در مناقب ابن شهر آشوب موجود است:
هذا الذی تعرف البطحاء و طاته و البیت یعرفه و الحل و الحرم
ما قال لاقط الا فی تشهده لولا التشهد کانت لانه نعم
یغضی حیاء و یغضی من مهابته فما یکلم الا حین یبتسم
من معشر حبهم دین و بغضهم کفر و قربهم منجی و مقتصم
مقدم بعد ذکر الله ذکرهم فی کل فرض و مختوم به الکلم
«این مردی است که حجاز، خانه خدا، حل، حرم او را میشناسند. نه، در کلامش نیست ـ حاجت سائل را همیشه برآورده میکند جز در تشهد ـ که لا اله الا الله میگوید. و اگر تشهد در نماز نبود، نه او، همیشه آری بود: هنگام برخورد با مردمان چشمها را فرو میبندد برای آن که حیا دارد، و دیگران چشم فرو میبندد به جهت ابهتی که او دارد. و سخن با او نمیگویند مگر که آن بزرگوار تبسّم کند. روز قیامت حبّ آنها دین است و بغض آنها کفر است و قرب و نزدیکی به آنان پناه و نجات انسانها است. در نمازها یاد آنها و اسم آنها مقدم بر هر چیزی است بعد از اسم خدای متعال. و نمازها به اسم آنان تمام میشود ـ یعنی در نماز بعد از اسم خدا در اقامه، اسم اهلبیت است و آخر مطلب که در تشهد آخر گفته میشود باز اسم اهلبیت است. گفته شده که فرزدق به این اشعار آمرزیده شده است و به گفته جامی اگر اهل عالم به این اشعار آمرزیده شوند جا دارد.
زندگی امام سجاد علیه السلام
میدانیم زندگی حضرت علی علیه السلام پر تلاطم بود در نهج البلاغه میفرماید: «صبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی؛ صبر نمودم در مصایب نظیر کسی که خاری در چشم و استخوانی در گلو داشته باشد.» ولی زندگی امام سجاد علیه السلام از زندگی امیرالمؤمنین علیه السلام بسیار پرتلاطمتر بود. آن حضرت در بحبوحه جنگ صفین به دنیا آمد: در زمان معاویه و آن جنایاتش پرورش پیدا کرده. معاویه را با کشتارهای دسته جمعی شیعیان، با اشاعه سبّ امیرالمؤمنین در خطبهها و بعد از نمازها دیده است. بعداً حماسه کربلا و اسارت، که هر روزی از آن چند بار مرگ است، مجلس ابن زیاد و مجلس یزید را با اهلبیت پدرش پشت سر نهاد. قضیه حرّه که ننگی است بر دامن مسلمانان را مشاهده کرد.
یزید سال دوم سلطنت، شخصی را با پنج هزار لشگر به مدینه فرستاد و دستور قتل عام داد و سه روز مدینه را برای لشگریان خود مباح اعلام نمود.
او شاهد قضیه عبدالله بن زبیر است ـ که همه بنیهاشم و من جمله محمد بن حنفیه را در شعب ابی طالب جمع نمود که بسوزاند و چون دشمن رسید موفق نشد ـ شاهد مروان بن حکم بود که دشمن سرسخت اهلبیت بود. شاهد حکومت عبدالملک مروان با فرماندارش حجاج بن یوسف ثقفی است. زندانی زندان حجاج بن یوسف است که در میان بیابانی، پنجاه هزار زندانی در آن زندان بود و دمیری در حیاة الحیوان میگوید خوراک آنها دو قرصه نان بود که بیشتر آن خاکستر بود. شاهد کشتار بیشتر از صد هزار نفر بود به جرم دوستی با اهلبیت. پنجاه و هفت سال در این دنیا زندگی کرد ولی هر روز از آن برای آن بزرگوار قتلگاهی بود
0
فرو ریختن چهارده کنگره در ایوان کسرى، خاموش شدن آتشکده فارس، جاری شدن آب در وادى سماوه بعد از سال هاى طولانى خشکى، سرنگون شدن بتها در مکه و سایر نقاط عالم، خشک شدن دریاچه ساوه، پرتوافشانى نورى از وجود آن گرامى در آفاق آسمان ها و خواب هاى وحشتناک انوشیروان و موبدان، از جمله علائم خارق العاده و از نشانههاى هشدار دهندهاى بود که مقارن تولد پیامبر خاتم صلى الله علیه وآله در جهان حادث شد که در منابع معتبر تاریخى و جوامع مورد اعتماد حدیثى از آنها یاد شده است .
در مورد زندگى، سیره و سخن و خُلق و خوى آن وجود گرامى آثار و مجموعههاى ارزشمندى از سوى دانشمندان و محققین پدید آمده که هر یک به نوبه خود قابل تحسین و تقدیر است. السیرة النبویه: ابن هشام، السیرة النبویه: ابن کثیر، حیاة النبى و سیرته، سیرة المصطفى: عبدالزهرا عثمان محمد، سیرة المصطفى: هاشم معروف الحسنى، الصحیح من سیرة النبى الاعظم، نهایة المسئول فى روایة الرسول، سیرى در سیره نبوى، فروغ ابدیت، شرف النبى و حیاة القلوب، ج2، برخى از این مجموعههاى نبوى مىباشند که هر کدام با سلیقه خاص مؤلف و از زوایاى مختلفى به بررسى ابعاد زندگى و سیره آن حضرت پرداختهاند.
در این نوشتار سعى شده در حد وسع، خلق و خوى حضرتش در پرتو آیات وحیانى قرآن بررسى شود، تا به این وسیله جان و دل خود را با آیات نور روشنایى بخشیده و از صفات ستوده محمدى صلى الله علیه وآله بهره ور شویم، چرا که بر این باوریم: زیباترین و کامل ترین سیماى آن گرامى را باید در آیینه کلام وحیانى پروردگار به نظاره نشست و خصلت هاى زیباى نبوت را از سرچشمه نور جستجو کرد و اگر قرار است انسان براى بهتر زیستن و به سوى سعادت ابدى رفتن به دنبال الگو و سرمشق باشد، آن را در کامل ترین و مطمئن ترین منابع مىتوان یافت که صفحات درخشان و زرین آن در بلنداى تاریخ و در تاریکترین لحظات آن، شاهراه انسانیت را روشن نموده است . خداوند متعال فرمود: « لقد کان لکم فى رسول الله اسوة حسنة...»( احزاب/21) ؛ مطمئنا براى شما در[رفتار و گفتار] رسول خدا صلى الله علیه و آله سرمشق نیکو [و کاملى] مىباشد.»
نرمخویى و مهربانى
از منظر قرآن کریم یکى از شاخص ترین ویژگی هاى حضرت رسول صلى الله علیه وآله، اخلاق زیبا و برخورد شفقتآمیز با دیگران بود. آن بزرگوار با داشتن این خصلت ستودنى توانست در طول 23 سال، دل هاى بسیارى را به خود شیفته کرده و به صراط مستقیم هدایت نماید، در حالى که هیچ قدرتى توان چنین کار شگفتى را نداشت . خداوند متعال این عامل اساسى را چنین شرح مىدهد:« فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک»(آل عمران/159) ؛ به برکت رحمت الهى در برخورد با مردم، نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراکنده مىشدند.
اساساً آن حضرت بر این باور بود که فلسفه بعثت براى تکمیل مکارم اخلاق است و مىفرمود:"انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق" (2)؛ همانا من براى به سامان رساندن فضائل اخلاقى مبعوث شدهام .
ابراز محبت و مهرورزى آن حضرت نه تنها شامل دوستان و اهل ایمان مىشد، بلکه مخالفین آن بزرگوار نیز از اخلاق نرم و شفقتآمیز آن گرامى بهره مند بودند و این سبب جذب آنان به سوى اسلام مىگردید . به همین جهت خداوند متعال رسول گرامىاش را تحسین کرده و فرمود: « و انک لعلى خلق عظیم»( قلم/4) ؛ و یقیناً تو داراى اخلاق عظیم و برجستهاى هستى .
دلسوزى براى اهل ایمان
کسانى که خود را وقف اصلاح جامعه کرده و براى سعادت افراد آن از هیچ کوششى فروگذار نمىکنند و با دلسوزى و عشق و علاقه به انجام وظایف محوله مىپردازند، بدون تردید جایگاه خود را در جامعه و دل هاى مردم تحکیم می بخشند و ارتباط نزدیکترى با مخاطبان خود پیدا مىکنند، در نتیجه مردم به آنان به دیده احترام نگریسته و به ایشان اعتماد کرده و به آسانى گفتهها و خواسته هایشان را مىپذیرند. مردم عاشق کسانى هستند که بدون هیاهو به دنبال اصلاح جامعه و رفع گرفتاری هاى آنان باشند . اگر این دلسوزى و خدمات بىریا، مخلصانه و فقط براى رضاى خداوند عالم باشد، نتیجه آن مضاعف و توفیق در کار حتمى و قطعى خواهد بود .
تو بندگى چو گدایان به شرط مزد مکن که خواجه خود روش بنده پرورى داند
این ویژگى در رهبران الهى و پیشوایان جامعه از اهمیت ویژهاى برخوردار است . قرآن مجید، پیامبر گرامى اسلام را با این خصلت پسندیده معرفى کرده و مىفرماید: « لقد جائکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رئوف رحیم» (توبه/ 128) ؛ همانا فرستادهاى از خود شما به سویتان آمد که رنج هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت و راهنمایى شما دارد و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است .
خداوند متعال به کسانى که دلسوزى و مهربانى رسول اکرم صلى الله علیه وآله را نوعى ساده لوحى قلمداد مىکردند و اغماض و چشم پوشی هاى آن وجود گرامى را در مورد افراد خطاکار، سطحى نگرى انگاشته و سخنانى ناروا در مورد پیامبر به زبان مىآوردند چنین مىفرماید: « و منهم الذین یؤذون النبى و یقولون هو اذن قل اذن خیر لکم یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین و رحمة للذین آمنوا منکم والذین یؤذون رسول الله لهم عذاب الیم»( توبه/61) ؛ از آنها کسانى هستند که پیامبر را آزار مىدهند و مى گویند: او گوشىاست . ( آدم خوش باورى است!) بگو: خوش باور بودن او به سود شماست، او به خدا ایمان دارد و [تنها] مؤمنان را تصدیق مىکند و براى مؤمنان شما رحمت است، اما کسانى که رسول خدا صلى الله علیه وآله را مىآزارند عذاب دردناکى در پیش دارند .
دلسوزى حضرت خاتم الانبیاء به حدى بود که گاهى از شدت غصه و ناراحتى در آستانه هلاکت قرار مىگرفت . رسول مکرم اسلام نه تنها از انحراف و کجروی هاى برخى از مسلمانان آزرده خاطر مىشد، بلکه از گمراهى و نادانى نامسلمانان نیز در رنج و عذاب بود. تا این که خداوند متعال از دلسوزى رسول خویش چنین یاد مىکند: « فلعلک باخع نفسک على آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث اسفا»( کهف/6 )؛ گویى مىخواهى به خاطر اعمال [ نارواى] آنان، اگر به این گفتار ایمان نیاوردند، خود را هلاک کنى .
آشنایى با درد مردم
توفیق در مدیریت جامعه به عوامل مختلفى بستگى دارد که یکى از مهمترین آنها آشنایى با مشکلات و گرفتاری هاى طبقات محروم اجتماع است . پیامبران الهى عموما و پیامبراسلام خصوصاً از چنین خصلت والایى برخوردار بودند . آنان خود را از مردم مىدانستند و هیچگونه امتیاز و تفوقى بر خویشتن نسبت به سایر اقشار جامعه قائل نبودند . پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله مىفرمود: «انما انا بشر مثلکم»( فصلت/6 - کهف/110 ) ؛ همانا من هم همانند شما بشر هستم . در آیه دیگرى خداوند متعال مىفرماید: « لقد جائکم رسول من انفسکم ...»( توبه/ 128) ؛ پیامبرى از خود شما برایتان آمده است .
افزون بر مردمى بودن، آشنایى و آگاهى و لمس واقعیت هاى پنهان جامعه از خصلت هاى بارز آن حضرت بود.
البته میان امثال پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله و کسانى که با شعار محرومیت زدایى به عرصههاى رهبرى و هدایت جوامع وارد مىشوند اما خود طعم تلخ محرومیت و گرفتارى را نچشیدهاند و درک این واقعیت ها برایشان سخت و غیر ملموس است فرق زیادى وجود دارد. آنان اگر هم بخواهند در این رابطه درست عمل کنند موفق نخواهند شد، اما کسانى که این مشکلات و محرومیت ها را از نزدیک لمس کردهاند، درد و رنج طبقات محروم جامعه را بهتر و راحت تر درک مىکنند . قرآن کریم مىفرماید: «الم یجدک یتیما فآوى و وجدک ضالا فهدى و وجدک عائلا فاغنى»( ضحى/6، 7، 8 ) ؛ آیا تو را یتیم نیافت و پناه داد؟! و تو را گمشده یافت و هدایت کرد و تو را فقیر یافت و بى نیاز نمود.
حضرت خاتم الانبیاء صلى الله علیه و آله در مقابل مرفهین بى دردى که از او مىخواستند از طبقات محروم فاصله بگیرد، این آیه را تلاوت مىکرد: « و ما انا بطارد الذین آمنوا»(هود/ 29) ؛ من هرگز مردم با ایمان را [گر چه در ظاهر محروم و بىچیز و نیازمند باشند] از خود دور نخواهم کرد .
آرى رسیدن به مقام نبوت اوصاف برجستهاى مىطلبد که یکى از آنها مردمى بودن و آشنایى با حقوق محرومان است . کسى که مىخواهد دین آسمانى او جاودانه بماند و براى هر قوم و ملتى و در هر عصر و زمانى به کار آید لازم است که خود با ریشههاى ناعدالتى و فقر و محرومیت از نزدیک تماس داشته باشد تا در بلنداى تاریخ بتواند نداى عدالت خواهى و محرومیت زدایى را به گوش جهانیان برساند . قرآن با یادآورى دوران مشقت بار و سخت زندگى پیامبرصلى الله علیه و آله به آن حضرت سفارش مىکند که: « فاما الیتیم فلا تقهر. واما السائل فلا تنهر» ( ضحى/9، 10) ؛ یتیم را از خود دور نکن و درخواست کننده را از خود مران .
رسول خدا صلى الله علیه وآله در هنگام هجرت به مدینه نیز در مقابل فریادهاى دعوت دهها نفر از اهالى مدینه، در زمینى که به یتیمان تعلق داشت فرود آمد و کانون اسلام را در همانجا متمرکز نمود که بعدها به مسجدالنبى و مرکز حکومت اسلامى تبدیل شد و تصمیمات مهم جهان اسلام در همانجا اتخاذ گردید .
صبر و بردبارى
گذرى کوتاه به تاریخ پیامبران الهى نشان مىدهد که آنان در راه اعتلاى کلمه توحید و انجام رسالت خویش با سخت ترین موانع روبرو بودهاند، همچنان که امام صادقعلیه السلام فرمود: «ان اشد الناس بلاء الانبیاء (3)؛ همانا که انبیاء الهى سخت ترین گرفتاریها را داشتهاند .» اما در این میان حضرت خاتم الانبیاء صلى الله علیه وآله بیش از سایر انبیاء در معرض بلاها و آزمایشات سخت قرار گرفت . آن حضرت در این مورد مىفرماید: « ما اوذى نبى مثل ما اوذیت(4) ؛ هیچ پیامبرى همانند من مورد آزار و اذیت قرار نگرفت .»
اما تحمل و بردبارى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در برابر کوه مشکلات که از هر سو به آن حضرت روى مىآورد و موانع گوناگونى که هر یک مىتوانست سد راه اهداف بلند حضرتش باشد، تمام دشمنان و مخالفین سرسخت آن حضرت را به زانو در آورد .
استاد شهید مطهرى رحمة الله در این زمینه مىنویسد: « اراده و استقامتش بىنظیر بود. از او به یارانش نیز سرایت کرده بود . دوره 23 ساله بعثتش یکسره درس اراده و استقامت است . او در تاریخ زندگىاش مکرر در شرایطى قرار گرفت که امیدها از هرجا قطع مىشد، ولى او یک لحظه تصور شکست را در مخیلهاش راه نداد . ایمان نیرومندش به موفقیت، یک لحظه متزلزل نشد .» (5)
گاهى خداوند متعال براى تقویت روحیه صبر و مقاومت رسول گرامیش مىفرمود:« فاصبر کما صبر اولوا العزم من الرسل...» ( احقاف/35) ؛ پس صبر و بردبارى پیشه کن، آن گونه که پیامبران اولوالعزم صبر کردند .
رسول اکرم صلى الله علیه وآله در سخن ارزشمندى پایدارى و مقاومت و اراده آهنین خود را در راه هدف به نمایش گذاشت و هنگامى که حضرت ابوطالب پیشنهاد مشرکین را مبنى بر خوددارى آن حضرت از ابلاغ پیام آسمانى خویش به وى بیان کرد، به عمویش ابوطالب چنین فرمود: « یاعم! والله لو وضعوا الشمس فى یمینى والقمر فى یسارى على ان اترک هذا الامر حتى یظهره الله او اهلک فیه، ماترکته (6) ؛ اى عمو! به خدا سوگند اگر آنان خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند که از دعوت آسمانى خود دست بردارم هرگز نخواهم پذیرفت تا این که یا خداوند دین مرا پیروز کند و یا این که جانم را در راه آن از دست بدهم .»
و این چنین بود که حضرت محمد صلى الله علیه وآله با تحمل مشکلات و صبر و پایدارى توانست دین مبین اسلام را به جهانیان اعلام کند . انواع گرفتاریها و ناملایمات، صدمات جسمى و روحى، قرار گرفتن در معرض انواع اتهامات از قبیل: ساحر، مجنون، آشوبگر و سایر موانع راه پیامبر،با دو عامل ایمان به هدف و استقامت و پشتکار در راه رسیدن به آن، قابل تحمل بود .
امیرمؤمنان علىعلیه السلام در این مورد مىفرماید: « اشهد ان محمدا عبده و رسوله دعا الى طاعته و قاهر اعداءه جهادا عن دینه، لایثنیه عن ذلک اجتماع على تکذیبه و التماس لاطفاء نوره (7) ؛ گواهى مىدهم که محمد صلى الله علیه وآله بنده و پیامبر اوست، انسان ها را به عبادت خداوند دعوت نمود و با دشمنان خدا در راه دین او پیکار نمود و مغلوبشان کرد . هرگز همداستانى دشمنان که او را دروغگو خواندند، او را (از آن دعوت به حق و کوشش در راه استقرار دین اسلام) باز نداشت و تلاش آنان براى خاموشى نور رسالت نتیجه نداد .»
عبودیت
بندگى و خضوع در مقابل حق، فضیلتى ستودنى است که قرآن بارها بر این صفت زیباى محمدى صلى الله علیه و آله اشاره دارد . خداوند متعال پیامبر گرامىاش را با وصف بندگى - که تمام اوصاف والاى حضرت خاتم الانبیاء صلى الله علیه و آله را تحت الشعاع قرار داده - یاد مىکند و رسول گرامى اسلام نیز به عبودیت خود در پیشگاه حق همیشه افتخار مىکرد .
به چند نمونه از آیاتى که حضرت رسول صلى الله علیه وآله را با صفت والاى عبودیت توصیف مىکند اشاره مىکنیم:
- « وان کنتم فى ریب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله... »( بقره/ 23) ؛ و اگر در آنچه که به بنده خودمان نازل کردهایم شک دارید، یک سوره همانند آن را بیاورید .
- « ... ان کنتم آمنتم بالله و ما انزلنا على عبدنا یوم الفرقان ...» ( انفال/ 41) ؛ اگر به خدا و به آنچه که بر بنده خود در روز جدایى [حق از باطل] نازل کردهایم ایمان آوردهاید ... .
- « تبارک الذى نزل الفرقان على عبده لیکون للعالمین نذیرا» ( فرقان/1) ؛ بزرگوار و پر برکت است آن خداوندى که قرآن را بر بنده [خاص] خود نازل کرد تا بیم دهنده جهانیان باشد .
- « فاوحى الى عبده ما اوحى»( النجم/10) ؛ [در شب معراج] آنچه را که وحى کردنى بود به بندهاش وحى نمود .
پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه وآله آنچنان شیفته عبادت و بندگى در بارگاه ربوبى بود که گاهى خود را فراموش مىکرد و از خود بی خود مىشد، تا این که آیه نازل شد: « طه! ما انزلنا علیک القرآن لتشقى»؛ طه! ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که این قدر به زحمت و مشقت بیافتى .
مرحوم فیض کاشانى در ذیل این آیه مىنویسد: پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله آنچنان در عبادت الهى حریص بود که از کثرت عبادت پاهاى مبارکش متورم شده بود، تا این که خداوند متعال این آیه را فرستاد .
امام باقرعلیه السلام مىفرماید: روزى یکى از همسران آن حضرت به وى گفت: یا رسولالله! چرا به خود اینقدر زحمت مىدهى، در حالی که یک بنده آمرزیده هستى .
پیامبرصلى الله علیه وآله پاسخ داد: «اولا اکون عبدا شکورا (8) ؛ آیا بنده شکرگزارى نباشم .»
خداوند متعال در برخى از آیات براى عبادت و بندگى پیامبر گرامىاش چنین رهنمود مىدهد: « اقم الصلوة لدلوک الشمس الى غسق اللیل و قرآن الفجر ان قرآن الفجر کان مشهودا. و من اللیل فتهجد به نافلة لک عسى ان یبعثک ربک مقاما محمودا» ( اسراء/78 و79 )؛ نماز را از زوال خورشید (هنگام اذان ظهر) تا نهایت تاریکى شب (نیمه شب) به پای دار؛ و همچنین قرآن فجر( نماز صبح) را؛ زیرا قرآن فجر مورد شهادت [فرشتگان شب و روز] است . و پاسى از شب را [از خواب برخیز و قرآن و نماز بخوان و] عبادت کن . این یک عمل نافله براى توست . امید است که خداوند متعال تو را به این وسیله به مقامى محمود ( و در خور ستایش) برانگیزد .»
عدالت خواهى
عدالت خواهى یکى از مهمترین اهداف بعثت پیامبران الهى است . خداوند متعال در سوره حدید مىفرماید: « لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط ...»(حدید/ 25) ؛ ما فرستادگان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب آسمانى و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند .
همچنین خداوند متعال از زبان پیامبر گرامى اسلام در سوره شورى مىفرماید: « ... وامرت لاعدل بینکم ...»( شورى/15) ؛ من براى اجراى عدالت در میان شما مامور شدهام .
و در آیات متعددى قرآن از عدالت خواهى پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله که یکى از اهداف بعثت آن حضرت نیز مىباشد سخن گفته و مردم را به تبعیت از آن بزرگوار ترغیب و تشویق مىکند .
عدالت طلبى در تمام زوایاى زندگى انسان نقش دارد و گستره آن به گفتار و رفتار و روابط انسان، معاملات، خانواده، دوستان، فرزندان، همکاران و حتى سایر ملل نیز کشیده مىشود . قرآن کریم مىفرماید: « واذا قلتم فاعدلوا» ( انعام/152) ؛ و هنگامى که سخنى مىگویید، عدالت را رعایت نمایید . پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله آنچنان به این مسئله حیاتى اهمیت مىداد که حتى در نگاه کردن به دیگران عدالت را رعایت مىنمود . امام صادقعلیه السلام مىفرماید: «کان رسول الله یقسم لحظاته بین اصحابه فینظر الى ذا و ینظر الى ذا بالسویة (9) ؛ رسول خدا صلى الله علیه وآله نگاه خود را در میان اصحاب به طور مساوى تقسیم مىکرد، گاهى به این و گاهى به آن دیگرى به طور مساوى نگاه مىکرد .
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در یک منشور جهانى، عدالت خواهى و تساوى حقوق انسان ها را در جوامع اعلام کرد و ملاک احترام به حقوق بشر را معین نمود . آن منادى راستین عدالت و آزادى هنگامى که مشاهده کرد یکى از اصحاب عرب وى، سلمان فارسى را به خاطر غیر عرب بودن تحقیر مىکند، در کلمات حکیمانه و معروفى فرمود: « ان الناس من عهد آدم الى یومنا هذا مثل اسنان المشط، لا فضل للعربى على العجمى ولا للاحمر على الاسود الا بالتقوى (10) ؛ همه مردم از زمان حضرت آدم تا به امروز همانند دانههاى شانه [مساوى و برابر] هستند . عرب بر عجم و سرخ بر سیاه برترى ندارد مگر به تقوى .
پیامبر اسلام در اجراى قانون عادلانه الهى اهتمام خاصى داشت و اگر کسى از آن حضرت تقاضاى غیرقانونى و غیراصولى مىکرد، شدیدا ناراحت مىشد . هنگامى که بعضى از همسران آن حضرت بعد از جنگ احزاب در مورد تقسیم غنایم جنگى از آن بزرگوار تقاضاى غیرمعقول و خلاف عادت کردند، آن بزرگوار ناراحت شد و 29 روز تمام از آنان فاصله گرفت . خداوند متعال نیز به این مناسبت آیاتى را بر آن حضرت نازل کرد و خطاب به پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: « یا ایها النبى قل لازواجک ان کنتن تردن الحیوة الدنیا و زینتها فتعالین امتعکن واسرحکن سراحا جمیلا»( احزاب/ 28) ؛ اى پیامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگى دنیا و زرق و برق آن را مىخواهید، بیایید [با هدیهاى] شما را بهره مند سازم و شما را به طرز نیکویى رها سازم . (11)
و به این ترتیب پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله حتى به نزدیکترین افراد خانوادهاش نیز اجازه نداد از قانون الهى تخطى کنند و عدالت اجتماعى را در حکومت اسلامى آن حضرت خدشه دار سازند .
راستى و امانتدارى
امانتدارى و صداقت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نه تنها یاران و پیروان آن حضرت را شیفته ایشان نموده بود بلکه دشمنان نیز به این حقیقت اذعان داشته و صداقت آن بزرگوار را مىستودند . سه سال از بعثت مىگذشت که حضرت رسول صلى الله علیه و آله روزى در کنار کوه «صفا» روى سنگ بلندى قرار گرفت و با صداى رسایى قشرهاى مختلف مردم مکه را به سوى خویش فرا خواند، آنگاه خطاب به مشرکین و سایر مردم فرمود: اى مردم! هر گاه من به شما گزارش دهم که پشت این کوه دشمنان موضع گرفتهاند و قصد جان و مال شما را دارند، آیا مرا تصدیق مىکنید؟ همگى گفتند: آرى، زیرا ما در طول زندگى از تو دروغى نشنیدهایم. (12)
حضرت خدیجه نیز هنگامى که پیشنهاد ازدواج به آن حضرت مىداد و شیفتگى خود را به آن وجود گرامى اعلام مىنمود با تأکید بر امانت و صداقت آن بزرگوار، چنین گفت: « انى قد رغبت فیک لقرابتک وسطتک فى قومک و امانتک و حسن خلقک و صدق حدیثک (13) ؛ به خاطر خویشاوندیت و بزرگواریت در میان قوم خودت و امانتدارى تو و اخلاق نیک و راستگوئیت، مایلم با تو ازدواج کنم .»
در این میان تصریح آیات الهى و تاکید کلام وحیانى قرآن بر صداقت و راستى و امانتدارى آن حضرت حلاوتى دیگر دارد . برخى از آیاتى که به امانتدارى و راستى پیامبر عظیم الشان اسلام اشاره دارند عبارتند از:
1- « قل لا اقول لکم عندى خزائن الله ولا اعلم الغیب ولا اقول لکم انى ملک...» ( انعام/50 ) ؛ بگو: من نمىگویم خزائن خدا نزد من است و من [جز آن که خدا به من بیاموزد] از غیب آگاه نیستم و به شما نمىگویم من فرشتهام .»
2- « و ما ینطق عن الهوى. ان هو الا وحى یوحى» ( النجم/3 و4) ؛ و هرگز از روى هواى نفس سخن نمىگوید و آنچه مىگوید چیزى جز وحى الهى که [بر او] نازل مىشود نیست .
3- « ما کذب الفؤاد ما راى» (14) ؛ قلب [ پاک حضرت محمد صلى الله علیه وآله] در آنچه دید هرگز دروغ نگفت .
حضرت محمد صلى الله علیه و آله در امانتدارى آنچنان شهره بود که حتى دشمنانش بعد از بعثت آن حضرت، با این که نقشه قتلش را طراحى مىکردند، همچنان او را با لقب «امین» مىشناختند و در امانتدارىاش لحظهاى تردید نکردند و در شب هجرت امانت هایى نزد آن گرامى داشتند . رسولالله صلى الله علیه وآله در غار ثور در عین حالى که از ترس مشرکین مکه مخفى شده بود، به امام علىعلیه السلام سفارش نمود که یا على! فردا در اجتماعات مردم مکه، صبح و شام با آواى بلند بگو: « من کان له قبل محمد امانة او ودیعة فلیات فلنؤد الیه امانته (15) ؛ هر کس نزد محمد امانتى دارد بیاید امانتش را بازستاند.
خداوند متعال در مورد ویژگی هاى انسان هاى وارسته و با ایمان مىفرماید: « والذین هم لاماناتهم وعهدهم راعون» ( مؤمنون/ 8 ) ؛ و آنان که به امانت ها و عهد و پیمان هاى خود وفا مىکنند .
و پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله اسوه کامل و نمونه بارز انسان هاى وارسته و داراى تمام کمالات ویژه اخلاقى بود .
صداقت و امانتدارى از منظر رسول گرامى اسلام آنچنان مهم بود که به عنوان معیار براى برترى یارانش محسوب می گردید . امام صادقعلیه السلام در این مورد فرمودند:«ان علیاعلیه السلام انما بلغ ما بلغ به عند رسول الله صلى الله علیه و آله بصدق الحدیث و اداء الامانة» (16) ؛ یقیناً علىعلیه السلام با راستگویى و امانتدارى به آن درجه و عظمت در نزد پیامبرصلى الله علیه وآله رسید.
قاطعیت و شهامت
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در مورد اجراى حدود الهى و قاطعیت در برابر قانون شکنان اهتمام خاصى داشت. آن حضرت در عین حالی که به اهل ایمان و مظلومان و ستمدیدگان رئوف و مهربان بود، در مقابل کفار و اشرار، با شجاعت و شهامت تمام ایستادگى مىنمود. خداوند متعال در این مورد مىفرماید: « محمد رسول الله والذین معه اشداء على الکفار رحماء بینهم»( فتح/ 29) ؛« محمد صلى الله علیه وآله فرستاده خداست و کسانى که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربان هستند. » داستان زیر نشانگر قاطعیت آن حضرت در مقابل متجاوزان و قانون شکنان است .
گروهى از طایفه بنى ضبه به حضور پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آمده و ضمن شکایت از بیمارى خود، از آن بزرگوار استمداد کردند. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به آنان فرمود: چند روز در مدینه بمانید تا با مراقبت مسلمانان بهبودى یافته و به منطقه خود برگردید . آنان گفتند: یا رسولالله! اگر ما را در خارج از شهر مدینه اسکان دهید برایمان بهتر است . پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله ضمن پذیرش تقاضاى آنان به تنى چند از مسلمانان ماموریت داد تا تعدادى از شتران بیت المال را در چراگاههاى اطراف مدینه نگهدارند و از شیر آنها افراد بیمار بنى ضبه را پذیرایى و پرستارى کنند و از آنان مراقبت نمایند .
این افراد با حمایت پیامبر صلى الله علیه وآله در مدت کوتاهى سلامتى خود را باز یافتند، اما به جاى قدردانى از آن حضرت و یارانش - از آنجایى که باطنى خبیث و دلى مریض داشتند - سه تن از نگهبانان شترها را کشته و به همراه شتران فرار کردند . هنگامى که این خبر ناگوار به پیامبر گرامى رسید، علىعلیه السلام را مامور دستگیرى آنان نمود . امیرمؤمنان علىعلیه السلام این خطاکاران متجاوز را در نزدیکی هاى مرز یمن بازداشت کرده و به حضور پیامبرصلى الله علیه وآله آورد . در این لحظه پیک وحى نازل شده و احکام آنان را به رسول خدا ابلاغ نموده و فرمود: «انما جزاوا الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فى الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض...» (مائده/33) ؛ کیفر آنان که با خدا و پیامبرش به جنگ برمىخیزند و در روى زمین اقدام به فساد مىکنند این است که اعدام شوند یا به دار آویخته گردند یا دست و پاى آنها به عکس یکدیگر بریده شود و یا از سرزمین [خود] تبعید گردند .»
حضرت خاتم الانبیاء صلى الله علیه وآله از میان این چهار حکم، قطع دست و پا را انتخاب کرد و دستور داد دست و پاى آنها را بر خلاف یکدیگر ( دست راست و پاى چپ یا بالعکس) قطع کنند. (17) .
اصرار بر اجراى قوانین الهى، حیاء و ادب، جوانمردى، سرمشق و الگو بودن براى انسان هاى سعادتجو و حقیقت طلب، امى بودن، تواضع، گذشت، ساده زیستى، سخاوت و نیکى به دیگران، کرامت نفس و بشیر و نذیر بودن، از جمله سایر صفات ستوده حضرت خاتم الانبیاء صلى الله علیه وآله است که در آیات الهى به آنها اشاره شده است .
در حدیث دیگران
این مقال را با نقل ابیاتى از سروده معروف شبلى شمیل از دانشمندان برجسته جهان مسیحیت، که در ستایش عظمت حضرت رسول صلى الله علیه وآله سروده است به پایان مىبریم:
انى و ان اک قد کفرت بدینه
هل اکفرن بمحکم الآیات
« من گرچه مسلمان نیستم اما آیا مىتوانم به آیات محکم قرآن کفر ورزم؟!»
او ما حوت فى ناصح الالفاظ من
حکم روادع للهوى وعظات
« یا به پندها و اندرزهایى که در آن آیات آمده است و همه بازدارنده نفس از هوا و هوس، و در لباس شکوهمندترین واژهها مىباشند منکر شوم؟!»
و شرایع لو انهم عقلوا بها
ما قید العمران بالعادات
« یا به قوانینى که اگر مردمان آنها را درک مىکردند براى تحقق بخشیدن به عمران [و تمدن جهان]، همه آیین ها و سنت ها را جز تعالیم اسلام کنار مىگذاشتند، مىتوانم بىتفاوت باشم؟!»
نعم المدبر والحکیم وانه
رب الفصاحة مصطفى الکلمات
«[محمد] بهترین تدبیر کننده و بهترین حکیم بود. او خداى فصاحت و [گوینده] گزیده ترین سخنان است.»
رجل الحجا رجل السیاسة والدها
بطل حلیف النصر والغارات
«[محمد] یگانه مرد خردورزى، کشوردارى و هوشمندى بود و قهرمان هم پیمان با پیروزى بر سپاه کفر است.»
ببلاغة القرآن قد غلب النهى
و بسیفه انحى على الهامات
«[محمد] با بلاغت قرآن، بر همه خردها و اندیشهها چیره گشت و سرها [ى دشمنان ارزش هاى انسانى] را زیر سایه شمشیر گرفت .»
من دونه الابطال من کل الورى
من غائب او حاضر او آت (18)
« قهرمانان تاریخ بشر چه گذشتگان، چه آنان که اکنون حاضرند و چه آیندگان، [همه و همه] در پایهاى فروتر و پایینتر از مرتبت او جاى دارند.»
Posted on ۲۰:۵۶ by حقیقت شیعه and filed under
تولد پربرکت حضرت خاتم الانبیا صلى الله علیه وآله که بنا به اعتقاد علماى امامیه در 17 ربیع الاول سال 570 میلادى و مطابق با سال عام الفیل به وقوع پیوست، آغاز تولدى نوین و روز اعطاى مدال سعادت و رستگارى از سوى حضرت حق براى جامعه بشریت مىباشد. در آن روز نوزادى به این عالم خاکى قدم نهاد که بعد از چهل سال از سوى خداوند به عنوان آموزگار وحى و مربى برترین فرهنگ زیستن به اهل جهان معرفى گردید. مقارن این ولادت پر برکت در صحنه گیتى آثار شگفتانگیز و اسرارآمیزى رخ داد که هشدارى براى حاکمان و زور مداران تاریخ به حساب آمد .فرو ریختن چهارده کنگره در ایوان کسرى، خاموش شدن آتشکده فارس، جاری شدن آب در وادى سماوه بعد از سال هاى طولانى خشکى، سرنگون شدن بتها در مکه و سایر نقاط عالم، خشک شدن دریاچه ساوه، پرتوافشانى نورى از وجود آن گرامى در آفاق آسمان ها و خواب هاى وحشتناک انوشیروان و موبدان، از جمله علائم خارق العاده و از نشانههاى هشدار دهندهاى بود که مقارن تولد پیامبر خاتم صلى الله علیه وآله در جهان حادث شد که در منابع معتبر تاریخى و جوامع مورد اعتماد حدیثى از آنها یاد شده است .
در مورد زندگى، سیره و سخن و خُلق و خوى آن وجود گرامى آثار و مجموعههاى ارزشمندى از سوى دانشمندان و محققین پدید آمده که هر یک به نوبه خود قابل تحسین و تقدیر است. السیرة النبویه: ابن هشام، السیرة النبویه: ابن کثیر، حیاة النبى و سیرته، سیرة المصطفى: عبدالزهرا عثمان محمد، سیرة المصطفى: هاشم معروف الحسنى، الصحیح من سیرة النبى الاعظم، نهایة المسئول فى روایة الرسول، سیرى در سیره نبوى، فروغ ابدیت، شرف النبى و حیاة القلوب، ج2، برخى از این مجموعههاى نبوى مىباشند که هر کدام با سلیقه خاص مؤلف و از زوایاى مختلفى به بررسى ابعاد زندگى و سیره آن حضرت پرداختهاند.
در این نوشتار سعى شده در حد وسع، خلق و خوى حضرتش در پرتو آیات وحیانى قرآن بررسى شود، تا به این وسیله جان و دل خود را با آیات نور روشنایى بخشیده و از صفات ستوده محمدى صلى الله علیه وآله بهره ور شویم، چرا که بر این باوریم: زیباترین و کامل ترین سیماى آن گرامى را باید در آیینه کلام وحیانى پروردگار به نظاره نشست و خصلت هاى زیباى نبوت را از سرچشمه نور جستجو کرد و اگر قرار است انسان براى بهتر زیستن و به سوى سعادت ابدى رفتن به دنبال الگو و سرمشق باشد، آن را در کامل ترین و مطمئن ترین منابع مىتوان یافت که صفحات درخشان و زرین آن در بلنداى تاریخ و در تاریکترین لحظات آن، شاهراه انسانیت را روشن نموده است . خداوند متعال فرمود: « لقد کان لکم فى رسول الله اسوة حسنة...»( احزاب/21) ؛ مطمئنا براى شما در[رفتار و گفتار] رسول خدا صلى الله علیه و آله سرمشق نیکو [و کاملى] مىباشد.»
نرمخویى و مهربانى
از منظر قرآن کریم یکى از شاخص ترین ویژگی هاى حضرت رسول صلى الله علیه وآله، اخلاق زیبا و برخورد شفقتآمیز با دیگران بود. آن بزرگوار با داشتن این خصلت ستودنى توانست در طول 23 سال، دل هاى بسیارى را به خود شیفته کرده و به صراط مستقیم هدایت نماید، در حالى که هیچ قدرتى توان چنین کار شگفتى را نداشت . خداوند متعال این عامل اساسى را چنین شرح مىدهد:« فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک»(آل عمران/159) ؛ به برکت رحمت الهى در برخورد با مردم، نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراکنده مىشدند.
اساساً آن حضرت بر این باور بود که فلسفه بعثت براى تکمیل مکارم اخلاق است و مىفرمود:"انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق" (2)؛ همانا من براى به سامان رساندن فضائل اخلاقى مبعوث شدهام .
ابراز محبت و مهرورزى آن حضرت نه تنها شامل دوستان و اهل ایمان مىشد، بلکه مخالفین آن بزرگوار نیز از اخلاق نرم و شفقتآمیز آن گرامى بهره مند بودند و این سبب جذب آنان به سوى اسلام مىگردید . به همین جهت خداوند متعال رسول گرامىاش را تحسین کرده و فرمود: « و انک لعلى خلق عظیم»( قلم/4) ؛ و یقیناً تو داراى اخلاق عظیم و برجستهاى هستى .
دلسوزى براى اهل ایمان
کسانى که خود را وقف اصلاح جامعه کرده و براى سعادت افراد آن از هیچ کوششى فروگذار نمىکنند و با دلسوزى و عشق و علاقه به انجام وظایف محوله مىپردازند، بدون تردید جایگاه خود را در جامعه و دل هاى مردم تحکیم می بخشند و ارتباط نزدیکترى با مخاطبان خود پیدا مىکنند، در نتیجه مردم به آنان به دیده احترام نگریسته و به ایشان اعتماد کرده و به آسانى گفتهها و خواسته هایشان را مىپذیرند. مردم عاشق کسانى هستند که بدون هیاهو به دنبال اصلاح جامعه و رفع گرفتاری هاى آنان باشند . اگر این دلسوزى و خدمات بىریا، مخلصانه و فقط براى رضاى خداوند عالم باشد، نتیجه آن مضاعف و توفیق در کار حتمى و قطعى خواهد بود .
تو بندگى چو گدایان به شرط مزد مکن که خواجه خود روش بنده پرورى داند
این ویژگى در رهبران الهى و پیشوایان جامعه از اهمیت ویژهاى برخوردار است . قرآن مجید، پیامبر گرامى اسلام را با این خصلت پسندیده معرفى کرده و مىفرماید: « لقد جائکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رئوف رحیم» (توبه/ 128) ؛ همانا فرستادهاى از خود شما به سویتان آمد که رنج هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت و راهنمایى شما دارد و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است .
خداوند متعال به کسانى که دلسوزى و مهربانى رسول اکرم صلى الله علیه وآله را نوعى ساده لوحى قلمداد مىکردند و اغماض و چشم پوشی هاى آن وجود گرامى را در مورد افراد خطاکار، سطحى نگرى انگاشته و سخنانى ناروا در مورد پیامبر به زبان مىآوردند چنین مىفرماید: « و منهم الذین یؤذون النبى و یقولون هو اذن قل اذن خیر لکم یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین و رحمة للذین آمنوا منکم والذین یؤذون رسول الله لهم عذاب الیم»( توبه/61) ؛ از آنها کسانى هستند که پیامبر را آزار مىدهند و مى گویند: او گوشىاست . ( آدم خوش باورى است!) بگو: خوش باور بودن او به سود شماست، او به خدا ایمان دارد و [تنها] مؤمنان را تصدیق مىکند و براى مؤمنان شما رحمت است، اما کسانى که رسول خدا صلى الله علیه وآله را مىآزارند عذاب دردناکى در پیش دارند .
دلسوزى حضرت خاتم الانبیاء به حدى بود که گاهى از شدت غصه و ناراحتى در آستانه هلاکت قرار مىگرفت . رسول مکرم اسلام نه تنها از انحراف و کجروی هاى برخى از مسلمانان آزرده خاطر مىشد، بلکه از گمراهى و نادانى نامسلمانان نیز در رنج و عذاب بود. تا این که خداوند متعال از دلسوزى رسول خویش چنین یاد مىکند: « فلعلک باخع نفسک على آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث اسفا»( کهف/6 )؛ گویى مىخواهى به خاطر اعمال [ نارواى] آنان، اگر به این گفتار ایمان نیاوردند، خود را هلاک کنى .
آشنایى با درد مردم
توفیق در مدیریت جامعه به عوامل مختلفى بستگى دارد که یکى از مهمترین آنها آشنایى با مشکلات و گرفتاری هاى طبقات محروم اجتماع است . پیامبران الهى عموما و پیامبراسلام خصوصاً از چنین خصلت والایى برخوردار بودند . آنان خود را از مردم مىدانستند و هیچگونه امتیاز و تفوقى بر خویشتن نسبت به سایر اقشار جامعه قائل نبودند . پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله مىفرمود: «انما انا بشر مثلکم»( فصلت/6 - کهف/110 ) ؛ همانا من هم همانند شما بشر هستم . در آیه دیگرى خداوند متعال مىفرماید: « لقد جائکم رسول من انفسکم ...»( توبه/ 128) ؛ پیامبرى از خود شما برایتان آمده است .
افزون بر مردمى بودن، آشنایى و آگاهى و لمس واقعیت هاى پنهان جامعه از خصلت هاى بارز آن حضرت بود.
البته میان امثال پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله و کسانى که با شعار محرومیت زدایى به عرصههاى رهبرى و هدایت جوامع وارد مىشوند اما خود طعم تلخ محرومیت و گرفتارى را نچشیدهاند و درک این واقعیت ها برایشان سخت و غیر ملموس است فرق زیادى وجود دارد. آنان اگر هم بخواهند در این رابطه درست عمل کنند موفق نخواهند شد، اما کسانى که این مشکلات و محرومیت ها را از نزدیک لمس کردهاند، درد و رنج طبقات محروم جامعه را بهتر و راحت تر درک مىکنند . قرآن کریم مىفرماید: «الم یجدک یتیما فآوى و وجدک ضالا فهدى و وجدک عائلا فاغنى»( ضحى/6، 7، 8 ) ؛ آیا تو را یتیم نیافت و پناه داد؟! و تو را گمشده یافت و هدایت کرد و تو را فقیر یافت و بى نیاز نمود.
حضرت خاتم الانبیاء صلى الله علیه و آله در مقابل مرفهین بى دردى که از او مىخواستند از طبقات محروم فاصله بگیرد، این آیه را تلاوت مىکرد: « و ما انا بطارد الذین آمنوا»(هود/ 29) ؛ من هرگز مردم با ایمان را [گر چه در ظاهر محروم و بىچیز و نیازمند باشند] از خود دور نخواهم کرد .
آرى رسیدن به مقام نبوت اوصاف برجستهاى مىطلبد که یکى از آنها مردمى بودن و آشنایى با حقوق محرومان است . کسى که مىخواهد دین آسمانى او جاودانه بماند و براى هر قوم و ملتى و در هر عصر و زمانى به کار آید لازم است که خود با ریشههاى ناعدالتى و فقر و محرومیت از نزدیک تماس داشته باشد تا در بلنداى تاریخ بتواند نداى عدالت خواهى و محرومیت زدایى را به گوش جهانیان برساند . قرآن با یادآورى دوران مشقت بار و سخت زندگى پیامبرصلى الله علیه و آله به آن حضرت سفارش مىکند که: « فاما الیتیم فلا تقهر. واما السائل فلا تنهر» ( ضحى/9، 10) ؛ یتیم را از خود دور نکن و درخواست کننده را از خود مران .
رسول خدا صلى الله علیه وآله در هنگام هجرت به مدینه نیز در مقابل فریادهاى دعوت دهها نفر از اهالى مدینه، در زمینى که به یتیمان تعلق داشت فرود آمد و کانون اسلام را در همانجا متمرکز نمود که بعدها به مسجدالنبى و مرکز حکومت اسلامى تبدیل شد و تصمیمات مهم جهان اسلام در همانجا اتخاذ گردید .
صبر و بردبارى
گذرى کوتاه به تاریخ پیامبران الهى نشان مىدهد که آنان در راه اعتلاى کلمه توحید و انجام رسالت خویش با سخت ترین موانع روبرو بودهاند، همچنان که امام صادقعلیه السلام فرمود: «ان اشد الناس بلاء الانبیاء (3)؛ همانا که انبیاء الهى سخت ترین گرفتاریها را داشتهاند .» اما در این میان حضرت خاتم الانبیاء صلى الله علیه وآله بیش از سایر انبیاء در معرض بلاها و آزمایشات سخت قرار گرفت . آن حضرت در این مورد مىفرماید: « ما اوذى نبى مثل ما اوذیت(4) ؛ هیچ پیامبرى همانند من مورد آزار و اذیت قرار نگرفت .»
اما تحمل و بردبارى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در برابر کوه مشکلات که از هر سو به آن حضرت روى مىآورد و موانع گوناگونى که هر یک مىتوانست سد راه اهداف بلند حضرتش باشد، تمام دشمنان و مخالفین سرسخت آن حضرت را به زانو در آورد .
استاد شهید مطهرى رحمة الله در این زمینه مىنویسد: « اراده و استقامتش بىنظیر بود. از او به یارانش نیز سرایت کرده بود . دوره 23 ساله بعثتش یکسره درس اراده و استقامت است . او در تاریخ زندگىاش مکرر در شرایطى قرار گرفت که امیدها از هرجا قطع مىشد، ولى او یک لحظه تصور شکست را در مخیلهاش راه نداد . ایمان نیرومندش به موفقیت، یک لحظه متزلزل نشد .» (5)
گاهى خداوند متعال براى تقویت روحیه صبر و مقاومت رسول گرامیش مىفرمود:« فاصبر کما صبر اولوا العزم من الرسل...» ( احقاف/35) ؛ پس صبر و بردبارى پیشه کن، آن گونه که پیامبران اولوالعزم صبر کردند .
رسول اکرم صلى الله علیه وآله در سخن ارزشمندى پایدارى و مقاومت و اراده آهنین خود را در راه هدف به نمایش گذاشت و هنگامى که حضرت ابوطالب پیشنهاد مشرکین را مبنى بر خوددارى آن حضرت از ابلاغ پیام آسمانى خویش به وى بیان کرد، به عمویش ابوطالب چنین فرمود: « یاعم! والله لو وضعوا الشمس فى یمینى والقمر فى یسارى على ان اترک هذا الامر حتى یظهره الله او اهلک فیه، ماترکته (6) ؛ اى عمو! به خدا سوگند اگر آنان خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند که از دعوت آسمانى خود دست بردارم هرگز نخواهم پذیرفت تا این که یا خداوند دین مرا پیروز کند و یا این که جانم را در راه آن از دست بدهم .»
و این چنین بود که حضرت محمد صلى الله علیه وآله با تحمل مشکلات و صبر و پایدارى توانست دین مبین اسلام را به جهانیان اعلام کند . انواع گرفتاریها و ناملایمات، صدمات جسمى و روحى، قرار گرفتن در معرض انواع اتهامات از قبیل: ساحر، مجنون، آشوبگر و سایر موانع راه پیامبر،با دو عامل ایمان به هدف و استقامت و پشتکار در راه رسیدن به آن، قابل تحمل بود .
امیرمؤمنان علىعلیه السلام در این مورد مىفرماید: « اشهد ان محمدا عبده و رسوله دعا الى طاعته و قاهر اعداءه جهادا عن دینه، لایثنیه عن ذلک اجتماع على تکذیبه و التماس لاطفاء نوره (7) ؛ گواهى مىدهم که محمد صلى الله علیه وآله بنده و پیامبر اوست، انسان ها را به عبادت خداوند دعوت نمود و با دشمنان خدا در راه دین او پیکار نمود و مغلوبشان کرد . هرگز همداستانى دشمنان که او را دروغگو خواندند، او را (از آن دعوت به حق و کوشش در راه استقرار دین اسلام) باز نداشت و تلاش آنان براى خاموشى نور رسالت نتیجه نداد .»
عبودیت
بندگى و خضوع در مقابل حق، فضیلتى ستودنى است که قرآن بارها بر این صفت زیباى محمدى صلى الله علیه و آله اشاره دارد . خداوند متعال پیامبر گرامىاش را با وصف بندگى - که تمام اوصاف والاى حضرت خاتم الانبیاء صلى الله علیه و آله را تحت الشعاع قرار داده - یاد مىکند و رسول گرامى اسلام نیز به عبودیت خود در پیشگاه حق همیشه افتخار مىکرد .
به چند نمونه از آیاتى که حضرت رسول صلى الله علیه وآله را با صفت والاى عبودیت توصیف مىکند اشاره مىکنیم:
- « وان کنتم فى ریب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله... »( بقره/ 23) ؛ و اگر در آنچه که به بنده خودمان نازل کردهایم شک دارید، یک سوره همانند آن را بیاورید .
- « ... ان کنتم آمنتم بالله و ما انزلنا على عبدنا یوم الفرقان ...» ( انفال/ 41) ؛ اگر به خدا و به آنچه که بر بنده خود در روز جدایى [حق از باطل] نازل کردهایم ایمان آوردهاید ... .
- « تبارک الذى نزل الفرقان على عبده لیکون للعالمین نذیرا» ( فرقان/1) ؛ بزرگوار و پر برکت است آن خداوندى که قرآن را بر بنده [خاص] خود نازل کرد تا بیم دهنده جهانیان باشد .
- « فاوحى الى عبده ما اوحى»( النجم/10) ؛ [در شب معراج] آنچه را که وحى کردنى بود به بندهاش وحى نمود .
پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه وآله آنچنان شیفته عبادت و بندگى در بارگاه ربوبى بود که گاهى خود را فراموش مىکرد و از خود بی خود مىشد، تا این که آیه نازل شد: « طه! ما انزلنا علیک القرآن لتشقى»؛ طه! ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که این قدر به زحمت و مشقت بیافتى .
مرحوم فیض کاشانى در ذیل این آیه مىنویسد: پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله آنچنان در عبادت الهى حریص بود که از کثرت عبادت پاهاى مبارکش متورم شده بود، تا این که خداوند متعال این آیه را فرستاد .
امام باقرعلیه السلام مىفرماید: روزى یکى از همسران آن حضرت به وى گفت: یا رسولالله! چرا به خود اینقدر زحمت مىدهى، در حالی که یک بنده آمرزیده هستى .
پیامبرصلى الله علیه وآله پاسخ داد: «اولا اکون عبدا شکورا (8) ؛ آیا بنده شکرگزارى نباشم .»
خداوند متعال در برخى از آیات براى عبادت و بندگى پیامبر گرامىاش چنین رهنمود مىدهد: « اقم الصلوة لدلوک الشمس الى غسق اللیل و قرآن الفجر ان قرآن الفجر کان مشهودا. و من اللیل فتهجد به نافلة لک عسى ان یبعثک ربک مقاما محمودا» ( اسراء/78 و79 )؛ نماز را از زوال خورشید (هنگام اذان ظهر) تا نهایت تاریکى شب (نیمه شب) به پای دار؛ و همچنین قرآن فجر( نماز صبح) را؛ زیرا قرآن فجر مورد شهادت [فرشتگان شب و روز] است . و پاسى از شب را [از خواب برخیز و قرآن و نماز بخوان و] عبادت کن . این یک عمل نافله براى توست . امید است که خداوند متعال تو را به این وسیله به مقامى محمود ( و در خور ستایش) برانگیزد .»
عدالت خواهى
عدالت خواهى یکى از مهمترین اهداف بعثت پیامبران الهى است . خداوند متعال در سوره حدید مىفرماید: « لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط ...»(حدید/ 25) ؛ ما فرستادگان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب آسمانى و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند .
همچنین خداوند متعال از زبان پیامبر گرامى اسلام در سوره شورى مىفرماید: « ... وامرت لاعدل بینکم ...»( شورى/15) ؛ من براى اجراى عدالت در میان شما مامور شدهام .
و در آیات متعددى قرآن از عدالت خواهى پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله که یکى از اهداف بعثت آن حضرت نیز مىباشد سخن گفته و مردم را به تبعیت از آن بزرگوار ترغیب و تشویق مىکند .
عدالت طلبى در تمام زوایاى زندگى انسان نقش دارد و گستره آن به گفتار و رفتار و روابط انسان، معاملات، خانواده، دوستان، فرزندان، همکاران و حتى سایر ملل نیز کشیده مىشود . قرآن کریم مىفرماید: « واذا قلتم فاعدلوا» ( انعام/152) ؛ و هنگامى که سخنى مىگویید، عدالت را رعایت نمایید . پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله آنچنان به این مسئله حیاتى اهمیت مىداد که حتى در نگاه کردن به دیگران عدالت را رعایت مىنمود . امام صادقعلیه السلام مىفرماید: «کان رسول الله یقسم لحظاته بین اصحابه فینظر الى ذا و ینظر الى ذا بالسویة (9) ؛ رسول خدا صلى الله علیه وآله نگاه خود را در میان اصحاب به طور مساوى تقسیم مىکرد، گاهى به این و گاهى به آن دیگرى به طور مساوى نگاه مىکرد .
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در یک منشور جهانى، عدالت خواهى و تساوى حقوق انسان ها را در جوامع اعلام کرد و ملاک احترام به حقوق بشر را معین نمود . آن منادى راستین عدالت و آزادى هنگامى که مشاهده کرد یکى از اصحاب عرب وى، سلمان فارسى را به خاطر غیر عرب بودن تحقیر مىکند، در کلمات حکیمانه و معروفى فرمود: « ان الناس من عهد آدم الى یومنا هذا مثل اسنان المشط، لا فضل للعربى على العجمى ولا للاحمر على الاسود الا بالتقوى (10) ؛ همه مردم از زمان حضرت آدم تا به امروز همانند دانههاى شانه [مساوى و برابر] هستند . عرب بر عجم و سرخ بر سیاه برترى ندارد مگر به تقوى .
پیامبر اسلام در اجراى قانون عادلانه الهى اهتمام خاصى داشت و اگر کسى از آن حضرت تقاضاى غیرقانونى و غیراصولى مىکرد، شدیدا ناراحت مىشد . هنگامى که بعضى از همسران آن حضرت بعد از جنگ احزاب در مورد تقسیم غنایم جنگى از آن بزرگوار تقاضاى غیرمعقول و خلاف عادت کردند، آن بزرگوار ناراحت شد و 29 روز تمام از آنان فاصله گرفت . خداوند متعال نیز به این مناسبت آیاتى را بر آن حضرت نازل کرد و خطاب به پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: « یا ایها النبى قل لازواجک ان کنتن تردن الحیوة الدنیا و زینتها فتعالین امتعکن واسرحکن سراحا جمیلا»( احزاب/ 28) ؛ اى پیامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگى دنیا و زرق و برق آن را مىخواهید، بیایید [با هدیهاى] شما را بهره مند سازم و شما را به طرز نیکویى رها سازم . (11)
و به این ترتیب پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله حتى به نزدیکترین افراد خانوادهاش نیز اجازه نداد از قانون الهى تخطى کنند و عدالت اجتماعى را در حکومت اسلامى آن حضرت خدشه دار سازند .
راستى و امانتدارى
امانتدارى و صداقت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نه تنها یاران و پیروان آن حضرت را شیفته ایشان نموده بود بلکه دشمنان نیز به این حقیقت اذعان داشته و صداقت آن بزرگوار را مىستودند . سه سال از بعثت مىگذشت که حضرت رسول صلى الله علیه و آله روزى در کنار کوه «صفا» روى سنگ بلندى قرار گرفت و با صداى رسایى قشرهاى مختلف مردم مکه را به سوى خویش فرا خواند، آنگاه خطاب به مشرکین و سایر مردم فرمود: اى مردم! هر گاه من به شما گزارش دهم که پشت این کوه دشمنان موضع گرفتهاند و قصد جان و مال شما را دارند، آیا مرا تصدیق مىکنید؟ همگى گفتند: آرى، زیرا ما در طول زندگى از تو دروغى نشنیدهایم. (12)
حضرت خدیجه نیز هنگامى که پیشنهاد ازدواج به آن حضرت مىداد و شیفتگى خود را به آن وجود گرامى اعلام مىنمود با تأکید بر امانت و صداقت آن بزرگوار، چنین گفت: « انى قد رغبت فیک لقرابتک وسطتک فى قومک و امانتک و حسن خلقک و صدق حدیثک (13) ؛ به خاطر خویشاوندیت و بزرگواریت در میان قوم خودت و امانتدارى تو و اخلاق نیک و راستگوئیت، مایلم با تو ازدواج کنم .»
در این میان تصریح آیات الهى و تاکید کلام وحیانى قرآن بر صداقت و راستى و امانتدارى آن حضرت حلاوتى دیگر دارد . برخى از آیاتى که به امانتدارى و راستى پیامبر عظیم الشان اسلام اشاره دارند عبارتند از:
1- « قل لا اقول لکم عندى خزائن الله ولا اعلم الغیب ولا اقول لکم انى ملک...» ( انعام/50 ) ؛ بگو: من نمىگویم خزائن خدا نزد من است و من [جز آن که خدا به من بیاموزد] از غیب آگاه نیستم و به شما نمىگویم من فرشتهام .»
2- « و ما ینطق عن الهوى. ان هو الا وحى یوحى» ( النجم/3 و4) ؛ و هرگز از روى هواى نفس سخن نمىگوید و آنچه مىگوید چیزى جز وحى الهى که [بر او] نازل مىشود نیست .
3- « ما کذب الفؤاد ما راى» (14) ؛ قلب [ پاک حضرت محمد صلى الله علیه وآله] در آنچه دید هرگز دروغ نگفت .
حضرت محمد صلى الله علیه و آله در امانتدارى آنچنان شهره بود که حتى دشمنانش بعد از بعثت آن حضرت، با این که نقشه قتلش را طراحى مىکردند، همچنان او را با لقب «امین» مىشناختند و در امانتدارىاش لحظهاى تردید نکردند و در شب هجرت امانت هایى نزد آن گرامى داشتند . رسولالله صلى الله علیه وآله در غار ثور در عین حالى که از ترس مشرکین مکه مخفى شده بود، به امام علىعلیه السلام سفارش نمود که یا على! فردا در اجتماعات مردم مکه، صبح و شام با آواى بلند بگو: « من کان له قبل محمد امانة او ودیعة فلیات فلنؤد الیه امانته (15) ؛ هر کس نزد محمد امانتى دارد بیاید امانتش را بازستاند.
خداوند متعال در مورد ویژگی هاى انسان هاى وارسته و با ایمان مىفرماید: « والذین هم لاماناتهم وعهدهم راعون» ( مؤمنون/ 8 ) ؛ و آنان که به امانت ها و عهد و پیمان هاى خود وفا مىکنند .
و پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله اسوه کامل و نمونه بارز انسان هاى وارسته و داراى تمام کمالات ویژه اخلاقى بود .
صداقت و امانتدارى از منظر رسول گرامى اسلام آنچنان مهم بود که به عنوان معیار براى برترى یارانش محسوب می گردید . امام صادقعلیه السلام در این مورد فرمودند:«ان علیاعلیه السلام انما بلغ ما بلغ به عند رسول الله صلى الله علیه و آله بصدق الحدیث و اداء الامانة» (16) ؛ یقیناً علىعلیه السلام با راستگویى و امانتدارى به آن درجه و عظمت در نزد پیامبرصلى الله علیه وآله رسید.
قاطعیت و شهامت
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در مورد اجراى حدود الهى و قاطعیت در برابر قانون شکنان اهتمام خاصى داشت. آن حضرت در عین حالی که به اهل ایمان و مظلومان و ستمدیدگان رئوف و مهربان بود، در مقابل کفار و اشرار، با شجاعت و شهامت تمام ایستادگى مىنمود. خداوند متعال در این مورد مىفرماید: « محمد رسول الله والذین معه اشداء على الکفار رحماء بینهم»( فتح/ 29) ؛« محمد صلى الله علیه وآله فرستاده خداست و کسانى که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربان هستند. » داستان زیر نشانگر قاطعیت آن حضرت در مقابل متجاوزان و قانون شکنان است .
گروهى از طایفه بنى ضبه به حضور پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آمده و ضمن شکایت از بیمارى خود، از آن بزرگوار استمداد کردند. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به آنان فرمود: چند روز در مدینه بمانید تا با مراقبت مسلمانان بهبودى یافته و به منطقه خود برگردید . آنان گفتند: یا رسولالله! اگر ما را در خارج از شهر مدینه اسکان دهید برایمان بهتر است . پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله ضمن پذیرش تقاضاى آنان به تنى چند از مسلمانان ماموریت داد تا تعدادى از شتران بیت المال را در چراگاههاى اطراف مدینه نگهدارند و از شیر آنها افراد بیمار بنى ضبه را پذیرایى و پرستارى کنند و از آنان مراقبت نمایند .
این افراد با حمایت پیامبر صلى الله علیه وآله در مدت کوتاهى سلامتى خود را باز یافتند، اما به جاى قدردانى از آن حضرت و یارانش - از آنجایى که باطنى خبیث و دلى مریض داشتند - سه تن از نگهبانان شترها را کشته و به همراه شتران فرار کردند . هنگامى که این خبر ناگوار به پیامبر گرامى رسید، علىعلیه السلام را مامور دستگیرى آنان نمود . امیرمؤمنان علىعلیه السلام این خطاکاران متجاوز را در نزدیکی هاى مرز یمن بازداشت کرده و به حضور پیامبرصلى الله علیه وآله آورد . در این لحظه پیک وحى نازل شده و احکام آنان را به رسول خدا ابلاغ نموده و فرمود: «انما جزاوا الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فى الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض...» (مائده/33) ؛ کیفر آنان که با خدا و پیامبرش به جنگ برمىخیزند و در روى زمین اقدام به فساد مىکنند این است که اعدام شوند یا به دار آویخته گردند یا دست و پاى آنها به عکس یکدیگر بریده شود و یا از سرزمین [خود] تبعید گردند .»
حضرت خاتم الانبیاء صلى الله علیه وآله از میان این چهار حکم، قطع دست و پا را انتخاب کرد و دستور داد دست و پاى آنها را بر خلاف یکدیگر ( دست راست و پاى چپ یا بالعکس) قطع کنند. (17) .
اصرار بر اجراى قوانین الهى، حیاء و ادب، جوانمردى، سرمشق و الگو بودن براى انسان هاى سعادتجو و حقیقت طلب، امى بودن، تواضع، گذشت، ساده زیستى، سخاوت و نیکى به دیگران، کرامت نفس و بشیر و نذیر بودن، از جمله سایر صفات ستوده حضرت خاتم الانبیاء صلى الله علیه وآله است که در آیات الهى به آنها اشاره شده است .
در حدیث دیگران
این مقال را با نقل ابیاتى از سروده معروف شبلى شمیل از دانشمندان برجسته جهان مسیحیت، که در ستایش عظمت حضرت رسول صلى الله علیه وآله سروده است به پایان مىبریم:
انى و ان اک قد کفرت بدینه
هل اکفرن بمحکم الآیات
« من گرچه مسلمان نیستم اما آیا مىتوانم به آیات محکم قرآن کفر ورزم؟!»
او ما حوت فى ناصح الالفاظ من
حکم روادع للهوى وعظات
« یا به پندها و اندرزهایى که در آن آیات آمده است و همه بازدارنده نفس از هوا و هوس، و در لباس شکوهمندترین واژهها مىباشند منکر شوم؟!»
و شرایع لو انهم عقلوا بها
ما قید العمران بالعادات
« یا به قوانینى که اگر مردمان آنها را درک مىکردند براى تحقق بخشیدن به عمران [و تمدن جهان]، همه آیین ها و سنت ها را جز تعالیم اسلام کنار مىگذاشتند، مىتوانم بىتفاوت باشم؟!»
نعم المدبر والحکیم وانه
رب الفصاحة مصطفى الکلمات
«[محمد] بهترین تدبیر کننده و بهترین حکیم بود. او خداى فصاحت و [گوینده] گزیده ترین سخنان است.»
رجل الحجا رجل السیاسة والدها
بطل حلیف النصر والغارات
«[محمد] یگانه مرد خردورزى، کشوردارى و هوشمندى بود و قهرمان هم پیمان با پیروزى بر سپاه کفر است.»
ببلاغة القرآن قد غلب النهى
و بسیفه انحى على الهامات
«[محمد] با بلاغت قرآن، بر همه خردها و اندیشهها چیره گشت و سرها [ى دشمنان ارزش هاى انسانى] را زیر سایه شمشیر گرفت .»
من دونه الابطال من کل الورى
من غائب او حاضر او آت (18)
« قهرمانان تاریخ بشر چه گذشتگان، چه آنان که اکنون حاضرند و چه آیندگان، [همه و همه] در پایهاى فروتر و پایینتر از مرتبت او جاى دارند.»
0
با آن كه از واقعه المناك كربلا و از آن فداكاري عاشقانه امام حسين و ياران او سده ها مي گذرد، اما گويي براي ما خيلي معاصر است. شايد به دليل تشابه روزگار ما با روزگاري است كه امام در آن مي زيستند. اين قرابت در وجود آن هايي كه عاشق آزادي و طالب فداكاري اند ريشه عميق تري دارد كه با تمام وجود آن را حس مي كنند و مي فهمند. به همين دليل با آن كه روز هاي محرم و حادثه كربلا براي هر انسان با اهميت و ارزشمند است اما براي عاشقان حق و سوختگان آزادي و عدالت از جذابيت و زيبايي بيشتر برخوردار است.
چرا كه آن ها با عشقي كه به انسان دارند به تحليل و تفسير آن مي روند و دريافت هاي ويژه و ناب از آن حادثه دارند. در واقع حادثه كربلا و ماه محرم به اضافه رشادت هاي ديني و اخروي آن ها، بنابر رشادت هاي خيلي دنيوي آن مثل قربان شدن در راه محبوبي مثل آزادي و عدالت و دور ريختن منفوري چون استبداد و زورگويي و باطل پرستي در چشم آن ها مي نشيند. صحنه هاي خيلي انساني و غير ماورايي آن مانند قربان شدن براي رسيدن به والاي گرامي چون آزادي و عدالت و روشن كردن مشعل آزادگي و پاكي براي ديگران و دادن درس ايثار به همه عاشقان و سينه چاكان. امام حسين از جوانب گوناگون براي ما عزيز و گرامي است؛ اين كه نواسه پيامبر گرامي اسلام (ص) است و اين كه فرزند حضرت علي(ع) است. اما عزيزتر اين كه عاشق و طالب حق و آزادي است. اين فضليت كمي نيست. ما از اين نسبت با او آشنايي بيشتر داريم. با آن كه واقعه كربلا منشاي ايزدي و ماورايي دارد اما جوانب غير ماورايي آن نهايت محسوس تر است. داستان حسين روايتي است نسل به نسل و آييني است كه بر تن جامعه منزه واقعيت مي بخشد و مي پوشاند، اما نه براي چيرگي بر طبيعت و جهان پيراموني بل براي اثبات ايمان و تقرب به پروردگار و تسليم شدن به مشيت او. امام حسين به قيمت نابودي جان خود، به دفاع از حق و نيكي و ارزش هاي مثبت بر مي خيزد آن هم در هنگام و هنگامه اي كه ارزش ها در حال رنگ باختن و اصول انساني در حال انقراض اند. امام حسين امروز سرمشق و مشعل دار پيشرو براي همه انسان هاي است كه به دنبال آزادي سرگردان اند و از ظلم و ظالمان روزگار خود به ستوه اند. تا زماني كه انسان است، اين دنباله روي و پيروي جاري است. قيام كربلا به مثابه حادثه تكان دهنده در دل تاريخ مدفون نگشت و ديري نپاييد كه اين حادثه به الهام بخش بسياري از حركت ها و جنبش هاي آزاده در دنيا مبدل گرديد. امروزه حتا آن هايي كه به حوزه فرهنگ ديني اسلامي ما ربطي ندارند از اين حادثه به گرامي ياد مي كنند و امام و حركت امام براي آن ها قابل تامل است و از آن متاثر اند. آن واقعه به آن ها به مثابه حماسه جاويدان و دوران ساز هميشه ستودني است. به همين علت موج گسترده بيداري و انقلاب در سراسر دنيا را به راه انداخت. تحليل نهايي عمل امام حسين كنار زدن ظلم زمانه و شيوه اصولي مبارزه با حكومت هاي سلطه گر و زورمدار است. به همين علت ما بيشتر به تحليل حادثه كربلا و حركت امام نيازمند هستيم تا تجليل آن. البته اين به اين معنا نيست كه اين روز را تجليل نكنيم اما با درنظرداشت روزگار ما كه از همه سو يزيد سربركشيده، نيازمند چاره انديشي امام حسين صفتانه هستيم.
روز هاي ماه محرم با آن كه با سوگ تجليل مي گردد اما با آغاز اين ماه خون در رگ هاي عاشقان حق و عدالت و فرهيختگان آزادي جاري مي شود و قوت و جسارت مزيد بر آن ها مي بخشد. عزم ها و رفتار هاي آزادمنشان و آزادگان را نيرومند مي سازد. صدا هاي خفه شده در گلو به صدا مي آيد و بهانه مي شود براي براندازي قلدران و مستبدان و باطل خواهان از مراجع قدرت و نشاندن عدالت و صداقت در جاي آن. به همين دليل برخي ها از فرا رسيدن اين روز هراسان مي شوند چون قيام امام حسين پيام آور دگرگوني و نشاندن حق به جاي باطل است كه با فرا رسيدن آن بزدلان استبداد پيشه و انسان ستيز از اين پيام بيدار كننده و جاودانه و دوران ساز و عواقبي كه براي منصب و موقيعت آن ها در پي دارد، مي ترسند.
امام مي دانست از لحاظ تعدد افراد و امكانات با دشمن نابرابر است، اما نيروي معنوي و عشقي او را واداشت تا به اين جانبازي تن دهد. امام آگاهانه راه خود را انتخاب كرده بود با آن كه در كوتاه مدت شكست خورد اما در دراز مدت پيروز معنوي و قطعي از آن اوست.
اين روز سال هاست كه مي آيد و مي رود و از آن مكررا در كشور ما تجليل مي گردد. اما مي بينيم كه در روزگار ما تحولي واقع نشده. هنوز انسان و انسانيت به سادگي اهانت مي شود. هنوز آزادي و عدالت در بند كشيده مي شود. به راحتي كرامت انساني و شرف او به هيچ گرفته مي شود. روزگار ما كم از روزگار امام نيست. در روزگار امام يك يزيد بود با يك خباثت اما در روزگار ما يزيد ها هم به عدد بيشتر اند و هم به اخلاق زشت تر و مستبد تر و كورتر، ولي عاشقان راه حق كمتر اند. امروز بي عدالتي، انسان ستيزي، توهين به كرامت و آزادي انسان ، به سخره گرفتن ارزش هاي معنوي و هزاران مفاسد دوران سوز و انسان شكن جامعه ما را در عمق تاريكي و قهقراي بدبختي كشانده و ما خوش هستيم كه از قيام امام تجليل مي كينم و اشك مي ريزيم. هنوز مانديم در اين كه امام چطور مظلومانه به شهادت رسيد. از واقيعت اسطوره ساختيم و از پيام دوران ساز و جاودانه آن غافل مانديم. امام حسين (ع) عاقبت انجام عمل خود را مي دانست. به همين دليل اين راه را برگزيد تا پيام ماندگار و تاريخ ساز به همه دوران هاي بشريت تقديم كند. اگر امام در روزگار ما حضور مي داشت، مطمينا به وضيعت روزگار ما و وضع آشفته انسان اشك مي ريخت.
فراموش نكنيم كه عمل امام حسين براي اصلاح وضع جامعه اي كه براي تغيير چنين ايثاري را طلب مي كرد، يك عمل سياسي ديني بود. امام عملا در برابر رهبري نادرست روزگار خود كه داشت تمامي ارزش ها را ناديده مي گرفت و هيچ تعهدي نسبت به آزادي و عدالت نداشت و قلدرانه از هوس پيروي مي كرد، ايستادگي كرد و نگذاشت كه چنين طاغوي به منزل مقصود برسد و انسانيت و عدالت و حتا دين اين چنين مظلومانه قرباني خشم چنين كساني شود كه به اصول دين باورمند نيستند. نگذاشت ديني كه خداوند براي تنظيم امور دنيا و آخرت انسان فرستاد و پيامبر گرامي اسلام با هزارن مشقت آن را بذر نموده بود، اين گونه در دست انسان هاي نااهل دستاويز قرار بگيرد و ارزش هاي آن ناديده گرفته شود.
امام با اين عمل خود دست آن ها را در اعمال شيطنت ها و هوسراني ها كوتاه كرد و پيام جاودانه دين را استوار نمود. اين پيام را براي تمام زمانه ها به جا گذاشت كه هر زماني كه تعدادي در رهبري جامعه قرار بگيرند و ارزش ها ديني و عدالت و انسانيت را به سخره بگيرند، سزاوار سرنگوني اند. حتا اگر خون بطلبد و به قيمت جان آدمي تمام شود، ارزش اين را دارد كه جلو چنين مديريت نادرست سد شد و نگذاشت عده اي مستبدانه هر خشم و هوسي كه دارند، اين گونه تشفيع نمايند. بسياري انسان هاي مصلح در دوره هاي متفاوت اين پيام امام را خوب درك كردند و هرگاه خود را در وضيعت و موقيعت مشابه با امام يافتند، براي تغيير دوران خود از انقلاب و قيام روشمند و هدفمند امام پيروي نمودند تا باطل هاي روزگار خود را بزدايند و حقيقت ها را آشكارتر نمايند. با استكبار و حكومت هاي زورمدار و سلطه گر درافتادند كه البته نتايج موفقيت آميزي نيز در پي داشت. شيخ محمد عبده، سيد جمال االدين افغاني، شاه ولي الله دهلوي، حسن البنا" ، اقبال لاهوري، محمد علي جناح و حتا شبه قاره هند نتيجه بررسي و تحليل هدفمند قيام امام حسين بود.
در گذشته حكومت هاي استكباري و حكومت هاي مستبد و زورمدار از تجليل روز هاي محرم جلوگيري مي كردند چرا كه از پيامد هاي سياسي پيام جاودانه امام در هراس بودند و مي دانستند كه در پشت اين مساله يك تغيير و دگرگوني پنهان است تا باطل را براندازد و چهره حق را از مكدريت پاك نمايد. دولت رضاشاه ايران از مثال هاي برجسته آن است كه خيلي ها را به همين دليل به خاك و خون كشيد. به هر حال دولت هاي انحصار گر و عدالت گريز به هر شيوه ممكن خواسته اند تا از آفتابي شدن پيام اصلي حركت امام پيشگيري نمايند. به نحوي مردم را در غفلت قرار دهند و اين كاري است كه عملا در بسياري از كشورهاي اسلامي جاري است. امروز هم با آن كه به ظاهر كسي از تجليل اين روز محروم نمي شود اما به شيوه هاي جديد و متعدد تلاش مي دارند تا محتوا پيام اما پنهان بماند يا شهروندان را آن قدر به تجليل اين حادثه ترغيب مي دارند تا پيام هاي اصلي ساده انگاشته شود و معنای حقيقي حركت اما همچنان نامكشوف و ناپيدا باقي بماند.
نتیجه گیري
تاریخ این را به ما آموخته است که دولت های مستبد و سلط گر همیشه مایل اند تا مردم را که طرف قضیه هستند در غفلت نگهدارند، تا ظهور حق و عدالت را مانع شوند و هر وسیله را که زمینه چنین بروزی را فراهم کنند، مردود می سازند و یاهم به بیراهه می کشاند. جلو رفتار ها و عمل های که به عدالت و حق ارج می گذارد، می ایستند. حتا پیام های دینی که باطل پرستی و حق گریزی و عدالت ستیزی را قبیح می داند و ترغیب به براندازی و دگرگونی می نماید را سد می شوند تا روشنايی عدالت و حق به شهروندان نرسد و ضمیر های آن ها را روشن و بیدار نسازد. محرم و قيام امام حسین حرکت اصلاحی و سياسی دینی است که برای تغییر و تحول روزگار خود که از طرف اشخاص نااهل و ناباور به ارزش ها داشت راه باطل را می پیمود، دست به کار شد و پیام جاودانه را برای تمام دوره های بشریت به به جاگذاشت. خوشبختانه در جامعه ما این روز به خوبی تجلیل می شود. دینداران ما در کمال صداقت و صاف دلی به امام و آرمان ایشان عشق می ورزند ولی فراموش نکنیم که تجلیل از این ایام ما را از تحلیل آن باز ندارد و یا در غفلت نگذارد. ظاهرا که ما جنبه های معنوی این عمل امام را از خاطر می اندازیم. امام و حرکت او با آن كه شايسته سینه زنی و تعزیه خوانی هست، اما بزرگتر از اين ها هم است باید برعلاوه این ها به محتوای اصلی این حادثه بپردازیم و در صحنه مدیریت و سیاست جامعه که ممثل اراده همگانی است از آن استفاده نمايیم. داستان جانبازی و رشادت امام حسین یک واقیعت انکار ناپذیر است که در راه مصالح دین و جامعه آن را انتخاب کرده بود. يك اسطوره نیست، بلكه حقيقتي است كه تمامي تاريخ نگاران اسلام آن را نوشته اند و بيان كردند. باید آن را در جامعه و روزگار خود مان در زدودن نابرابری و حق گریزی مسبتدان و انحصار گران به کار برد و این در واقع آرمان اصلی امام و یاران او بود در شرایط و زمانی که بسیار نیازمند چنین پیام های کارگر در امر سیاست و مدیریت جامعه خود هستیم. تجلیل اسطوره ای از امام و حرکت او و نپرداختن به تحلیل و تجویز آن در جامعه خود مان، زور مداران و بی باوران را در جامعه ما به هدف های شوم و غیر انسانی و عدالت ستیز آن ها کمک می کند. بزرگداشت از امام و حرکت او به ایام محرم محدود نگردد بلکه دغدغه مسلسل و پیگیر ما در هر وقت باشد و از آن برای آزادی و عدالت و حق باوري الگو بگیریم
Posted on ۲۰:۵۴ by حقیقت شیعه and filed under
جمعه ۰۴ جدی ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۱۴ داكتر حسيب معترف با آن كه از واقعه المناك كربلا و از آن فداكاري عاشقانه امام حسين و ياران او سده ها مي گذرد، اما گويي براي ما خيلي معاصر است. شايد به دليل تشابه روزگار ما با روزگاري است كه امام در آن مي زيستند. اين قرابت در وجود آن هايي كه عاشق آزادي و طالب فداكاري اند ريشه عميق تري دارد كه با تمام وجود آن را حس مي كنند و مي فهمند. به همين دليل با آن كه روز هاي محرم و حادثه كربلا براي هر انسان با اهميت و ارزشمند است اما براي عاشقان حق و سوختگان آزادي و عدالت از جذابيت و زيبايي بيشتر برخوردار است.
چرا كه آن ها با عشقي كه به انسان دارند به تحليل و تفسير آن مي روند و دريافت هاي ويژه و ناب از آن حادثه دارند. در واقع حادثه كربلا و ماه محرم به اضافه رشادت هاي ديني و اخروي آن ها، بنابر رشادت هاي خيلي دنيوي آن مثل قربان شدن در راه محبوبي مثل آزادي و عدالت و دور ريختن منفوري چون استبداد و زورگويي و باطل پرستي در چشم آن ها مي نشيند. صحنه هاي خيلي انساني و غير ماورايي آن مانند قربان شدن براي رسيدن به والاي گرامي چون آزادي و عدالت و روشن كردن مشعل آزادگي و پاكي براي ديگران و دادن درس ايثار به همه عاشقان و سينه چاكان. امام حسين از جوانب گوناگون براي ما عزيز و گرامي است؛ اين كه نواسه پيامبر گرامي اسلام (ص) است و اين كه فرزند حضرت علي(ع) است. اما عزيزتر اين كه عاشق و طالب حق و آزادي است. اين فضليت كمي نيست. ما از اين نسبت با او آشنايي بيشتر داريم. با آن كه واقعه كربلا منشاي ايزدي و ماورايي دارد اما جوانب غير ماورايي آن نهايت محسوس تر است. داستان حسين روايتي است نسل به نسل و آييني است كه بر تن جامعه منزه واقعيت مي بخشد و مي پوشاند، اما نه براي چيرگي بر طبيعت و جهان پيراموني بل براي اثبات ايمان و تقرب به پروردگار و تسليم شدن به مشيت او. امام حسين به قيمت نابودي جان خود، به دفاع از حق و نيكي و ارزش هاي مثبت بر مي خيزد آن هم در هنگام و هنگامه اي كه ارزش ها در حال رنگ باختن و اصول انساني در حال انقراض اند. امام حسين امروز سرمشق و مشعل دار پيشرو براي همه انسان هاي است كه به دنبال آزادي سرگردان اند و از ظلم و ظالمان روزگار خود به ستوه اند. تا زماني كه انسان است، اين دنباله روي و پيروي جاري است. قيام كربلا به مثابه حادثه تكان دهنده در دل تاريخ مدفون نگشت و ديري نپاييد كه اين حادثه به الهام بخش بسياري از حركت ها و جنبش هاي آزاده در دنيا مبدل گرديد. امروزه حتا آن هايي كه به حوزه فرهنگ ديني اسلامي ما ربطي ندارند از اين حادثه به گرامي ياد مي كنند و امام و حركت امام براي آن ها قابل تامل است و از آن متاثر اند. آن واقعه به آن ها به مثابه حماسه جاويدان و دوران ساز هميشه ستودني است. به همين علت موج گسترده بيداري و انقلاب در سراسر دنيا را به راه انداخت. تحليل نهايي عمل امام حسين كنار زدن ظلم زمانه و شيوه اصولي مبارزه با حكومت هاي سلطه گر و زورمدار است. به همين علت ما بيشتر به تحليل حادثه كربلا و حركت امام نيازمند هستيم تا تجليل آن. البته اين به اين معنا نيست كه اين روز را تجليل نكنيم اما با درنظرداشت روزگار ما كه از همه سو يزيد سربركشيده، نيازمند چاره انديشي امام حسين صفتانه هستيم.
روز هاي ماه محرم با آن كه با سوگ تجليل مي گردد اما با آغاز اين ماه خون در رگ هاي عاشقان حق و عدالت و فرهيختگان آزادي جاري مي شود و قوت و جسارت مزيد بر آن ها مي بخشد. عزم ها و رفتار هاي آزادمنشان و آزادگان را نيرومند مي سازد. صدا هاي خفه شده در گلو به صدا مي آيد و بهانه مي شود براي براندازي قلدران و مستبدان و باطل خواهان از مراجع قدرت و نشاندن عدالت و صداقت در جاي آن. به همين دليل برخي ها از فرا رسيدن اين روز هراسان مي شوند چون قيام امام حسين پيام آور دگرگوني و نشاندن حق به جاي باطل است كه با فرا رسيدن آن بزدلان استبداد پيشه و انسان ستيز از اين پيام بيدار كننده و جاودانه و دوران ساز و عواقبي كه براي منصب و موقيعت آن ها در پي دارد، مي ترسند.
امام مي دانست از لحاظ تعدد افراد و امكانات با دشمن نابرابر است، اما نيروي معنوي و عشقي او را واداشت تا به اين جانبازي تن دهد. امام آگاهانه راه خود را انتخاب كرده بود با آن كه در كوتاه مدت شكست خورد اما در دراز مدت پيروز معنوي و قطعي از آن اوست.
اين روز سال هاست كه مي آيد و مي رود و از آن مكررا در كشور ما تجليل مي گردد. اما مي بينيم كه در روزگار ما تحولي واقع نشده. هنوز انسان و انسانيت به سادگي اهانت مي شود. هنوز آزادي و عدالت در بند كشيده مي شود. به راحتي كرامت انساني و شرف او به هيچ گرفته مي شود. روزگار ما كم از روزگار امام نيست. در روزگار امام يك يزيد بود با يك خباثت اما در روزگار ما يزيد ها هم به عدد بيشتر اند و هم به اخلاق زشت تر و مستبد تر و كورتر، ولي عاشقان راه حق كمتر اند. امروز بي عدالتي، انسان ستيزي، توهين به كرامت و آزادي انسان ، به سخره گرفتن ارزش هاي معنوي و هزاران مفاسد دوران سوز و انسان شكن جامعه ما را در عمق تاريكي و قهقراي بدبختي كشانده و ما خوش هستيم كه از قيام امام تجليل مي كينم و اشك مي ريزيم. هنوز مانديم در اين كه امام چطور مظلومانه به شهادت رسيد. از واقيعت اسطوره ساختيم و از پيام دوران ساز و جاودانه آن غافل مانديم. امام حسين (ع) عاقبت انجام عمل خود را مي دانست. به همين دليل اين راه را برگزيد تا پيام ماندگار و تاريخ ساز به همه دوران هاي بشريت تقديم كند. اگر امام در روزگار ما حضور مي داشت، مطمينا به وضيعت روزگار ما و وضع آشفته انسان اشك مي ريخت.
فراموش نكنيم كه عمل امام حسين براي اصلاح وضع جامعه اي كه براي تغيير چنين ايثاري را طلب مي كرد، يك عمل سياسي ديني بود. امام عملا در برابر رهبري نادرست روزگار خود كه داشت تمامي ارزش ها را ناديده مي گرفت و هيچ تعهدي نسبت به آزادي و عدالت نداشت و قلدرانه از هوس پيروي مي كرد، ايستادگي كرد و نگذاشت كه چنين طاغوي به منزل مقصود برسد و انسانيت و عدالت و حتا دين اين چنين مظلومانه قرباني خشم چنين كساني شود كه به اصول دين باورمند نيستند. نگذاشت ديني كه خداوند براي تنظيم امور دنيا و آخرت انسان فرستاد و پيامبر گرامي اسلام با هزارن مشقت آن را بذر نموده بود، اين گونه در دست انسان هاي نااهل دستاويز قرار بگيرد و ارزش هاي آن ناديده گرفته شود.
امام با اين عمل خود دست آن ها را در اعمال شيطنت ها و هوسراني ها كوتاه كرد و پيام جاودانه دين را استوار نمود. اين پيام را براي تمام زمانه ها به جا گذاشت كه هر زماني كه تعدادي در رهبري جامعه قرار بگيرند و ارزش ها ديني و عدالت و انسانيت را به سخره بگيرند، سزاوار سرنگوني اند. حتا اگر خون بطلبد و به قيمت جان آدمي تمام شود، ارزش اين را دارد كه جلو چنين مديريت نادرست سد شد و نگذاشت عده اي مستبدانه هر خشم و هوسي كه دارند، اين گونه تشفيع نمايند. بسياري انسان هاي مصلح در دوره هاي متفاوت اين پيام امام را خوب درك كردند و هرگاه خود را در وضيعت و موقيعت مشابه با امام يافتند، براي تغيير دوران خود از انقلاب و قيام روشمند و هدفمند امام پيروي نمودند تا باطل هاي روزگار خود را بزدايند و حقيقت ها را آشكارتر نمايند. با استكبار و حكومت هاي زورمدار و سلطه گر درافتادند كه البته نتايج موفقيت آميزي نيز در پي داشت. شيخ محمد عبده، سيد جمال االدين افغاني، شاه ولي الله دهلوي، حسن البنا" ، اقبال لاهوري، محمد علي جناح و حتا شبه قاره هند نتيجه بررسي و تحليل هدفمند قيام امام حسين بود.
در گذشته حكومت هاي استكباري و حكومت هاي مستبد و زورمدار از تجليل روز هاي محرم جلوگيري مي كردند چرا كه از پيامد هاي سياسي پيام جاودانه امام در هراس بودند و مي دانستند كه در پشت اين مساله يك تغيير و دگرگوني پنهان است تا باطل را براندازد و چهره حق را از مكدريت پاك نمايد. دولت رضاشاه ايران از مثال هاي برجسته آن است كه خيلي ها را به همين دليل به خاك و خون كشيد. به هر حال دولت هاي انحصار گر و عدالت گريز به هر شيوه ممكن خواسته اند تا از آفتابي شدن پيام اصلي حركت امام پيشگيري نمايند. به نحوي مردم را در غفلت قرار دهند و اين كاري است كه عملا در بسياري از كشورهاي اسلامي جاري است. امروز هم با آن كه به ظاهر كسي از تجليل اين روز محروم نمي شود اما به شيوه هاي جديد و متعدد تلاش مي دارند تا محتوا پيام اما پنهان بماند يا شهروندان را آن قدر به تجليل اين حادثه ترغيب مي دارند تا پيام هاي اصلي ساده انگاشته شود و معنای حقيقي حركت اما همچنان نامكشوف و ناپيدا باقي بماند.
نتیجه گیري
تاریخ این را به ما آموخته است که دولت های مستبد و سلط گر همیشه مایل اند تا مردم را که طرف قضیه هستند در غفلت نگهدارند، تا ظهور حق و عدالت را مانع شوند و هر وسیله را که زمینه چنین بروزی را فراهم کنند، مردود می سازند و یاهم به بیراهه می کشاند. جلو رفتار ها و عمل های که به عدالت و حق ارج می گذارد، می ایستند. حتا پیام های دینی که باطل پرستی و حق گریزی و عدالت ستیزی را قبیح می داند و ترغیب به براندازی و دگرگونی می نماید را سد می شوند تا روشنايی عدالت و حق به شهروندان نرسد و ضمیر های آن ها را روشن و بیدار نسازد. محرم و قيام امام حسین حرکت اصلاحی و سياسی دینی است که برای تغییر و تحول روزگار خود که از طرف اشخاص نااهل و ناباور به ارزش ها داشت راه باطل را می پیمود، دست به کار شد و پیام جاودانه را برای تمام دوره های بشریت به به جاگذاشت. خوشبختانه در جامعه ما این روز به خوبی تجلیل می شود. دینداران ما در کمال صداقت و صاف دلی به امام و آرمان ایشان عشق می ورزند ولی فراموش نکنیم که تجلیل از این ایام ما را از تحلیل آن باز ندارد و یا در غفلت نگذارد. ظاهرا که ما جنبه های معنوی این عمل امام را از خاطر می اندازیم. امام و حرکت او با آن كه شايسته سینه زنی و تعزیه خوانی هست، اما بزرگتر از اين ها هم است باید برعلاوه این ها به محتوای اصلی این حادثه بپردازیم و در صحنه مدیریت و سیاست جامعه که ممثل اراده همگانی است از آن استفاده نمايیم. داستان جانبازی و رشادت امام حسین یک واقیعت انکار ناپذیر است که در راه مصالح دین و جامعه آن را انتخاب کرده بود. يك اسطوره نیست، بلكه حقيقتي است كه تمامي تاريخ نگاران اسلام آن را نوشته اند و بيان كردند. باید آن را در جامعه و روزگار خود مان در زدودن نابرابری و حق گریزی مسبتدان و انحصار گران به کار برد و این در واقع آرمان اصلی امام و یاران او بود در شرایط و زمانی که بسیار نیازمند چنین پیام های کارگر در امر سیاست و مدیریت جامعه خود هستیم. تجلیل اسطوره ای از امام و حرکت او و نپرداختن به تحلیل و تجویز آن در جامعه خود مان، زور مداران و بی باوران را در جامعه ما به هدف های شوم و غیر انسانی و عدالت ستیز آن ها کمک می کند. بزرگداشت از امام و حرکت او به ایام محرم محدود نگردد بلکه دغدغه مسلسل و پیگیر ما در هر وقت باشد و از آن برای آزادی و عدالت و حق باوري الگو بگیریم
0
چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت خود سیراب ساخت. شیعه نشان افتخار دیگری بر گردن آویخت و بر این پیشوای معصوم خود بالید. ای افتخار شیعه که در ضیافت خانه حوزه ها و دانشگاه ها سفره پر نعمت دانش تو گسترده است، میلاد مسعودت را گرامی می داریم.
ماه محرم ماه حماسه خونين و هميشه جاويدان كربلا با کوله باری از غم و اندوه سپری شد و در ايام صفر با غم سنگيني كه از لاله هاي خونین دشت کربلا بر دلهایمان همیشه باقی است، در شب ميلاد آخرين بازمانده كربلاي عطش، اشکهای چشمانمان مضاعف میشود و طپش قلبمان سنگین تر از دیروز و دستهایمان بر پنجره های سخت قبرستان غریب و دلگیر بقيع گره میخورد، آنجا که مأوی شكافنده دانش هاست.
چشم هايت را مي بندي و ديوار بقيع را در برابرت مييابي و آنگاه كه شبكه هاي پنجره را لمس ميكني مرغ جانت پر مي كشد كه بر مزار هاي مطهر و پاكشان حضور يابي، صورت بر خاك معطرشان بگذاري و با سوز دل غربت اشان را گريه كني. اين جا مدينه است اين جا بقيع است و اين چهار بقعه تاريك و مظلوم ... چهار قبر مظلوم را مينگري كه تنها با سنگي بر روي آنها نشان از مزار شريف گلي از بوستان محمد (ص) دارند.
گل ستاره وجود حضرت باقر در آسمان شيعه تابيدن گرفت؛ اما آسماني كه رخت ماتم بر تن نموده، عزادار ديگر ستارگاني است كه ابرهاي كينه و سنگ دلي در كربلا، جلوي درخشش آنها را گرفته اند.
امام شكافنده دانش ها كه جامع علم و منبع دانش و مشهور به فضيلت و بينش است و درجه علم و دانشش بالاتر از فهم بشري، امام پايداري و تلخي چشيده اي از حماسه عاشورا كه پيمانش با خدا غير قابل ترديد و فضيلت و كمالش غير قابل انكار است امام علم كه چشمههاي جوشان دانش و فنون و حكمت از انديشه هاي اين بابغه دين مي جوشيد و ميتراويد و اوراق زندگي اش سراسر سرشار از احاديث روايتها و كلمات قصار و نصيحت هاست.
شب ميلادش، فضاي ساكت و آرام مدينه، مبهوت نورافشاني خانه گلين امام سجاد (ع) است و فروغي نوراني، آسمان مدينه را روشن كرده است؛ نوري كه از چهره معصوم و منور نوزادي مبارك به آسمان ساطع است. چشمه جاري شكافنده علم ها در بيابان خشكيده دانش جوشيدن گرفت و جان جويندگان علم و معرفت را از زلال پر بركت خود سيراب ساخت.
۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞
نام مبارک امام پنجم محمد بود. لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است، بدين جهت که: دريای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت. القاب ديگری مانند شاکر و صابر و هادی نيز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هريک باز گوينده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است.
کنيه امام "ابو جعفر" بود. مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی (ع) است. بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن (ع) و از سوی پدر به امام حسين (ع) مي رسيد. پدرش حضرت سيدالساجدين، امام زين العابدين، علی بن الحسين (ع) است . تولد حضرت باقر (ع) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57 هجری در مدينه اتفاق افتاد.
در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سيد الشهداء کودکی بود که به چهارمين بهار زندگيش نزديک مي شد. دوران امامت امام محمد باقر (ع) از سال 95 هجری که سال شهادت امام زين العابدين (ع) است آغاز شد و تا سال 114 هجري يعنی مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است. در دوره امامت امام محمد باقر (ع) و فرزندش امام جعفر صادق (ع) مسائلی مانند انقراض امويان و بر سر کار آمدن عباسيان و پيدا شدن مشاجرات سياسی و ظهور سرداران و مدعيانی مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانی و ديگران مطرح است، ترجمه کتابهای فلسفی و مجادلات کلامی در اين دوره پيش مي آيد، و عده ای از مشايخ صوفيه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پيدا مي شوند. قاضيها و متکلمانی به دلخواه مقامات رسمی و صاحب قدرتان پديد مي آيند و فقه و قضاء و عقايد و کلام و اخلاق را - بر طبق مصالح مراکز قدرت خلافت شرح و تفسير مي نمايد و تعليمات قرآنی - به ويژه مسأله امامت و ولايت را، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا، افکار بسياری از حق طلبان را به حقانيت آل علی (ع) متوجه کرده بود و پرده از چهره زشت ستمکاران اموی و دين به دنيا فروشان برگرفته بود، به انحراف مي کشاندند و احاديث نبوی را در بوته فراموشی قرار مي دادند. برخی نيز احاديثی به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و يا مشغول جعل بودند و يا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون مي نمودند. اينها عواملی بود بسيار خطرناک که بايد حافظان و نگهبانان دين در برابر آنها بايستند. بدين جهت امام محمد باقر (ع) و پس از وی امام جعفر صادق (ع) از موقعيت مساعد روزگار سياسی، برای نشر تعليمات اصيل اسلامی و معارف حقه بهره جستند و دانشگاه تشيع و علوم اسلامی را پايه ريزی نمودند. زيرا اين امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقيقی تعليمات پيامبر (ص) و ناموس و قانون عدالت بودند و مي بايست به تربيت شاگردانی عالم و عامل و يارانی شايسته و فداکار اهتمام مي ورزيدند، و فقه آل محمد (ص) را جمع و تدوين و تدريس کنند. به همين جهت محضر امام باقر (ع) مرکز علماء و دانشمندان و راويان حديث و خطيبان و شاعران بنام بود.
دانش امام باقر عليه السلام نيز همانند ديگر امامان از سر چشمه وحى بود، آنان آموزگارى نداشتند و در مكتب بشرى درس نخوانده بودند، �جابر بن عبد الله� نزد امام باقر (ع) مى آمد و از آنحضرت دانش فرا مىگرفت و به آن گرامى مكرر عرض مى كرد: اى شكافنده علوم! گواهى مىدهم تو در كودكى از دانشى خداداد برخوردارى.
در مکتب تربيتی امام باقر (ع) علم و فضيلت به مردم آموخته مي شد. ابوجعفر امام محمد باقر (ع) متولی صدقات حضرت رسول (ص) و اميرالمؤمنين (ع) و پدر و جد خود بود و اين صدقات را بر بنی هاشم و مساکين و نيازمندان تقسيم مي کرد، و اداره آنها را از جهت مالی به عهده داشت. امام باقر (ع) دارای خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامی بود. سيرت و صورتش ستوده بود. پيوسته لباس تميز مي پوشيد. در کمال وقار و شکوه حرکت مي فرمود.
امام پنجم (ع) بسيار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان خوش برخورد بود. با همه اصحاب مصافحه مي کرد و ديگران را نيز بدين کار تشويق مي فرمود. در ضمن سخنانش مي فرمود:
مصافحه کردن کدورتهای درونی را از بين مي برد و گناهان دو طرف - همچون برگ درختان در فصل خزان - ميريزد.
امام باقر (ع) در صدقات و بخشش و آداب اسلامی مانند دستگيری از نيازمندان و تشييع جنازه مؤمنين و عيادت از بيماران و رعايت ادب و آداب و سنن دينی، کمال مواظبت را داشت. ميخواست سنتهای جدش رسول الله (ص) را عملا در بين مردم زنده کند و مکارم اخلاقی را به مردم تعليم نمايد. در روزهای گرم برای رسيدگی به مزارع و نخلستانها بيرون مي رفت و با کارگران و کشاورزان بيل مي زد و زمين را برای کشت آماده مي ساخت. آنچه از محصول کشاورزی - که با عرق جبين و کد يمين - به دست مي آورد در راه خدا انفاق مي فرمود. بامداد که برای ادای نماز به مسجد جدش رسول الله (ص) مي رفت، پس از گزاردن فريضه، مردم گرداگردش جمع مي شدند و از انوار دانش و فضيلت او بهره مند مي گشتند.
مدت بيست سال معاويه در شام و کارگزارانش در مرزهای ديگر اسلامی در واژگون جلوه دادن حقايق اسلامی - با زور و زر و تزوير و اجير کردن عالمان خود فروخته - کوشش بسيار کردند. ناچار حضرت سجاد (ع) و فرزند ارجمندش امام محمد باقر (ع) پس از واقعه جانگداز کربلا و ستمهای بي سابقه آل ابوسفيان، که مردم به حقانيت اهل بيت عصمت (ع) توجه کردند، در اصلاح عقايد مردم به ويژه در مسأله امامت و رهبری، که تنها شايسته امام معصوم است، سعی بليغ کردند و معارف حقه اسلامی را - در جهات مختلف - به مردم تعليم دادند تا کار نشر فقه و احکام اسلام به جايی رسيد که فرزند گرامی آن امام، حضرت امام جعفر صادق (ع) دانشگاهی با چهار هزار شاگرد پايه گذاری نمود و احاديث و تعليمات اسلامی را در اکناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد.
امام سجاد (ع) با زبان دعا و مناجات و يادآوری از مظالم اموی و امر به معروف و نهی از منکر و امام باقر (ع) با تشکيل حلقه های درس، زمينه اين امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم دينی را برای مردم روشن فرمود. رسول اکرم اسلام (ص) در پرتو چشم واقع بين و با روشن بينی وحی الهی وظايفی را که فرزندان و اهل بيت گرامي اش در آينده انجام خواهند داد و نقشی را که در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت، ضمن احاديثی که از آن حضرت روايت شده، تعيين فرموده است. چنان که در اين حديث آمده است:
در زمان اميرالمؤمنين علی (ع) گوئيا، مقام علم و ارزش دانش هنوز - چنان که بايد - بر مردم روشن نبود، گويا مسلمانان هنوز قدم از تنگنای حيات مادی بيرون ننهاده و از زلال دانش علوی جامی ننوشيده بودند و در کنار دريای بيکران وجود علی (ع) تشنه لب بودند و جز عده ای معدود قدر چونان گوهری را نمي دانستند. بي جهت نبود که مولای متقيان بارها مي فرمود: "سلونی قبل از تفقدونی"؛ پيش از آنکه من را از دست بدهيد از من بپرسيد و بارها مي گفت: من به راههای آسمان از راههای زمين آشناترم. ولی کو آن گوهرشناسی که قدر گوهر وجود علی را بداند؟ اما به تدريج، به ويژه در زمان امام محمد باقر (ع) مردم کم کم لذت علوم اهل بيت و معارف اسلامی را درک مي کردند و مانند تشنه لبی که سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و يا قدر آن را ندانسته باشد، زلال گوارای دانش امام باقر (ع) را دريافتند و تسليم مقام علمی امام (ع) شدند و به قول يکی از مورخان:
"مسلمانان در اين هنگام از ميدان جنگ و لشکر کشی متوجه فتح دروازه های علم و فرهنگ شدند". امام باقر (ع) نيز چون زمينه قيام بالسيف (قيام مسلحانه) در آن زمان - به علت خفقان فراوان و کمبود حماسه آفرينان - فراهم نبود، از اين رو، نشر معارف اسلام و فعاليت علمی را و هم مبارزه عقيدتی و معنوی با سازمان حکومت اموی را، از اين طريق مناسب تر مي ديد، و چون حقوق اسلام هنوز يک دوره کامل و مفصل تدريس نشده بود، به فعاليتهای ثمر بخش علمی در اين زمينه پرداخت. اما بدين خاطر که نفس شخصيت امام و سير تعليمات او - در ابعاد و مرزهای مختلف - بر ضرر حکومت بود، مورد اذيت و ايذاء دستگاه قرار مي گرفت. در عين حال امام هيچگاه از اهميت تکليفی شورش (عليه دستگاه) غافل نبود، و از راه ديگری نيز آن را دامن ميزد: و آن راه، تجليل و تأييد برادر شورشي اش زيد بن علی بن الحسين بود.
روابط عمومی مرکز فرهنگی دانشجویی امام و انقلاب اسلامی
Posted on ۲۰:۵۲ by حقیقت شیعه and filed under
ولادت امام محمد باقر بر عموم شیعیان جهان مبارک باد چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت خود سیراب ساخت. شیعه نشان افتخار دیگری بر گردن آویخت و بر این پیشوای معصوم خود بالید. ای افتخار شیعه که در ضیافت خانه حوزه ها و دانشگاه ها سفره پر نعمت دانش تو گسترده است، میلاد مسعودت را گرامی می داریم.
ماه محرم ماه حماسه خونين و هميشه جاويدان كربلا با کوله باری از غم و اندوه سپری شد و در ايام صفر با غم سنگيني كه از لاله هاي خونین دشت کربلا بر دلهایمان همیشه باقی است، در شب ميلاد آخرين بازمانده كربلاي عطش، اشکهای چشمانمان مضاعف میشود و طپش قلبمان سنگین تر از دیروز و دستهایمان بر پنجره های سخت قبرستان غریب و دلگیر بقيع گره میخورد، آنجا که مأوی شكافنده دانش هاست.
چشم هايت را مي بندي و ديوار بقيع را در برابرت مييابي و آنگاه كه شبكه هاي پنجره را لمس ميكني مرغ جانت پر مي كشد كه بر مزار هاي مطهر و پاكشان حضور يابي، صورت بر خاك معطرشان بگذاري و با سوز دل غربت اشان را گريه كني. اين جا مدينه است اين جا بقيع است و اين چهار بقعه تاريك و مظلوم ... چهار قبر مظلوم را مينگري كه تنها با سنگي بر روي آنها نشان از مزار شريف گلي از بوستان محمد (ص) دارند.
گل ستاره وجود حضرت باقر در آسمان شيعه تابيدن گرفت؛ اما آسماني كه رخت ماتم بر تن نموده، عزادار ديگر ستارگاني است كه ابرهاي كينه و سنگ دلي در كربلا، جلوي درخشش آنها را گرفته اند.
امام شكافنده دانش ها كه جامع علم و منبع دانش و مشهور به فضيلت و بينش است و درجه علم و دانشش بالاتر از فهم بشري، امام پايداري و تلخي چشيده اي از حماسه عاشورا كه پيمانش با خدا غير قابل ترديد و فضيلت و كمالش غير قابل انكار است امام علم كه چشمههاي جوشان دانش و فنون و حكمت از انديشه هاي اين بابغه دين مي جوشيد و ميتراويد و اوراق زندگي اش سراسر سرشار از احاديث روايتها و كلمات قصار و نصيحت هاست.
شب ميلادش، فضاي ساكت و آرام مدينه، مبهوت نورافشاني خانه گلين امام سجاد (ع) است و فروغي نوراني، آسمان مدينه را روشن كرده است؛ نوري كه از چهره معصوم و منور نوزادي مبارك به آسمان ساطع است. چشمه جاري شكافنده علم ها در بيابان خشكيده دانش جوشيدن گرفت و جان جويندگان علم و معرفت را از زلال پر بركت خود سيراب ساخت.
۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞
نام مبارک امام پنجم محمد بود. لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است، بدين جهت که: دريای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت. القاب ديگری مانند شاکر و صابر و هادی نيز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هريک باز گوينده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است.
کنيه امام "ابو جعفر" بود. مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی (ع) است. بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن (ع) و از سوی پدر به امام حسين (ع) مي رسيد. پدرش حضرت سيدالساجدين، امام زين العابدين، علی بن الحسين (ع) است . تولد حضرت باقر (ع) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57 هجری در مدينه اتفاق افتاد.
در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سيد الشهداء کودکی بود که به چهارمين بهار زندگيش نزديک مي شد. دوران امامت امام محمد باقر (ع) از سال 95 هجری که سال شهادت امام زين العابدين (ع) است آغاز شد و تا سال 114 هجري يعنی مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است. در دوره امامت امام محمد باقر (ع) و فرزندش امام جعفر صادق (ع) مسائلی مانند انقراض امويان و بر سر کار آمدن عباسيان و پيدا شدن مشاجرات سياسی و ظهور سرداران و مدعيانی مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانی و ديگران مطرح است، ترجمه کتابهای فلسفی و مجادلات کلامی در اين دوره پيش مي آيد، و عده ای از مشايخ صوفيه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پيدا مي شوند. قاضيها و متکلمانی به دلخواه مقامات رسمی و صاحب قدرتان پديد مي آيند و فقه و قضاء و عقايد و کلام و اخلاق را - بر طبق مصالح مراکز قدرت خلافت شرح و تفسير مي نمايد و تعليمات قرآنی - به ويژه مسأله امامت و ولايت را، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا، افکار بسياری از حق طلبان را به حقانيت آل علی (ع) متوجه کرده بود و پرده از چهره زشت ستمکاران اموی و دين به دنيا فروشان برگرفته بود، به انحراف مي کشاندند و احاديث نبوی را در بوته فراموشی قرار مي دادند. برخی نيز احاديثی به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و يا مشغول جعل بودند و يا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون مي نمودند. اينها عواملی بود بسيار خطرناک که بايد حافظان و نگهبانان دين در برابر آنها بايستند. بدين جهت امام محمد باقر (ع) و پس از وی امام جعفر صادق (ع) از موقعيت مساعد روزگار سياسی، برای نشر تعليمات اصيل اسلامی و معارف حقه بهره جستند و دانشگاه تشيع و علوم اسلامی را پايه ريزی نمودند. زيرا اين امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقيقی تعليمات پيامبر (ص) و ناموس و قانون عدالت بودند و مي بايست به تربيت شاگردانی عالم و عامل و يارانی شايسته و فداکار اهتمام مي ورزيدند، و فقه آل محمد (ص) را جمع و تدوين و تدريس کنند. به همين جهت محضر امام باقر (ع) مرکز علماء و دانشمندان و راويان حديث و خطيبان و شاعران بنام بود.
دانش امام باقر عليه السلام نيز همانند ديگر امامان از سر چشمه وحى بود، آنان آموزگارى نداشتند و در مكتب بشرى درس نخوانده بودند، �جابر بن عبد الله� نزد امام باقر (ع) مى آمد و از آنحضرت دانش فرا مىگرفت و به آن گرامى مكرر عرض مى كرد: اى شكافنده علوم! گواهى مىدهم تو در كودكى از دانشى خداداد برخوردارى.
در مکتب تربيتی امام باقر (ع) علم و فضيلت به مردم آموخته مي شد. ابوجعفر امام محمد باقر (ع) متولی صدقات حضرت رسول (ص) و اميرالمؤمنين (ع) و پدر و جد خود بود و اين صدقات را بر بنی هاشم و مساکين و نيازمندان تقسيم مي کرد، و اداره آنها را از جهت مالی به عهده داشت. امام باقر (ع) دارای خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامی بود. سيرت و صورتش ستوده بود. پيوسته لباس تميز مي پوشيد. در کمال وقار و شکوه حرکت مي فرمود.
امام پنجم (ع) بسيار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان خوش برخورد بود. با همه اصحاب مصافحه مي کرد و ديگران را نيز بدين کار تشويق مي فرمود. در ضمن سخنانش مي فرمود:
مصافحه کردن کدورتهای درونی را از بين مي برد و گناهان دو طرف - همچون برگ درختان در فصل خزان - ميريزد.
امام باقر (ع) در صدقات و بخشش و آداب اسلامی مانند دستگيری از نيازمندان و تشييع جنازه مؤمنين و عيادت از بيماران و رعايت ادب و آداب و سنن دينی، کمال مواظبت را داشت. ميخواست سنتهای جدش رسول الله (ص) را عملا در بين مردم زنده کند و مکارم اخلاقی را به مردم تعليم نمايد. در روزهای گرم برای رسيدگی به مزارع و نخلستانها بيرون مي رفت و با کارگران و کشاورزان بيل مي زد و زمين را برای کشت آماده مي ساخت. آنچه از محصول کشاورزی - که با عرق جبين و کد يمين - به دست مي آورد در راه خدا انفاق مي فرمود. بامداد که برای ادای نماز به مسجد جدش رسول الله (ص) مي رفت، پس از گزاردن فريضه، مردم گرداگردش جمع مي شدند و از انوار دانش و فضيلت او بهره مند مي گشتند.
مدت بيست سال معاويه در شام و کارگزارانش در مرزهای ديگر اسلامی در واژگون جلوه دادن حقايق اسلامی - با زور و زر و تزوير و اجير کردن عالمان خود فروخته - کوشش بسيار کردند. ناچار حضرت سجاد (ع) و فرزند ارجمندش امام محمد باقر (ع) پس از واقعه جانگداز کربلا و ستمهای بي سابقه آل ابوسفيان، که مردم به حقانيت اهل بيت عصمت (ع) توجه کردند، در اصلاح عقايد مردم به ويژه در مسأله امامت و رهبری، که تنها شايسته امام معصوم است، سعی بليغ کردند و معارف حقه اسلامی را - در جهات مختلف - به مردم تعليم دادند تا کار نشر فقه و احکام اسلام به جايی رسيد که فرزند گرامی آن امام، حضرت امام جعفر صادق (ع) دانشگاهی با چهار هزار شاگرد پايه گذاری نمود و احاديث و تعليمات اسلامی را در اکناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد.
امام سجاد (ع) با زبان دعا و مناجات و يادآوری از مظالم اموی و امر به معروف و نهی از منکر و امام باقر (ع) با تشکيل حلقه های درس، زمينه اين امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم دينی را برای مردم روشن فرمود. رسول اکرم اسلام (ص) در پرتو چشم واقع بين و با روشن بينی وحی الهی وظايفی را که فرزندان و اهل بيت گرامي اش در آينده انجام خواهند داد و نقشی را که در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت، ضمن احاديثی که از آن حضرت روايت شده، تعيين فرموده است. چنان که در اين حديث آمده است:
در زمان اميرالمؤمنين علی (ع) گوئيا، مقام علم و ارزش دانش هنوز - چنان که بايد - بر مردم روشن نبود، گويا مسلمانان هنوز قدم از تنگنای حيات مادی بيرون ننهاده و از زلال دانش علوی جامی ننوشيده بودند و در کنار دريای بيکران وجود علی (ع) تشنه لب بودند و جز عده ای معدود قدر چونان گوهری را نمي دانستند. بي جهت نبود که مولای متقيان بارها مي فرمود: "سلونی قبل از تفقدونی"؛ پيش از آنکه من را از دست بدهيد از من بپرسيد و بارها مي گفت: من به راههای آسمان از راههای زمين آشناترم. ولی کو آن گوهرشناسی که قدر گوهر وجود علی را بداند؟ اما به تدريج، به ويژه در زمان امام محمد باقر (ع) مردم کم کم لذت علوم اهل بيت و معارف اسلامی را درک مي کردند و مانند تشنه لبی که سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و يا قدر آن را ندانسته باشد، زلال گوارای دانش امام باقر (ع) را دريافتند و تسليم مقام علمی امام (ع) شدند و به قول يکی از مورخان:
"مسلمانان در اين هنگام از ميدان جنگ و لشکر کشی متوجه فتح دروازه های علم و فرهنگ شدند". امام باقر (ع) نيز چون زمينه قيام بالسيف (قيام مسلحانه) در آن زمان - به علت خفقان فراوان و کمبود حماسه آفرينان - فراهم نبود، از اين رو، نشر معارف اسلام و فعاليت علمی را و هم مبارزه عقيدتی و معنوی با سازمان حکومت اموی را، از اين طريق مناسب تر مي ديد، و چون حقوق اسلام هنوز يک دوره کامل و مفصل تدريس نشده بود، به فعاليتهای ثمر بخش علمی در اين زمينه پرداخت. اما بدين خاطر که نفس شخصيت امام و سير تعليمات او - در ابعاد و مرزهای مختلف - بر ضرر حکومت بود، مورد اذيت و ايذاء دستگاه قرار مي گرفت. در عين حال امام هيچگاه از اهميت تکليفی شورش (عليه دستگاه) غافل نبود، و از راه ديگری نيز آن را دامن ميزد: و آن راه، تجليل و تأييد برادر شورشي اش زيد بن علی بن الحسين بود.
روابط عمومی مرکز فرهنگی دانشجویی امام و انقلاب اسلامی
0
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو
ابراهیم، موسی، و عیسی در نزد محمد پیامبر. از یک مینیاتور قرون وسطی
پیامبر در ادیان ابراهیمی، آورنده وحی الهیست.
فهرست مندرجات
[نهفتن]
• ۱ از دیدگاه اسلام
• ۲ از دیدگاه دین بهائی
• ۳ از دیدگاه مسیحیت و یهودیت
• ۴ مراجع
• ۵ جستارهای وابسته
[ویرایش] از دیدگاه اسلام
قرآن در این باره میگوید: «ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم: خدایی جز من نیست. پس تنها مرا بپرستید.» (انبیا، آیه ۲۵)
پیامبران نیز نظیر سایرین بشرند، زندگی میکنند و میمیرند و تفاوت در این است که به آنها وحی میشود. قرآن در این باره میگوید: «بگو جز این نیست که من هم انسانی مثل شما هستم، که به من وحی میشود.» (کهف، آیه ۱۱۰).
از دیدگاه «اسلام» و «قرآن»، پیامبران الهی معصوم (پاک و بی گناه) هستند.
[ویرایش] از دیدگاه دین بهائی
نوشتار اصلی: مظهر ظهور
در دین بهائی، پیامبران یا فرستادگان خداوند اصطلاحا مظهر ظهور نامیده میشوند. ظهور یعنی ظاهر ساختن و نشان دادن چیزی که از قبل معلوم نبودهاست. مظاهر ظهور الهی افرادی هستند که کلمات خدا را برای بشر ظاهر و عیان مینمایند. طبق اصول اعتقادات بهائی، مظهر ظهور، تجلّیگاه کامل اسماء و صفات الهی است. بهائیان این اصل را این گونه توضیح میدهند که اگر خداوند را همانند خورشید در نظر بگیریم، مظهر ظهور همانند آینهای پاک و صیقلی است که تصویر و پرتوهای خورشید را به بهترین نحو منعکس میسازد. امّا این بدین معنا نیست که خداوند از مقام خود در آینه تنزّل نمودهاست، بلکه فقط رحمت و فیض او و صفات و اسماء او در آن آینه تجلّی مینماید. مظهر ظهور الهی معصوم است و عصمت او ذاتی است.
بهائیان بر این باورند که خدا در هر زمانی بنا بر اقتضای زمان و مکان فردی را برای پیامبری بر روی زمین انتخاب مینماید. همچنین، نیاز بشر به مظهر ظهور هیچگاه از بین نمیرود، زیرا انسان همواره به مربّی و راهنمائی نیازمند است تا او را به سمت کمال هدایت نماید. این مربّی باید بر تمام جنبههای زندگی انسان آگاه و در این مورد بصیرتی روشن داشتهباشد. از نظر بهائیان، فقط مظهر ظهور است که چنین بصیرت و قوّهای را داراست.[۱]
[ویرایش] از دیدگاه مسیحیت و یهودیت
در کتاب مقدس از دو لفظ نبی(navi, נְבִיא) و رائی(ro'eh, ראה) برای پیامبر یا رسول استفاده شده است. و مورد استفاده رائی به گذشتههای دور بر میگردد که اطلاع دقیقی از آن در دست نیست.[۲]
در دیدگاه مسیحیان و یهودیان، «پیامبر» یا «رسول» به اشخاصی گفته میشود که توسط خداوند انتخاب میشوند تا پیامی تازه از خداوند را به نوع بشر منتقل سازند.
در معنای مذکور، به اعتقاد مسیحیان ویهودیان و بر اساس کتاب مقدس(مجموعه عهد عتیق و عهد جدید{انجیل}) تنها یک پیامبر وجود داشت و او «موسی» بود که شریعت یهود را که شامل ده فرمان یا دستور اصلی و دستورات جزئی دیگری است برای قوم بنی اسرائیل آورد.
سایر شخصیت های اصلی کتاب مقدس که پس از موسی میآیند و به نام نبی - مرد مقدس شناخته میشوند(به استثنای عیسی مسیح)؛ حامل یا رساننده پیغام جدیدی نیستند و تنها برای گسترش و زنده نگاه داشتن دستورات خداوند در ده فرمان انتخاب میشدند.
به علاوه بر اساس کتاب مقدس ،به جز موسی که کتاب آسمانی تورات از اوست؛ سایر کتب «عهد عتیق» که پس از موسی نگاشته شده حاوی آیین جدیدی نیستند. همپچنین، هر چند این کتب چه به دست نبی یا کاتبین نوشته شده باشد با هدایت روح القدس به نگارش درآمده اند، اما بر خلاف «تورات»، «کتاب آسمانی» محسوب نمی گردند.
زندگی انبیای اولیه پیش از موسی نیز در کتاب «تورات» مکتوب می باشد. موسی و انبیای پس از او اکثرا دارای معجزه هایی نیز بودند که نشانه برگزیدگی آنها محسوب میشد اما انبیای پیش از او - نظیر ابراهیم و نوح - معجزهای ندارند
پیامبران و انبیا در دیدگاه کتاب مقدس ، کاملا مانند افراد عادی هستند:
گناه میکنند، مرتکب اشتباهاتی میشوند، و مانند مردم معمولی زندگی میکنند و تنها ویژگی که آنهارا برتر می سازد، انتخاب خداوند است.
در دیدگاه کتاب مقدس ابراهیم نبی بوده است.[۳] اما برخی معتقدند «ابراهیم» «اسحاق»، «نوح» و کلیه شخصیت های پیش از موسی نبی یا پیامبر نیستند.[نیازمند منبع] و این افراد را به نام «مرد خدا» یا «خادم خداوند» معرفی می نماید.
در اعتقاد یهودیان ملاکی آخرین نبی بود و در اعتقاد مسیحیان «یحیی» آخرین نبی بود.
طبق اعتقاد مسیحیان و کتاب «عهد جدید»(انجیل) پس از آن خداوند طبق وعدهای که داده بود، خود در قالب بشریِ «عیسی مسیح» به زمین آمد تا در ارتباط خویش با انسان، با نوع بشر پیمان جدید(عهد جدید)ی ببندد. نشانه این پیمان مرگ «عیسی مسیح» بر صلیب و زنده شدن دوباره او در روز سوم پس از مرگش بود.
یهودیان «عیسی» را نه نبی میدانند و نه پیامبر و نه مسیح. در اعتقاد آنها مسیح موعود(ماشیح که در کتاب مقدس- بخش عهد عتیق وعده داده شده) هنوز نیامده است
Posted on ۲۰:۵۰ by حقیقت شیعه and filed under
پیامبراز ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو
ابراهیم، موسی، و عیسی در نزد محمد پیامبر. از یک مینیاتور قرون وسطی
پیامبر در ادیان ابراهیمی، آورنده وحی الهیست.
فهرست مندرجات
[نهفتن]
• ۱ از دیدگاه اسلام
• ۲ از دیدگاه دین بهائی
• ۳ از دیدگاه مسیحیت و یهودیت
• ۴ مراجع
• ۵ جستارهای وابسته
[ویرایش] از دیدگاه اسلام
قرآن در این باره میگوید: «ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم: خدایی جز من نیست. پس تنها مرا بپرستید.» (انبیا، آیه ۲۵)
پیامبران نیز نظیر سایرین بشرند، زندگی میکنند و میمیرند و تفاوت در این است که به آنها وحی میشود. قرآن در این باره میگوید: «بگو جز این نیست که من هم انسانی مثل شما هستم، که به من وحی میشود.» (کهف، آیه ۱۱۰).
از دیدگاه «اسلام» و «قرآن»، پیامبران الهی معصوم (پاک و بی گناه) هستند.
[ویرایش] از دیدگاه دین بهائی
نوشتار اصلی: مظهر ظهور
در دین بهائی، پیامبران یا فرستادگان خداوند اصطلاحا مظهر ظهور نامیده میشوند. ظهور یعنی ظاهر ساختن و نشان دادن چیزی که از قبل معلوم نبودهاست. مظاهر ظهور الهی افرادی هستند که کلمات خدا را برای بشر ظاهر و عیان مینمایند. طبق اصول اعتقادات بهائی، مظهر ظهور، تجلّیگاه کامل اسماء و صفات الهی است. بهائیان این اصل را این گونه توضیح میدهند که اگر خداوند را همانند خورشید در نظر بگیریم، مظهر ظهور همانند آینهای پاک و صیقلی است که تصویر و پرتوهای خورشید را به بهترین نحو منعکس میسازد. امّا این بدین معنا نیست که خداوند از مقام خود در آینه تنزّل نمودهاست، بلکه فقط رحمت و فیض او و صفات و اسماء او در آن آینه تجلّی مینماید. مظهر ظهور الهی معصوم است و عصمت او ذاتی است.
بهائیان بر این باورند که خدا در هر زمانی بنا بر اقتضای زمان و مکان فردی را برای پیامبری بر روی زمین انتخاب مینماید. همچنین، نیاز بشر به مظهر ظهور هیچگاه از بین نمیرود، زیرا انسان همواره به مربّی و راهنمائی نیازمند است تا او را به سمت کمال هدایت نماید. این مربّی باید بر تمام جنبههای زندگی انسان آگاه و در این مورد بصیرتی روشن داشتهباشد. از نظر بهائیان، فقط مظهر ظهور است که چنین بصیرت و قوّهای را داراست.[۱]
[ویرایش] از دیدگاه مسیحیت و یهودیت
در کتاب مقدس از دو لفظ نبی(navi, נְבִיא) و رائی(ro'eh, ראה) برای پیامبر یا رسول استفاده شده است. و مورد استفاده رائی به گذشتههای دور بر میگردد که اطلاع دقیقی از آن در دست نیست.[۲]
در دیدگاه مسیحیان و یهودیان، «پیامبر» یا «رسول» به اشخاصی گفته میشود که توسط خداوند انتخاب میشوند تا پیامی تازه از خداوند را به نوع بشر منتقل سازند.
در معنای مذکور، به اعتقاد مسیحیان ویهودیان و بر اساس کتاب مقدس(مجموعه عهد عتیق و عهد جدید{انجیل}) تنها یک پیامبر وجود داشت و او «موسی» بود که شریعت یهود را که شامل ده فرمان یا دستور اصلی و دستورات جزئی دیگری است برای قوم بنی اسرائیل آورد.
سایر شخصیت های اصلی کتاب مقدس که پس از موسی میآیند و به نام نبی - مرد مقدس شناخته میشوند(به استثنای عیسی مسیح)؛ حامل یا رساننده پیغام جدیدی نیستند و تنها برای گسترش و زنده نگاه داشتن دستورات خداوند در ده فرمان انتخاب میشدند.
به علاوه بر اساس کتاب مقدس ،به جز موسی که کتاب آسمانی تورات از اوست؛ سایر کتب «عهد عتیق» که پس از موسی نگاشته شده حاوی آیین جدیدی نیستند. همپچنین، هر چند این کتب چه به دست نبی یا کاتبین نوشته شده باشد با هدایت روح القدس به نگارش درآمده اند، اما بر خلاف «تورات»، «کتاب آسمانی» محسوب نمی گردند.
زندگی انبیای اولیه پیش از موسی نیز در کتاب «تورات» مکتوب می باشد. موسی و انبیای پس از او اکثرا دارای معجزه هایی نیز بودند که نشانه برگزیدگی آنها محسوب میشد اما انبیای پیش از او - نظیر ابراهیم و نوح - معجزهای ندارند
پیامبران و انبیا در دیدگاه کتاب مقدس ، کاملا مانند افراد عادی هستند:
گناه میکنند، مرتکب اشتباهاتی میشوند، و مانند مردم معمولی زندگی میکنند و تنها ویژگی که آنهارا برتر می سازد، انتخاب خداوند است.
در دیدگاه کتاب مقدس ابراهیم نبی بوده است.[۳] اما برخی معتقدند «ابراهیم» «اسحاق»، «نوح» و کلیه شخصیت های پیش از موسی نبی یا پیامبر نیستند.[نیازمند منبع] و این افراد را به نام «مرد خدا» یا «خادم خداوند» معرفی می نماید.
در اعتقاد یهودیان ملاکی آخرین نبی بود و در اعتقاد مسیحیان «یحیی» آخرین نبی بود.
طبق اعتقاد مسیحیان و کتاب «عهد جدید»(انجیل) پس از آن خداوند طبق وعدهای که داده بود، خود در قالب بشریِ «عیسی مسیح» به زمین آمد تا در ارتباط خویش با انسان، با نوع بشر پیمان جدید(عهد جدید)ی ببندد. نشانه این پیمان مرگ «عیسی مسیح» بر صلیب و زنده شدن دوباره او در روز سوم پس از مرگش بود.
یهودیان «عیسی» را نه نبی میدانند و نه پیامبر و نه مسیح. در اعتقاد آنها مسیح موعود(ماشیح که در کتاب مقدس- بخش عهد عتیق وعده داده شده) هنوز نیامده است