0
Posted on ۲۰:۵۲ by حقیقت شیعه and filed under
ولادت امام محمد باقر بر عموم شیعیان جهان مبارک باد

چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت خود سیراب ساخت. شیعه نشان افتخار دیگری بر گردن آویخت و بر این پیشوای معصوم خود بالید. ای افتخار شیعه که در ضیافت خانه حوزه ها و دانشگاه ها سفره پر نعمت دانش تو گسترده است، میلاد مسعودت را گرامی می داریم.

ماه محرم ماه حماسه خونين و هميشه جاويدان كربلا با کوله باری از غم و اندوه سپری شد و در ايام صفر با غم سنگيني كه از لاله هاي خونین دشت کربلا بر دلهایمان همیشه باقی است، در شب ميلاد آخرين بازمانده كربلاي عطش، اشکهای چشمانمان مضاعف میشود و طپش قلبمان سنگین تر از دیروز و دستهایمان بر پنجره های سخت قبرستان غریب و دلگیر بقيع گره میخورد، آنجا که مأوی شكافنده دانش هاست.
چشم هايت را مي بندي و ديوار بقيع را در برابرت مي‌‌‌‌يابي و آنگاه كه شبكه هاي پنجره را لمس مي‌كني مرغ جانت پر مي كشد كه بر مزار هاي مطهر و پاكشان حضور يابي، صورت بر خاك معطرشان بگذاري و با سوز دل غربت اشان را گريه كني. اين جا مدينه است اين جا بقيع است و اين چهار بقعه تاريك و مظلوم ... چهار قبر مظلوم را مي‌نگري كه تنها با سنگي بر روي آنها نشان از مزار شريف گلي از بوستان محمد (ص) دارند.
گل ستاره وجود حضرت باقر در آسمان شيعه تابيدن گرفت؛ اما آسماني كه رخت ماتم بر تن نموده، عزادار ديگر ستارگاني است كه ابرهاي كينه و سنگ دلي در كربلا، جلوي درخشش آنها را گرفته اند.
امام شكافنده دانش ها كه جامع علم و منبع دانش و مشهور به فضيلت و بينش است و درجه علم و دانشش بالاتر از فهم بشري، امام پايداري و تلخي چشيده اي از حماسه عاشورا كه پيمانش با خدا غير قابل ترديد و فضيلت و كمالش غير قابل انكار است امام علم كه چشمه‌هاي جوشان دانش و فنون و حكمت از انديشه هاي اين بابغه دين مي جوشيد و مي‌تراويد و اوراق زندگي اش سراسر سرشار از احاديث روايت‌‌ها و كلمات قصار و نصيحت هاست.
شب ميلادش، فضاي ساكت و آرام مدينه، مبهوت نورافشاني خانه گلين امام سجاد (ع) است و فروغي نوراني، آسمان مدينه را روشن كرده است؛ نوري كه از چهره معصوم و منور نوزادي مبارك به آسمان ساطع است. چشمه جاري شكافنده علم ها در بيابان خشكيده دانش جوشيدن گرفت و جان جويندگان علم و معرفت را از زلال پر بركت خود سيراب ساخت.

۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞

نام مبارک امام پنجم محمد بود. لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است، بدين جهت که: دريای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت. القاب ديگری مانند شاکر و صابر و هادی نيز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هريک باز گوينده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است.
کنيه امام "ابو جعفر" بود. مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی (ع) است. بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن (ع) و از سوی پدر به امام حسين (ع) مي رسيد. پدرش حضرت سيدالساجدين، امام زين العابدين، علی بن الحسين (ع) است . تولد حضرت باقر (ع) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57 هجری در مدينه اتفاق افتاد.
در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سيد الشهداء کودکی بود که به چهارمين بهار زندگيش نزديک مي شد. دوران امامت امام محمد باقر (ع) از سال 95 هجری که سال شهادت امام زين العابدين (ع) است آغاز شد و تا سال 114 هجري يعنی مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است. در دوره امامت امام محمد باقر (ع) و فرزندش امام جعفر صادق (ع) مسائلی مانند انقراض امويان و بر سر کار آمدن عباسيان و پيدا شدن مشاجرات سياسی و ظهور سرداران و مدعيانی مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانی و ديگران مطرح است، ترجمه کتابهای فلسفی و مجادلات کلامی در اين دوره پيش مي آيد، و عده ای از مشايخ صوفيه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پيدا مي شوند. قاضيها و متکلمانی به دلخواه مقامات رسمی و صاحب قدرتان پديد مي آيند و فقه و قضاء و عقايد و کلام و اخلاق را - بر طبق مصالح مراکز قدرت خلافت شرح و تفسير مي نمايد و تعليمات قرآنی - به ويژه مسأله امامت و ولايت را، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا، افکار بسياری از حق طلبان را به حقانيت آل علی (ع) متوجه کرده بود و پرده از چهره زشت ستمکاران اموی و دين به دنيا فروشان برگرفته بود، به انحراف مي کشاندند و احاديث نبوی را در بوته فراموشی قرار مي دادند. برخی نيز احاديثی به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و يا مشغول جعل بودند و يا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون مي نمودند. اينها عواملی بود بسيار خطرناک که بايد حافظان و نگهبانان دين در برابر آنها بايستند. بدين جهت امام محمد باقر (ع) و پس از وی امام جعفر صادق (ع) از موقعيت مساعد روزگار سياسی، برای نشر تعليمات اصيل اسلامی و معارف حقه بهره جستند و دانشگاه تشيع و علوم اسلامی را پايه ريزی نمودند. زيرا اين امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقيقی تعليمات پيامبر (ص) و ناموس و قانون عدالت بودند و مي بايست به تربيت شاگردانی عالم و عامل و يارانی شايسته و فداکار اهتمام مي ورزيدند، و فقه آل محمد (ص) را جمع و تدوين و تدريس کنند. به همين جهت محضر امام باقر (ع) مرکز علماء و دانشمندان و راويان حديث و خطيبان و شاعران بنام بود.
دانش امام باقر عليه السلام نيز همانند ديگر امامان از سر چشمه‏ وحى بود، آنان آموزگارى نداشتند و در مكتب بشرى درس نخوانده بودند، �جابر بن عبد الله‏� نزد امام باقر (ع) مى‏ آمد و از آنحضرت دانش فرا مى‏گرفت و به آن گرامى مكرر عرض مى ‏كرد: اى شكافنده علوم! گواهى مى‏دهم تو در كودكى از دانشى خداداد برخوردارى.
در مکتب تربيتی امام باقر (ع) علم و فضيلت به مردم آموخته مي شد. ابوجعفر امام محمد باقر (ع) متولی صدقات حضرت رسول (ص) و اميرالمؤمنين (ع) و پدر و جد خود بود و اين صدقات را بر بنی هاشم و مساکين و نيازمندان تقسيم مي کرد، و اداره آنها را از جهت مالی به عهده داشت. امام باقر (ع) دارای خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامی بود. سيرت و صورتش ستوده بود. پيوسته لباس تميز مي پوشيد. در کمال وقار و شکوه حرکت مي فرمود.
امام پنجم (ع) بسيار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان خوش برخورد بود. با همه اصحاب مصافحه مي کرد و ديگران را نيز بدين کار تشويق مي فرمود. در ضمن سخنانش مي فرمود:
مصافحه کردن کدورتهای درونی را از بين مي برد و گناهان دو طرف - همچون برگ درختان در فصل خزان - ميريزد.
امام باقر (ع) در صدقات و بخشش و آداب اسلامی مانند دستگيری از نيازمندان و تشييع جنازه مؤمنين و عيادت از بيماران و رعايت ادب و آداب و سنن دينی، کمال مواظبت را داشت. ميخواست سنتهای جدش رسول الله (ص) را عملا در بين مردم زنده کند و مکارم اخلاقی را به مردم تعليم نمايد. در روزهای گرم برای رسيدگی به مزارع و نخلستانها بيرون مي رفت و با کارگران و کشاورزان بيل مي زد و زمين را برای کشت آماده مي ساخت. آنچه از محصول کشاورزی - که با عرق جبين و کد يمين - به دست مي آورد در راه خدا انفاق مي فرمود. بامداد که برای ادای نماز به مسجد جدش رسول الله (ص) مي رفت، پس از گزاردن فريضه، مردم گرداگردش جمع مي شدند و از انوار دانش و فضيلت او بهره مند مي گشتند.
مدت بيست سال معاويه در شام و کارگزارانش در مرزهای ديگر اسلامی در واژگون جلوه دادن حقايق اسلامی - با زور و زر و تزوير و اجير کردن عالمان خود فروخته - کوشش بسيار کردند. ناچار حضرت سجاد (ع) و فرزند ارجمندش امام محمد باقر (ع) پس از واقعه جانگداز کربلا و ستمهای بي سابقه آل ابوسفيان، که مردم به حقانيت اهل بيت عصمت (ع) توجه کردند، در اصلاح عقايد مردم به ويژه در مسأله امامت و رهبری، که تنها شايسته امام معصوم است، سعی بليغ کردند و معارف حقه اسلامی را - در جهات مختلف - به مردم تعليم دادند تا کار نشر فقه و احکام اسلام به جايی رسيد که فرزند گرامی آن امام، حضرت امام جعفر صادق (ع) دانشگاهی با چهار هزار شاگرد پايه گذاری نمود و احاديث و تعليمات اسلامی را در اکناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد.
امام سجاد (ع) با زبان دعا و مناجات و يادآوری از مظالم اموی و امر به معروف و نهی از منکر و امام باقر (ع) با تشکيل حلقه های درس، زمينه اين امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم دينی را برای مردم روشن فرمود. رسول اکرم اسلام (ص) در پرتو چشم واقع بين و با روشن بينی وحی الهی وظايفی را که فرزندان و اهل بيت گرامي اش در آينده انجام خواهند داد و نقشی را که در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت، ضمن احاديثی که از آن حضرت روايت شده، تعيين فرموده است. چنان که در اين حديث آمده است:
در زمان اميرالمؤمنين علی (ع) گوئيا، مقام علم و ارزش دانش هنوز - چنان که بايد - بر مردم روشن نبود، گويا مسلمانان هنوز قدم از تنگنای حيات مادی بيرون ننهاده و از زلال دانش علوی جامی ننوشيده بودند و در کنار دريای بيکران وجود علی (ع) تشنه لب بودند و جز عده ای معدود قدر چونان گوهری را نمي دانستند. بي جهت نبود که مولای متقيان بارها مي فرمود: "سلونی قبل از تفقدونی"؛ پيش از آنکه من را از دست بدهيد از من بپرسيد و بارها مي گفت: من به راههای آسمان از راههای زمين آشناترم. ولی کو آن گوهرشناسی که قدر گوهر وجود علی را بداند؟ اما به تدريج، به ويژه در زمان امام محمد باقر (ع) مردم کم کم لذت علوم اهل بيت و معارف اسلامی را درک مي کردند و مانند تشنه لبی که سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و يا قدر آن را ندانسته باشد، زلال گوارای دانش امام باقر (ع) را دريافتند و تسليم مقام علمی امام (ع) شدند و به قول يکی از مورخان:
"مسلمانان در اين هنگام از ميدان جنگ و لشکر کشی متوجه فتح دروازه های علم و فرهنگ شدند". امام باقر (ع) نيز چون زمينه قيام بالسيف (قيام مسلحانه) در آن زمان - به علت خفقان فراوان و کمبود حماسه آفرينان - فراهم نبود، از اين رو، نشر معارف اسلام و فعاليت علمی را و هم مبارزه عقيدتی و معنوی با سازمان حکومت اموی را، از اين طريق مناسب تر مي ديد، و چون حقوق اسلام هنوز يک دوره کامل و مفصل تدريس نشده بود، به فعاليتهای ثمر بخش علمی در اين زمينه پرداخت. اما بدين خاطر که نفس شخصيت امام و سير تعليمات او - در ابعاد و مرزهای مختلف - بر ضرر حکومت بود، مورد اذيت و ايذاء دستگاه قرار مي گرفت. در عين حال امام هيچگاه از اهميت تکليفی شورش (عليه دستگاه) غافل نبود، و از راه ديگری نيز آن را دامن ميزد: و آن راه، تجليل و تأييد برادر شورشي اش زيد بن علی بن الحسين بود.
روابط عمومی مرکز فرهنگی دانشجویی امام و انقلاب اسلامی
0
Posted on ۲۰:۵۰ by حقیقت شیعه and filed under
پیامبر
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو


ابراهیم، موسی، و عیسی در نزد محمد پیامبر. از یک مینیاتور قرون وسطی
پیامبر در ادیان ابراهیمی، آورنده وحی الهیست.
فهرست مندرجات
[نهفتن]
• ۱ از دیدگاه اسلام
• ۲ از دیدگاه دین بهائی
• ۳ از دیدگاه مسیحیت و یهودیت
• ۴ مراجع
• ۵ جستارهای وابسته

[ویرایش] از دیدگاه اسلام
قرآن در این باره می‌گوید: «ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم: خدایی جز من نیست. پس تنها مرا بپرستید.» (انبیا، آیه ۲۵)
پیامبران نیز نظیر سایرین بشرند، زندگی می‌کنند و می‌میرند و تفاوت در این است که به آنها وحی می‌شود. قرآن در این باره می‌گوید: «بگو جز این نیست که من هم انسانی مثل شما هستم، که به من وحی می‌شود.» (کهف، آیه ۱۱۰).
از دیدگاه «اسلام» و «قرآن»، پیامبران الهی معصوم (پاک و بی گناه) هستند.
[ویرایش] از دیدگاه دین بهائی
نوشتار اصلی: مظهر ظهور
در دین بهائی، پیامبران یا فرستادگان خداوند اصطلاحا مظهر ظهور نامیده می‌شوند. ظهور یعنی ظاهر ساختن و نشان دادن چیزی که از قبل معلوم نبوده‌است. مظاهر ظهور الهی افرادی هستند که کلمات خدا را برای بشر ظاهر و عیان می‌نمایند. طبق اصول اعتقادات بهائی، مظهر ظهور، تجلّی‌گاه کامل اسماء و صفات الهی است. بهائیان این اصل را این گونه توضیح می‌دهند که اگر خداوند را همانند خورشید در نظر بگیریم، مظهر ظهور همانند آینه‌ای پاک و صیقلی است که تصویر و پرتوهای خورشید را به بهترین نحو منعکس می‌سازد. امّا این بدین معنا نیست که خداوند از مقام خود در آینه تنزّل نموده‌است، بلکه فقط رحمت و فیض او و صفات و اسماء او در آن آینه تجلّی می‌نماید. مظهر ظهور الهی معصوم است و عصمت او ذاتی است.
بهائیان بر این باورند که خدا در هر زمانی بنا بر اقتضای زمان و مکان فردی را برای پیامبری بر روی زمین انتخاب می‌نماید. همچنین، نیاز بشر به مظهر ظهور هیچ‌گاه از بین نمی‌رود، زیرا انسان همواره به مربّی و راهنمائی نیازمند است تا او را به سمت کمال هدایت نماید. این مربّی باید بر تمام جنبه‌های زندگی انسان آگاه و در این مورد بصیرتی روشن داشته‌باشد. از نظر بهائیان، فقط مظهر ظهور است که چنین بصیرت و قوّه‌ای را داراست.[۱]
[ویرایش] از دیدگاه مسیحیت و یهودیت
در کتاب مقدس از دو لفظ نبی(navi, נְבִיא) و رائی(ro'eh, ראה) برای پیامبر یا رسول استفاده شده است. و مورد استفاده رائی به گذشته‌های دور بر می‌گردد که اطلاع دقیقی از آن در دست نیست.[۲]
در دیدگاه مسیحیان و یهودیان، «پیامبر» یا «رسول» به اشخاصی گفته می‌شود که توسط خداوند انتخاب می‌شوند تا پیامی تازه از خداوند را به نوع بشر منتقل سازند.
در معنای مذکور، به اعتقاد مسیحیان ویهودیان و بر اساس کتاب مقدس(مجموعه عهد عتیق و عهد جدید{انجیل}) تنها یک پیامبر وجود داشت و او «موسی» بود که شریعت یهود را که شامل ده فرمان یا دستور اصلی و دستورات جزئی دیگری است برای قوم بنی اسرائیل آورد.
سایر شخصیت های اصلی کتاب مقدس که پس از موسی می‌آیند و به نام نبی - مرد مقدس شناخته می‌شوند(به استثنای عیسی مسیح)؛ حامل یا رساننده پیغام جدیدی نیستند و تنها برای گسترش و زنده نگاه داشتن دستورات خداوند در ده فرمان انتخاب می‌شدند.
به علاوه بر اساس کتاب مقدس ،به جز موسی که کتاب آسمانی تورات از اوست؛ سایر کتب «عهد عتیق» که پس از موسی نگاشته شده حاوی آیین جدیدی نیستند. همپچنین، هر چند این کتب چه به دست نبی یا کاتبین نوشته شده باشد با هدایت روح القدس به نگارش درآمده اند، اما بر خلاف «تورات»، «کتاب آسمانی» محسوب نمی گردند.
زندگی انبیای اولیه پیش از موسی نیز در کتاب «تورات» مکتوب می باشد. موسی و انبیای پس از او اکثرا دارای معجزه هایی نیز بودند که نشانه برگزیدگی آنها محسوب می‌شد اما انبیای پیش از او - نظیر ابراهیم و نوح - معجزه‌ای ندارند
پیامبران و انبیا در دیدگاه کتاب مقدس ، کاملا مانند افراد عادی هستند:
گناه می‌کنند، مرتکب اشتباهاتی می‌شوند، و مانند مردم معمولی زندگی می‌کنند و تنها ویژگی که آنهارا برتر می سازد، انتخاب خداوند است.
در دیدگاه کتاب مقدس ابراهیم نبی بوده است.[۳] اما برخی معتقدند «ابراهیم» «اسحاق»، «نوح» و کلیه شخصیت های پیش از موسی نبی یا پیامبر نیستند.[نیازمند منبع] و این افراد را به نام «مرد خدا» یا «خادم خداوند» معرفی می نماید.
در اعتقاد یهودیان ملاکی آخرین نبی بود و در اعتقاد مسیحیان «یحیی» آخرین نبی بود.
طبق اعتقاد مسیحیان و کتاب «عهد جدید»(انجیل) پس از آن خداوند طبق وعده‌ای که داده بود، خود در قالب بشریِ «عیسی مسیح» به زمین آمد تا در ارتباط خویش با انسان، با نوع بشر پیمان جدید(عهد جدید)ی ببندد. نشانه این پیمان مرگ «عیسی مسیح» بر صلیب و زنده شدن دوباره او در روز سوم پس از مرگش بود.
یهودیان «عیسی» را نه نبی می‌دانند و نه پیامبر و نه مسیح. در اعتقاد آنها مسیح موعود(ماشیح که در کتاب مقدس- بخش عهد عتیق وعده داده شده) هنوز نیامده است
0
Posted on ۲۰:۴۸ by حقیقت شیعه and filed under
برای شناخت امام(ع) علاوه بر مطالعه تاریخ و تحلیل آن، می توان به سخنان آن حضرت درباره خودشان یا سخنان کسانی که حضرت را درک کرده و در مکتبش پرورش یافته اند - بی واسطه یا با واسطه - و حتی دشمنانش مراجعه کرد.
از آنجا که امام(ع) از مقام عصمت برخوردار است، شناخت حضرتش برای غیر معصوم کاری مشکل و چه بسا غیر ممکن است; به همین جهت، شاید بهترین راه شناخت حضرت مراجعه به سخنان معصومان(ع) و از جمله خود ایشان باشد.
لذا در این نوشتار بنابر آن است که امام(ع) را از زبان مبارکش معرفی کنیم. طبیعی است که با بضاعت ناچیز نگارنده و محدودیت مقاله، فقط به جلوه های اندکی از شخصیت آن بزرگوار پرداخته ایم.
1) علی(ع) پرورش یافته مکتب پیامبر اکرم(ص) است
الف: دوران طفولیت امام (ع)
هنگامی که امام(ع) نوزاد بود، پیامبر گهواره او را در کنار رختخواب خود قرار می داد; حتی گاهی بدن او را می شست و در مواقعی شیر در کام او می ریخت و او را به سینه می فشرد. (1)
امام(ع) خود در این باره چنین می فرماید:
«و قد علمتم موضعی من رسول الله(ص) بالقرابة القریبة، والمنزلة الخصیصة وضعنی فی حجره و انا ولد یضمنی الی صدره، و یکنفنی فی فراشه و یمسنی جسده و یشمنی عرفه و کان یمضغ الشی ء ثم یلقمنیه » (2)
شما می دانید مرا نزد رسول خدا چه رتبت است، و خویشاوندی ام با او چه در نسبت است. آنگاه که کودک بودم مرا در کنار خود نهاد و بر سینه خویشم جا داد، و مرا در بستر خود می خوابانید چنان که تنم را به تن خویش می سود و بوی خوش خود را به من می بویانید. و گاه بود که چیزی را می جوید، سپس آن را به من می خوراند.
ب : دوران نوجوانی امام(ع)
در سال خشکسالی مکه، ابوطالب که بزرگ قریش بود به جهت زیادی عایله خود - و شاید رسیدگی به امور دیگران - با مشکل اقتصادی شدیدی مواجه شد. پیامبر اکرم(ص) از این فرصت استفاده کرد و برای مساعدت به ابوطالب و به همراه عمویش عباس، کفالت دو تن از پسران او را متقبل شدند. در نتیجه جعفر به کفالت عباس و امام(ع) که کوچکترین پسر خانواده بود، به کفالت پیامبر اکرم درآمدند و بدین وسیله، حضرت که هنوز سنین کودکی خود را می گذرانید، به طور کامل تحت تربیت پیامبر اکرم(ص) قرار گرفت. (3)
امام(ع) در این باره می فرماید:
«لقد کنت اتبعه اتباع الفصیل اثر امه، یرفع لی فی کل یوم من اخلاقه علما و یامرنی بالاقتداء به.» (4)
من همچون فرزندی که همواره همراه مادر است، همواره با پیامبر بودم و به دنبال او حرکت می کردم و او هر روز نکته تازه ای را از اخلاق نیک برای من آشکار می ساخت و مرا فرمان می داد که به او اقتدا کنم.
ج - امام(ع) هنگام بعثت پیامبر اکرم(ص) حضرت در این وقت حدود ده سال داشتند، اما شخصیت ذاتی آن بزرگوار و تاثیرات تربیتی مکتب پیامبر اکرم(ص) ایشان را به جایی رسانده بود که خود می فرمایند:
«لقد کان(ص) یجاور فی کل سنة بحراء فاراه، و لایراه غیری ... اری نور الوحی و الرسالة و اشم ریح النبوة.» (5)
پیامبر(ص) مدتی از سال مجاور کوه حراء می شد، پس تنها من او را مشاهده می کردم و کسی جز من او را نمی دید. من نور وحی و رسالت را می دیدم و نسیم نبوت را استشمام می کردم.
2) ایمان امام (ع)
الف : اول کسی که ایمان آورد امام(ع) است
بعد از آن که پیامبر به رسالت مبعوث شد، اول کسی که ایمان آورد امام(ع) بود.
چنانکه فرموده است: «والله لانا اول من صدقه.» (6)
به خدا سوگند! من نخستین کسی هستم که وی را تصدیق کردم.
یا فرموده است:
«انی ولدت علی الفطرة و سبقت الی الایمان.» (7)
من بر فطرت توحید تولد یافته ام و در ایمان از همه پیش قدم تر بوده ام.
ابن ابی الحدید معتزلی - از بزرگان اهل سنت - دلایل زیادی بر اینکه اول کسی که به پیامبر ایمان آورد امام علی(ع) است اقامه می کند و اشکالاتی را که به این ادعا وارد کرده اند جواب می دهد. (8)
ب : ایمان امام (ع) توام با یقین بود
حضرت می فرمایند: «انی لعلی یقین من ربی و غیر شبهة من دینی.» (9)
من به پروردگار خویش یقین دارم و در دین و آیین خود گرفتار شک و تردید نیستم!
و یا فرموده است: «ما سککت فی الحق مذ اریته.» (10) من از زمانی که حق را یافته ام، در آن تردید نکرده ام.
3) امام(ع) معیار هدایت و راه نجات است
امامی که با حق است و حق هم با اوست: «علی مع الحق والحق مع علی.» (11) کسی که قرآن ناطق است.
پس چراغ هدایت و راه نجات نیز هست.
می فرماید: «انما مثلی بینکم کمثل السراج فی الظلمة، یستضی ء بها من ولجها.» (12)
من در میان شما همچون چراغی در تاریکی هستم; هر کس به سوی آن چراغ روی آورد و در کنارش بنشیند از نورش بهره مند می گردد.
امام(ع) چراغ هدایتی است که هیچ گاه کسی را گمراه نمی کند.
«لا ضللت و لا ضل بی.» (13)
هرگز گمراه نبوده ام و هرگز کسی به وسیله من گمراه نشد.
4) امام(ع) مطیع خدا و رسول اکرم(ص) بود
یکی از ویژگی های امامان(ع) اطاعت از پروردگار متعال است و امام علی(ع) نیز در این ویژگی سرآمد می باشد. حضرت می فرمایند:
«انی لم ارد علی الله و لا علی رسوله ساعة قط و لقد وآسیته بنفسی...» (14)
من حتی یک لحظه به معارضه با (احکام و دستورات) خدا و پیامبر برنخاسته ام.
آری، ایشان خود را در مقابل پیامبر اکرم مطیع محض می دانست. چنانکه به مناسبتی کسی به ایشان عرض کرد: «یا امیرالمؤمنین فنبی انت؟ قال: ویلک، انما انا عبد من عبید محمد(ص).» (15)
ای امیرمؤمنان پس تو پیامبر هستی؟ فرمود: وای بر تو! من بنده ای از بندگان پیامبر اکرم(محمدص) هستم!
5) موقعیت علمی امام (ع)
الف: از محضر پیامبر کمال استفاده را برد.
حضرت که از طفولیت تا واپسین لحظات عمر پیامبر ملازم ایشان بود، بیشترین بهره علمی را از مکتب عالی نبوت برد. امام(ع) می فرمایند: «لیس کل اصحاب رسول الله(ص) من کان یساله و یستفهمه حتی ان کانوا لیحبون ان یجی ء الاعرابی الطاری فیساله(ع) حتی یسمعوا و کان لا عربی من ذلک شیی ء و الا سالته عنه و حفظته.» (16)
این طور نبوده که همه اصحاب پیامبر(ص) از او پرسش کنند و استفهام نمایند; عده ای دوست داشتند اعرابی یا سائلی بیاید و از آن حضرت چیزی بپرسد و آنها پاسخ آن را بشنوند و بهره بگیرند. اما من هر چه از خاطرم می گذشت از او می پرسیدم و حفظ می نمودم.
ابن ابی الحدید در شرح این فراز از بیانات امام می نویسد:
«واعلم ان امیرالمؤمنین(ع) کان مخصوصا من دون الصحابة رضوان الله علیهم بخلوات کان یخلو بها مع رسول الله(ص) لایطلع احد من الناس علی ما یدور بینهما و کان کثیر السؤال للنبی(ص) عن معانی القرآن و عن معانی کلامه(ص) و اذا لم یسال ابتداءه النبی(ص) بالتعلیم والتثقیف و لم تکن احد من اصحاب النبی(ص) کذلک. بل کانوا اقساما: فمنهم من یهابه ان یساله و هم الذین یحبون ان یجی ء الاعرابی او الطاری فیساله و هم یسمعون. و منهم من کان بلیدا بعید الفهم قلیل الهمة فی النظر والبعث، و منهم من کان مشغولا عن طلب العلم و فهم المعانی اما بعبادة او دنیا، و منهم المقلد یری ان فرضه السکوت و ترک السؤال. و منهم المبغض الشانی ء الذی لیس للدین عنده من الموقع ما یضیع وقته و زمانه بالسوال عن دقائقه و غوامضه، وانضاف الی الامر الخاص بعلی(ع) ذکاؤه و فطنته و طهارة طینته و اشراق نفسه وضوءها. و اذا کان المحل قابلا متهیئا. کان الفاعل المؤیر موجودا، والموانع مرتفعة و حصل الاثر علی اتم مایمکن، فلذلک کان علی(ع) کما قال الحسن البصری. ربانی هذه الامة و ذا فضلها، و لذا تسمیه الفلاسفة امام الائمة و حکیم العرب.» (17)
بدان که امیرمؤمنان نسبت به پیامبر ویژگی هایی داشت که دیگر صحابه آن ویژگی ها را نداشتند: او با پیامبر انس و خلوتی داشت که هیچ کس نمی دانست در آن لحظات بین آن دو چه می گذرد. از معانی قرآن و کلام پیامبر بسیار از حضرتش می پرسید، اگر او سؤال نمی کرد، پیامبر خود او را تعلیم می داد و آگاه می ساخت; در حالی که هیچ کدام از صحابه پیامبر چنین نبودند. آنان چند گروه بودند:
1- گروهی که خود از پیامبر سؤال نمی کردند، ولی دوست داشتند کسی بیاید از پیامبر چیزی بپرسد تا آنها نیز بشنوند و بهره ببرند.
2- گروهی از فهم ناچیزی برخوردار بودند و در بحث و کسب علم همتی کم داشتند.
3- گروهی نیز عبادت یا میل به دنیا آنها را از فراگرفتن علم بازداشته بود.
4- گروهی دیگر نیز وظیفه خود را سکوت و ترک سؤال می دانستند.
5- بعضی نیز برای دین آن قدر ارزش قائل نبودند تا وقت خود را در یادگیری دقایق و مشکلات آن صرف کنند.
اما امام(ع) که از ذکاوت، هوش، طهارت باطن و نورانیت نفس برخوردار بود و تمام شرایط آمادگی و قبول معارف الهی را داشت، به نحو تمام و کمال از پیامبر اکرم(ص) بهره گرفت.
ب ) دعای پیامبر در حق امام نسبت به علم و آگاهی او.
امام(ع) می فرماید: «... علم علمه الله نبیه فعلمنیه، و دعالی بان یعیه صدری و تضطم علیه جوانحی ». (18)
علمی است که خداوند آن را به پیامبرش تعلیم کرد و او نیز به من آموخت و برایم دعا کرد که خدا آن را در سینه ام جای دهد و اعضا و جوارحم را از آن مالامال سازد.
ج) گستره علم امام (ع)
از آن جایی که امام(ع) از دو منبع لایزال قرآن و پیامبر(ص) بهره گرفته و مشمول دعای خاص پیامبراکرم(ص) قرار گرفته بود، از گستردگی علمی فوق العاده ای برخوردار بود.
چنان که فرمود: «ایها الناس، سلونی قبل ان تفقدونی، فلانا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض ». (19)
ای مردم، پیش از آن که مرا نیابید آنچه می خواهید بپرسید، زیرا من به راه های آسمان از راه های زمین آشناترم!
ابن ابی الحدید در این باره می نویسد:
«اجمع الناس کلهم علی انه لم یقل احد من الصحابة و لا احد من العلماء (سلونی) غیر علی بن ابیطالب.» (20)
همه مردم اتفاق دارند که هیچ کدام از صحابه پیامبر و هم چنین از دانشمندان چنین ادعای (سلونی قبل ان تفقدونی) نکردند، غیر از علی بن ابی طالب!
امام(ع) در جای دیگر فرموده اند: «فو الذی نفسی بیده لاتسالونی عن شیی ء فیما بینکم و بین الساعة، و لا عن فئة تهدی مئة و تضل مئة الا انباتکم بناعقها و قائدها و سائقها و مناخ رکابها و محط رحالها...» (21)
سوگند به کسی که جانم در دست قدرت او است ممکن نیست از آنچه بین امروز تا قیامت واقع می شود یا درباره گروهی که صد نفر را هدایت و یا صد نفر را گمراه کنند از من پرستش کنید جز آنکه از دعوت کننده و رهبر و آن کسی که زمام این گروه را به دست دارد و جایگاه خیمه و خرگاه و محل اجتماع آنها شما را آگاه می سازم!
امام(ع) عامل به علم بود:
امام می فرماید: «ایها الناس انی والله ما احثکم علی طاعة الا و اسبقکم الیها و لا انهاکم عن معصیة الا واتناهی قبلکم عنها.» (22)
ای مردم، به خدا سوگند من شما را به هیچ طاعتی وادار نمی کنم مگر این که پیش از شما خودم به آن عمل می کنم و شما را از معصیتی نهی نمی کنم، مگر اینکه خودم پیش از شما (از آن) کناره گیری می کنم.
د) کمبود ظرفیت ها برای استفاده از علم امام
علیرغم این گستره بی نهایت علمی، امام(ع) به خاطر شرایط نامساعد آن روزگار، فرصت تعلیم این علوم را به جامعه نیافت. عواملی مانع کسب فیض از محضر امام(ع) شد از جمله:
1- نبود افراد شایسته.
امام(ع) خطاب به کمیل بن زیاد فرمود:
«ها ان هاهنا لعلما جما (و اشار بیده الی صدره) لو اصبت له حملة! بلی اصبت لقنا غیر مامون علیه.» (23)
(بدان) در اینجا علم فراوانی است. (با دستش اشاره به سینه مبارکش کرد) اگر افراد لایقی می یافتم به آنها تعلیم می دادم. آری تنها کسی را می یابم که زود درک می کند، ولی قابل اطمینان نیست.
2- نبود ظرفیت مناسب در افراد
امام(ع) چنین فرموده اند:
«والله لو شئت ان اخبر کل رجل منکم بمخرجه و مولجه و جمیع شانه لفعلت ولکن اخاف ان تکفروا فی برسول الله(ص) الا و انی مقضیه الی الخاصة ممن یؤمن ذلک منه.» (24)
به خدا سوگند، اگر بخواهم، می توانم هر کدام شما را از آغاز و پایان کارش و از تمام شؤون زندگی اش آگاه سازم، ولی از آن می ترسم که این کار موجب کافر شدن شما به پیامبر گردد (درباره ام غلو کنید)!
آگاه باشید من این اسرار را به خاصانی که مورد اطمینان هستند خواهم سپرد.
6) امام(ع) شریک غم و همراه سختی های مردم
امام(ع) در نامه ای که خطاب به «عثمان بن حنیف » فرماندار بصره نوشته اند فرموده اند: «ا اقنع من نفسی بان یقال هذا امیرالمؤمنین؟ و لا اشارکهم فی مکاره الدهر او اکون اسوة لهم فی جشوبة العیش.» (25)
آیا به همین قناعت کنم که گفته شود: من امیرمؤمنانم! اما با آنان در سختی های روزگار شرکت نکنم؟ و پیشوا و مقتدای آنان در تلخی های زندگی شان نباشم؟
7) امام و ساده زیستی
عثمان بن حنیف، در بصره به مهمانی یکی از سرمایه داران شهر رفته و بر سر سفره او نشسته بود. امام بعد از شنیدن این خبر در نامه ای، ضمن توبیخ او، شیوه خود را نیز بیان کرد وفرمود: «الا و ان امامکم قد اکتفی من دنیاه بطمریه و من طعمه بقرصیه... فو الله ما کنزت من دنیاکم تبرا و لا ادخرت من غنائمها وفرا و لا اعددت لبالی ثوبی طمرا و لا حزت من ارضها شبرا، و لا اخذت منه الا کقوت آتان دبرة.» (26)
به خدا سوگند من از دنیای شما طلا و نقره ای نیندوخته ام. و از غنایم و ثروت های آن مالی ذخیره نکرده ام و برای این لباس کهنه ام بدلی مهیا نیساخته ام و از زمین آن حتی یک وجب در اختیار نگرفته ام و از این دنیا بیش از خوراک مختصر و ناچیزی بهره نبرده ام.
8) سیاست امام(ع)
امام(ع) در هیچ شرایطی حاضر به عدول از مبانی قرآن کریم و سنت پیامبر اکرم(ص) نشدند، حتی زمانی که به خلافت رسیدند، علیرغم اینکه بعضی دوستان حضرت توصیه هایی - که در ظاهر با حسن نیت و در نظر گرفتن مصالح امام و حکومت همراه بود - به ایشان می نمودند، اما آن بزرگوار از هر گونه مصلحت اندیشی و ظاهرنگری پرهیز می کردندو در جواب این قبیل پیشنهادات می فرمودند:
«اتامرونی ان اطلب النصر بالجور فیمن ولیت علیه، والله لا اطور به ما سمر سمیر. و ما ام نجم فی السماء نجما.» (27) آیا به من دستور می دهید که برای پیروزی خود، از جور و ستم، در حق کسانی که بر آنها حکومت می کنم استمداد جویم. به خدا سوگند تا عمر من باقی است و تا شب و روز برقراراندو ستارگان آسمان در پی هم طلوع و غروب می کنند، هرگز چنین کاری نخواهم کرد!
ابن ابی الحدید می گوید:
«سیاست امام علیه السلام در واقع همان سیاست پیامبر اکرم(ص) بوده است.» سپس وجوه تشابه سیاست امام(ع) با پیامبر اکرم(ص) را ذکر می کند; در ادامه نیز میان سیاست خلیفه دوم و امام(ع) مقایسه می کند و سیاست امام را از هر جهت مقدم بر سیاست عمر می داند. (28)
امام (ع) خود نیز نسبت به سیاست معاویه می فرماید:
«والله ما معاویة بادهی منی، ولکنه یغدر و یفجر و لولا کراهیة الغدر لکنت من ادهی الناس ولکن کل غدرة فجرة و کل فجرة کفرة.» (29)
سوگند به خدا معاویه از من سیاستمدارتر نیست; اما او نیرنگ می زند و مرتکب انواع گناهان می شود. اگر نیرنگ ناپسند و ناشایسته نبود، من سیاستمدارترین مردم بودم، ولی هر نیرنگی گناه است و هر گناهی یک نوع کفر!
ابن ابی الحدید می گوید:
«کان علی لایستعمل فی حربه الا ما وافق الکتاب والسنة و کان (معاویة) یستعمل خلاف الکتاب والسنة و یستعمل جمیع المکاید حلالها و حرامها.» (30)
امام(ع) در جنگ ها از چیزهایی که با کتاب و سنت پیامبر موافق نبود استفاده نمی کرد، ولی معاویه علاوه بر اینکه از امور مخالف قرآن و سنت بهره می گرفت، تمام مکر و حیله ها را خواه حلال یا حرام به کار می بست.
9) شجاعت امام (ع)
امام(ع) در تمام عمر شریف خود از شجاعت فوق العاده ای برخوردار بودند. ایشان درباره نوجوانی خود می فرماید:
«انا وضعت فی الصغر بکلاکل العرب و کسرت نواجم قرون ربیعة و مضر.» (31)
من در دوران نوجوانی، بزرگان و شجاعان عرب را به خاک افکندم و شاخه های بلند درخت قبیله ربیعه و مضر را درهم شکستم.
امام(ع) در جای دیگر می فرماید: آن ویژگی که در جوانی داشتم، در سن کهولت به همان صورت باقی است:
«اما والله ان کنت لفی ساقتها حتی تولت بحذافیرها: ما عجزت (ضعفت) و لا جبنت (وهنت) و ان مسیری هذا لمثلها فلانقبن الباطل حتی یخرج الحق من جنبه.» (32)
به خدا سوگند، من در دنبال این لشکر بودم و آنها را به پیشروی وامی داشتم تا باطل به کلی عقب نشینی کرد و حق ظاهر گشت; در این راه هرگز ناتوان نشدم و ترس مرا احاطه نکرد. هم اکنون نیز به دنبال همان راه می روم و پرده باطل را می شکافم تا حق از درون آن خارج گردد.
در جواب نامه معاویه نیز می فرماید:
«انا ابوحسن قاتل جدک و اخیک و خالک شدخا یوم بدر و ذلک السیف معی و بذلک القلب القی عدوی.» (33)
من ابوالحسن، درهم کوبنده جد و برادر و دایی تو در روز بدرم اکنون همان شمشیر با من است و با همان قلب پرتوان با دشمن روبرو می شوم!
10) شخصیت منحصر به فرد امام در نگاه دیگران
الف. امام حسن مجتبی(ع) پس از شهادت امام(ع) فرمود:
«الا انه قد مضی فی هذه اللیلة رجل لم یدرکه الاولون و لن یری مثله الآخرون.» (34)
امشب مردی درگذشت که پیشینیان به حقیقت او نرسیدند و آیندگان هرگز مانند او را نخواهند دید.
ب. تعقاع بن زراره درباره امام گفت:
«رضوان الله علیک یا امیرالمؤمنین فوالله لقد کانت حیاتک مفتاح خیر ولو ان الناس قبلوک لاکلوا من فوقهم و عن تحت ارجلهم ولکنهم غمطوا النعمة و آثروا الدنیا علی الآخرة.» (35)
رضوان خدا بر تو باد ای امیرمؤمنان! به خدا سوگند زندگی ات کلید هر خیر بود و اگر مردم تو را می پذیرفتنتد، از بالای سر وزیر پای خود می خوردند ونعمت خدا آنان را فرا می گرفت; لکن اینان نعمت را ناسپاسی کردند و دنیا را بر آخرت برگزیدند.
آری، امام(ع) شخصیتی است که در کعبه زاده شد و در مسجد به شهادت رسید. شخصیتی که بعد از پیامبر اکرم(ص) همتا و همانندی نداشت، دارای خصوصیات و ویژگی های منحصر به فردی می بود و وجود مبارکش مجموعه ای از اضداد می نمود.
جمعت فی صفاتک الاضداد فلهذا عزت لک الافداد زاهد حاکم حلیم شجاع فاتک نامیک فقیر جواد (36)
برای تو صفات گوناگون گرد آمده است و از این رو برای تو همتایی نمی توان یافت: تو انسانی وارسته، سیاستمدار، بردبار، شجاع، عابد، جری ء، تهیدست، سخاوتمند و ایثارگر هستی!
پی نوشت ها:
1. فروغ ولایت، ص 17.
2. نهج البلاغه، خطبه 192 (قاصعه)
3. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 13، ص 198 و 199. تاریخ طبری، 2 / 313.
4. نهج البلاغه، خطبه 192 (قاصعه)
5. همان.
6. همان، خطبه 37 و 71.
7. همان، خطبه 57.
8. ر.ک به شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، 4 / 116 - 125 و 13/224 - 240.
9. نهج البلاغه، خطبه 22.
10. همان، خطبه 4.
11. الغدیر، ج 3.
12. نهج البلاغه، خطبه 187.
13. همان، حکمت 185.
14. همان، خطبه 197.
15. میزان الحکمة (ترجمه فارسی)، 1 / 268.
16. نهج البلاغه، خطبه 210.
17. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، 11 / 48.
18. نهج البلاغه، خطبه 128.
19. همان، خطبه 189.
20. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، 7 / 46 و 13 / 106.
21. نهج البلاغه، خطبه 93.
22. همان، خطبه 175.
23. همان، حکمت 147.
24. همان، خطبه 175.
25. همان، نامه 45.
26. همان.
27. همان، خطبه 126.
28. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، 10 / 212 - 222.
29. نهج البلاغه، خطبه 200.
30. شرح نهج البلاغه، 10 / 228 - 232.
31. نهج البلاغه، خطبه 192.
32. همان، خطبه 34.
33. همان، نامه 10.
34. تاریخ یعقوبی، 2 / 213.
35. همان.
36. فروغ ولایت، استاد جعفر سبحانی، مؤسسه امام صادق(ع) /
0
Posted on ۲۰:۴۷ by حقیقت شیعه and filed under
امامت،احياءانديشه ديني


به مناسبت ميلاد بابرکت امام موسي کاظم (ع)
سياهي جهالت ديدگان مردم را کورکرده وسوي چشمانشان را ازآنها گرفته بود. عظمت بي منتهاي عالم هستي ونظم مدون آن که لحظه اي به توقف نمي ايستاد وحيات آدمي را تضمين مي کرد به چشمان حريص مردم چونان بازيچه اي گذرا به نظرمي آمد و آدميان به تصورشان قراربود بازيگران قدرتمند وهميشگي آن باشند بدون اينکه بتوانند چگونگي حضورشان را دردنياي اطرافشان بسنجند وبتوانند پاسداشت آنهمه نعمات دنيايي را بجا آورند. زبانها جزبه عبادت کورکورانه بت هاي دست ساخته بشردردهانها نمي چرخيد وزانوان جزبه قصد دريافت صله اي خيالي درمقابل سنگ هاي سخت به کرنش درنمي آمدند تا شايد نگاه ازسرلطف بتي بي زبان را درعالم خيال ازآن خود کنند وزندگي شان رنگ بهتري به خود بگيرد.
دختران بي گناه چشم برجهان نگشوده به خواب مرگ فرومي رفتند تا عصبيت نخ نما شده قوم جاهلشان زنده بماند ودستان ملتمس وناتوانشان درميان انگشتان ضمخت پدرانشان ازتقلا مي افتاد تا ناداني عريان مردمي چشم گوش بسته غلبه اش را برزيباترين ومقدس ترين دقايق زندگي استوارگرداند وجهالت ازهمان دقايق نخستين حيات با مردم شبه جزيره عربستا همراه باشد.
ناآگاهي نه تنها درعربستان که دردوردست هاي ديگرهم بيداد مي کرد وآدمي را ازآرمان طلبي وايده آل خواهي اش دورکرده ودرزندان محدود نيازهاي چندروزه اش گرفتارکرده بود. کليسا به ارباب قدرت تبديل شده وعقل ودل مردم را به نفع مقاصد سياسي خود مصادره کرده ونفس کشيدنشان را هم وابسته به حضورقلدرانه خود کرده بود. درسوي ديگرعبادت هاي ساختگي آتش پرستان وحضوربزرگانشان دردستگاه قدرت انديشه مردم را براي گونه اي ديگرنگاه کردن به جهان ازآنها مي گرفت .گذشت زمان وقدرت طلبي هاي حاکمان،اديان توحيدي را که براي هدايت بشربسوي سعادت ونيکبختي آمده وپيامبران با کتاب وشريعت خدايي شان مردم را به شناخت گوهروجودي شان دعوت کرده بودند هرچه بيشتردرميان مردم بيگانه ومهجورمي کرد وبشردرمسيرناکجاآبادي دست نيافتني قرارگرفته بود که ابتدا وانتهايش مشخص نمي نمود.
لحظات ارزشمند زندگي به شروع دوباره اي نيازداشتند تا شايد ازايستايي رها شده جان تازه اي بگيرند، حرکتي بنياديني نيازبود تا خط بطلاني به روي همه ندانستن ها بکشد وعمردرحال گذران بشررا مانايي بخشد. زمانه انتظارتحقق بشارت هايي را داشت که پيش ازآن ازسوي پيامبران پيشين وعده داده شده بود. اينگونه بود که بهترين بندگان خداوند متولد شد تا با ظهورخود وقبول بارسنگين امامت ورهبري قافله درراه مانده آدميان آنها را با هدايت هاي الهي خود به سرمنزل مقصودبرساند. حضرت محمدابن عبدالله (ص) درطول 23 سال تلاش مستمروخستگي ناپذيرخود وتنها با اتکاء به خداوند وياران اندک وخواصش توانست دين الهي وقوانين اسلامي را به اجرا درآورد وحکومتي اسلامي وخدايي را برپا کند تا انسانها بتوانند به نداي فطري والهي درونشان پاسخ بگويند ونداي توحيد وآزادي وعدالت طلبي به گوش همه مظلومان وستمديدگان برسد.
آنچه پيامبررحمت با تحمل همه سختي ودشواري ها وعبورازهمه موانع براي بشرنيازمند انجام داد وباعث گرديد آدمي ارزش زنده بودنش را وهدف ازآن را دريابد وتن به طاعت هيچ بتي ندهد درتاريخ بلندترين فريادها وماندگارترين جنبش ها همواره پابرجاست. اما آنچه مدنظراين نوشتارمي باشد آنچيزي است که برسرميراث گرانبهاي پيامبرخدا يعني سنت وسيره يگانه اش آمد آنهم درزماني که هنوزپيکرحضرت برروي زمين بود وبه خاک سپرده نشده بود.
شايد بتوان اينگونه مغزکلام را بيان کرد که با غصب امامت علي (ع) درهمان روزهاي رحلت پيامبراکرم توسط کساني که واقعه غديرخم ومحضرپيامبررا درک کرده بودند تاريخ به اجباربسوي اهدافي درحرکت افتاد که اوج آن درمصيبت ها ومشکلاتي بود که براي خاندان رسول الله بوجود آمد وگام هاي حساب شده و آهسته اي ازسوي دنياطلبان ودشمنان دين براي تحريف وتغييردين خدا وسيره رسول الله برداشته شد.
بني اميه ازهمان آغازخلافت ابوبکروعمروعثمان توسط نقشه هاي شوم وبي پايان معايه ابن ابوسفيان درشام بدنبال کسب قدرت وتشکيل سطلنت موروثي بود وبه بهانه قتل عثمان جنگ هاي طولاني وخيانتکارانه اي را با امامت به حق علي ابن ابيطالب (ع) براه انداخت. شهادت مظلومانه آن حضرت که دوران حکومتش جزبه اجراي عدالت ودستورات دين پيامبرخدا نمي انديشيد تنها مانع موجود را هم ازسرراه معاويه برداشت و اوبه اجباروزورخود را خليفه مسلمين معرفي کرد وبساط دنياطلبي اش را با نصب حکام دست نشانده وجيره خوار روزبه روزبرهمه بلاد اسلامي گسترش داد وبا حسن ابن علي (ع) دردوران امامت کوتاهش نيرنگ ها بکارگرفت تا مبادا امامت جامعه اسلامي که حق مسلم فرزندان رسول الله بود دوباره به آنها بازگردد.
معاويه ازآنچه درتوان داشت ازسکه وزور براي - فريب مردم ناآگاه که دين خدا وائمه براي سعادت و آسايش آنها آمده بودند اما براحتي به وعده پول ومقام به هرکسي پشت مي کردند - انزواي هرچه بيشتراهل بيت انجام داد. فرزند دنيادوست وهوسرانش که درملاء عام نفي دين مي کرد به بهانه بيعت نکردن حسين ابن علي (ع)، با اوخانواده اش درصحراي کربلا آنچنان کرد که تاريخ تا به امروزشرمنده ستمگري وخوي وحشي گري او مي باشد و امام زين العابدين (ع) ازنامردمي کوفيان و ستم يزيديان تقيه پيشه کرد وازطريق عبادت ها ونيايش هاي شبانه روزي اش معارف دين را زنده نگاه داشت.
ازهمان عصرروزعاشورا بنيان سلطنت بني اميه به لرزه افتاد وشرايط زمانه به جهتي مخالف خواسته هاي آنان پيش رفت. دوران امامت امام پنجم وامام جعفرصادق (ع) با کشمکش هاي امويان وعباسيان همراه بود که هرکدام بدنبال کسب تاج وتخت سلطنت برروي هم شمشيرمي کشيدند وعباسيان خلافت ورهبري جامعه مسلمين را با اين ادعا که نسب شان به عباس عموي پيامبرمي رسد ورهبري جامعه اسلامي ازآن فرزندان ذکورخاندان پيامبر مي باشد و نه فرزندان دختري ايشان متعلق به خودشان مي دانستند. ازاين روبعد ازبه قدرت رسيدن علي رغم اينکه به خونخواهي اهل بيت پيامبربرخواسته بودند ودرميان مردم خودرا دوستدارفرزندان رسول الله مي دانستند منش امويان را درپيش گرفته و کمر به آزارواذيت و قتل يک يک امامان زمانه خودشان بستند.
دوران تغييرحکومت ازامويان به عباسيان اين فرصت را به امام محمد باقر(ع) و بويژه امام جعفرصادق (ع) داد که فعاليتها ي ديني شان را گسترش داده ودرشناساندن تشيع علوي به مردم زمانه شان آشکارا عمل کنند بطوري که امام ششم با دانشمندان و علماي بزرگي ازشهرهاي مختلف درارتباط بود و براي تحکيم پايه هاي دين اسلام وتشيع به تربيت شاگردان بيشماري همت گمارد - جابربن حيان شيمي دان معروف جهان اسلام ازشاگردان اين امام بزرگوارمي باشد - بواسطه همين کوشش ها امام ششم بعنوان رئيس مکتب جعفري مشهورگشت.
سومين فرزند بزرگوارامام ششم، امام موسي ابن کاظم (ع) درروزيکشنبه هفتم صفرسال 128 هجري درروستاي ابواء - مکاني بين مکه و مدينه - ازمادري بنام حُمَيده اندلسي که زني پاک ومومن بود بدنيا آمد. ازکودکي بهمراه پدرفاضل ودانشمند خود درجلسات گوناگون بحث و گفتگوبا بزرگان علوم مختلف شرکت مي کرد تا با انديشه ناب اسلامي آشنا گرديده ودرزمان امامت خود بتواند به خوبي عهده دارهدايت جامعه مسلمانان باشد. دوران پاياني حکومت امويان براي امام هفتم و پدرش فرصت مناسبي بود که بدورازاذيت وآزارحاکمان به نشرمعارف اسلامي بپردازند. اما با روي کارآمدن دومين خليفه اسلامي بنام منصوربعد ازابوالعباس سفاح که با خوي وحشي گري اش پايه هاي حکومت عباسيان را مستحکم ساخت دوران محنت ورنج دوباره آنها آغازگشت. منصوربه دلايل گوناگون امام صادق (ع) را احضارمي کرد وذره اي ازفعاليت هاي مام غفلت نمي کرد تا سرانجام درسال 148 هجري امام ششم را به شهادت رساند ودستورداد تا جانشين اورا درهرجا بيابند گردن بزنند. فضاي اختناق عباسي تابدانجا پيش رفت که جانشيني امام موسي ابن کاظم (ع) آشکارنشد تا جان امام ازگزند عباسيان درامان باشد. اين حکام همان کساني بودند که به خونخواهي اهل بيت پيامبربرخواسته بودند وحال خود ازترس واگذاري حکومت و پشتيباني مردم قصد ازميان برداشتن همه امامان و پيروان علوي وشيعي را داشتند.
امام هفتم درمدت 55 سال عمرخود حکومت چهارخليفه عباسي بنام هاي منصور10 سال ، مهدي 10 سال ، هادي 1 سال و هارون 15 سال را به چشمان خودشان ديدند. چهارحاکمي که آنچنان برمومنين ودوستداران خاندان علي (ع) سخت گرفتند که تاريخ ازکشتارها وقساوت هاي آنان روايات بسياردرسينه خود پنهان وآشکاردارد. امام موسي ابن کاظم (ع) هم به مانند پدرخود دراوج همه اين شرايط دشوارکه هرلحظه بيم جانش مي رفت ازآنچه درتوان داشت براي گسترش معارف ديني بکاربست. زماني که هارون الرشيد عباسي به حکومت رسيد شرايط دشوارترازسه خليفه قبل گشت تا آنجا که ازشدت دشمني وحسادت به دستورهارون قبرحسين ابن علي (ع) را ويران کردند وبغداد بعنوان پايتخت بني عباس تعيين گرديد. هارون براي اينکه درامرحکومت داري آسوده باشد جزبه کشتن مخالفين علوي و درراس آنان امامان شيعي نمي انديشيد. ازاينرو امام هفتم را درکنارقبرپيامبردستگيروبه زندان بصره وازآنجا به بغداد منتقل کرد و سرانجام درسال 183 هجري پس ازتحمل سال ها مرارت هاي زندان واسارت مسموم و به شهادت رساند.
شهادت مظلومانه امام موسي ابن کاظم (ع) که درمدت امامت خود دربرابرهمه رنجها ومصيبت ها هيچ گاه صبروتحملش را حتي دربرابردشمنان ومعاندان ازدست نداد و به همين خاطربه کاظم - فروبرنده خشم - ملقب گشت برگ ديگري ازبي وفايي مردمان ناآگاه و دنيادوستي حاکمان را درطول حضوراهل بيت پيامبردرميانشان رقم زد تا برخلاف آنچه آنها مي پنداشتند نام اين انسانهاي شايسته براي هميشه درتاريخ حيات بشري زنده بماند وهمان تاريخ گواه دهد که مردمان وحاکمان اعصارگوناگون با دوميراث گرانبهاي پيامبراکرم (ص) چه کردند وچه کارنامه اي ازاعمال خود برجاي گذاشتند.
0
Posted on ۲۰:۴۶ by حقیقت شیعه and filed under
امام حسين (ع) مظهر قائما بالقسط بود
آيت الله «عبدالله جوادي آملي» استاد حوزه علميه قم، گفت: وجود مبارک امام حسين (ع) مظهر قائما بالقسط و دوست خدا، توحيد، عدل و لا اله الا الله بود.
جوادي آملي که به مناسبت ماه محرم سخن مي‌گفت، همچنين با بيان اينکه قيام سرور و سالار شهيدان بر محور محبت الهي استوار بود، اظهار داشت: علت اينکه معصومين(ع) بهترين راه که همان دوستي است انتخاب کردند اين است که امام حسين (ع) از وجود پيامبر اکرم (ص) نقل کرد « خدا همت‌هاي بلند، انديشه‌هاي والا و انگيزه‌هاي بعيد را دوست دارد.» وي، با اشاره به اينکه همت‌هاي پست و انديشه کوتاه محبوب خدا نيست، تصريح کرد: برجسته ترين قسم از اقسام عبادت، عبادت محبان است لذا خداي سبحان ابراهيم خليل را از ملکوت برخوردار کرد براي اينکه او دوست ويژه الهي بود.
جوادي آملي يادآورشد: حسين بن علي ابن ابي طالب (ع) راه ابراهيم خليل را طي کرده است در جريان واقعه کربلا وقتي که به سالار شهيدان عرض کردند کساني که شما را دعوت کردند بي وفايي نشان دادند و ممکن است در حق شما احترام نکنند و بيگانگان هم متوجه شوند و شما را مانند حسن ابن علي (ع) مغضوب کنند، فرمود «اگر آنها به ياوري من نشتافتند همانطوري که ابراهيم خليل به خداوند عرض کرد من به غير خدا تکيه نمي‌کنم من هم همان حرف را دارم.»
اين مفسر قرآن اضافه کرد: يک وقت ابراهيم خليل مي‌گويد من به غير خدا تکيه نمي‌کنم و به درون آتش مي‌رود و آتش تبديل به گلستان مي‌شود و يک وقت وجود مبارک سالار شهيدان همين حرف را مي‌زند و به قتلگاه مي‌افتد، در هر دو حال براي محب الهي يکي است.
جوادي آملي خاطرنشان کرد: جواب هر دوي اينها يکي است زيرا وقتي کار به خدا واگذار شود هر چه خدا بکند براي محب شيرين است، حبيب خدا را در آتش حفظ کرد و در جريان کربلا نسبت به سالار شهيدان گفتند هر کس هر سلاحي دارد از هر طرف حمله کند و وجود امام حسين (ع) نيز همه اينها را پذيرفت و خدا هم اجازه داد که اين تيرها اثر کند و امام حسين (ع) هم راضي بود.
اين استاد حوزه علميه ادامه داد: هر دو کار الهي و در راه خداست چه آن مهر و چه اين قهر، قهر الهي وقتي از منظر مهر ديده شود مهر است چون در جلال او جمال نهفته است.
جوادي آملي بيان داشت: سبق رحمت بر غضب اين نيست که رحمت خدا بيش از غضب خداست بلکه معناي آن اين است که پيش بودن رحمت بر غضب است.
وي افزود: سالار شهيدان بر اساس سبقت به امامت بودن و امامت محبت، لطف خدا را مشاهده کرد بنابراين آنچه که در جريان نهضت کربلا مطرح است، محبت است.
وي اظهار داشت: نکته ديگر اينکه محبت از شهود عقل عملي است يعني اخلاص، محبت و گرايش به جذبه‌ها که سخن از کشش و کوشش است کار عقل عملي است يعني در بخش انگيزه راه دارد و معرفت و ادراک کار عقل نظري است اگر انسان به قله عقل نرسد يعني انديشه عقلاني نداشته باشد و در محدوده وهم و خيال بيانديشد انگيزه‌ها و محبت‌هاي او هم وهمي‌و خيالي است.
0
Posted on ۲۰:۳۵ by حقیقت شیعه and filed under
حضرت امام علي انقي الهادي (ع)تولد امام دهم شيعيان حضرت امام علی النقی (ع) را نيمه ذيحجه سال 212
هجری قمری نوشته اند . پدر آن حضرت ، امام محمد تقی جوادالائمه (ع) و مادرش
سمانه از زنان درست کردار پاکدامنی بود که دست قدرت الهی او را برای تربيت
مقام ولايت و امامت مأمور کرده بود ، و چه نيکو وظيفه مادری را به انجام
رسانيد و بدين مأموريت خدايی قيام کرد . نام آن حضرت - علی - کنيه آن امام
همام " ابوالحسن " و لقبهای مشهور آن حضرت " هادي " و " نقي " بود . حضرت
امام هادی (ع) پس از پدر بزرگوارش در سن 8 سالگی به مقام امامت رسيد و
دوران امامتش 33 سال بود . در اين مدت حضرت علی النقی (ع) برای نشر احکام
اسلام و آموزش و پرورش و شناساندن مکتب و مذهب جعفری و تربيت شاگردان و
اصحاب گرانقدر گامهای بلند برداشت .
نه تنها تعليم و تعلم و نگاهبانی فرهنگ اسلامی را امام دهم (ع) در مدينه
عهده دار بود ، و لحظه ای از آگاهانيدن مردم و آشنا کردن آنها به حقايق مذهبی
نمي آسود ، بلکه در امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه پنهان و آشکار با
خليفه ستمگر وقت - يعنی متوکل عباسی - آنی آسايش نداشت . به همين جهت بود
که عبدالله بن عمر والی مدينه بنا بر دشمنی ديرينه و بدخواهی درونی ، به متوکل
خليفه زمان خود نامه ای خصومت آميز نوشت ، و به آن امام بزرگوار تهمتها زد ، و
نسبتهای ناروا داد و آن حضرت را مرکز فتنه انگيزی و حتی ستمکاری وانمود کرد و
در حقيقت آنچه در شأن خودش و خليفه زمانش بود به آن امام معصوم (ع) منسوب
نمود ، و اين همه به جهت آن بود که جاذبه امامت و ولايت و علم و فضيلتش
مردم را از اطراف جهان اسلام به مدينه مي کشانيد و اين کوته نظران دون همت که
طالب رياست ظاهری و حکومت مادی دنيای فريبنده بودند ، نمي توانستند فروغ
معنويت امام را ببينند . و نيز " مورخان و محدثان نوشته اند که امام جماعت
حرمين ( = مکه و مدينه ) از سوی دستگاه خلافت ، به متوکل عباسی نوشت : اگر
تو را به مکه و مدينه حاجتی است ، علی بن محمد ( هادی ) را از اين ديار بيرون
بر ، که بيشتر اين ناحيه را مظيع و منقاد خود گردانيده است " .
اين نامه و نامه حاکم مدينه نشان دهنده نفوذ معنوی امام هادی (ع) در
سنگر مبارزه عليه دستگاه جبار عباسی است .
از زمان حضرت امام محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق (ع) و حوزه چهار
هزار نفری آن دوران پربار ، شاگردانی در قلمرو اسلامی تربيت شدند که هر يک
مشعلدار فقه جعفری و دانشهای زمان بودند ، و بدين سان پايه های دانشگاه جعفری و
موضع فرهنگ اسلامی ، نسل به نسل نگهبانی شد و امامان شيعه ، از دوره حضرت رضا(ع) به بعد ، از جهت نشر معارف جعفری آسوده خاطر بودند ، و اگر اين فرصت
مغتنم در زمان امام جعفر صادق (ع) پيش نيامده بود ، معلوم نبود سرنوشت اين
معارف مذهبی به کجا مي رسيد ؟ به خصوص که از دوره زندانی شدن حضرت موسی بن
جعفر (ع) به بعد ديگر چنين فرصتهای وسيعی برای تعليم و نشر برای امامان
بزرگوار ما - که در برابر دستگاه عباسی دچار محدوديت بودند و تحت نظر حاکمان
ستمکار - چنان که بايد و شايد پيش نيامد .
با اين همه ، دوستداران اين مکتب و ياوران و هواخواهان ائمه طاهرين - در
اين سالها به هر وسيله ممکن ، برای رفع اشکالات و حل مسائل دينی خود ، و گرفتن
دستور عمل و اقدام - برای فشرده تر کردن صف مبارزه و پيشرفت مقصود و در هم
شکستن قدرت ظاهری خلافت به حضور امامان والاقدر مي رسيدند و از سرچشمه دانش
و بينش آنها ، بهره مند مي شدند و اين دستگاه ستمگر حاکم و کارگزارانش بودند
که از موضع فرهنگی و انقلابی امام پيوسته هراس داشتند و نامه حاکم مدينه و
مانند آن ، نشان دهنده اين هراس هميشگی آنها بود . دستگاه حاکم ، کم کم متوجه
شده بود که حرمين ( مکه و مدينه ) ممکن است به فرمانبری از امام (ع) درآيند
و سر از اطاعت خليفه وقت درآورند . بدين جهت پيک در پيک و نامه در پی
نامه نوشتند ، تا متوکل عباسی دستور داد امام هادی (ع) را از مدينه به سامرا
- که مرکز حکومت وقت بود - انتقال دهند . متوکل امر کرد حاجب مخصوص وی
حضرت هادی (ع) را در نزد خود زندانی کند و سپس آن حضرت را در محله عسکر
سالها نگاه دارد تا همواره زندگی امام ، تحت نظر دستگاه خلافت باشد .
برخی از بزرگان مدت اين زندانی و تحت نظر بودن را - بيست سال -
نوشته اند . پس از آنکه حضرت هادی (ع) به امر متوکل و به همراه يحيی بن
هرثمه که مأمور بردن حضرت از مدينه بود ، به سامرا وارد شد ، والی بغداد
اسحاق بن ابراهيم طاهری از آمدن امام (ع) به بغداد با خبر شد ، و به يحيی بن
هرثمه گفت : ای مرد ، اين امام هادی فرزند پيغمبر خدا (ص) مي باشد و مي دانی
متوکل نسبت به او توجهی ندارد اگر او را کشت ، پيغمبر (ص) در روز قيامت
از تو بازخواست مي کند . يحيی گفت : به خدا سوگند متوکل نظر بدی نسبت به او
ندارد . نيز در سامرا ، متوکل کارگزاری ترک داشت به نام وصيف ترکی . او نيز
به يحيی سفارش کرد در حق امام مدارا و مرحمت کند . همين وصيف خبر ورود حضرت
هادی را به متوکل داد . از شنيدن ورود امام (ع) متوکل به خود لرزيد و هراسی
ناشناخته بر دلش چنگ زد . از اين مطالب که از قول يحيی بن هرثمه مأمور جلب
امام هادی (ع) نقل شده است درجه عظمت و نفوذ معنوی امام در متوکل و مردان
درباری به خوبی آشکار مي گردد ، و نيز اين مطالب دليل است بر هراسی که دستگاه
ستمگر بغداد و سامرا از موقعيت امام و موضع خاص او در بين هواخواهان و شيعيان
آن حضرت داشته است . باری ، پس از ورود به خانه ای که قبلا در نظر گرفته شده
بود ، متوکل از يحيی پرسيد : علی بن محمد چگونه در مدينه مي زيست ؟ يحيی گفت :
جز حسن سيرت و سلامت نفس و طريقه ورع و پرهيزگاری و بي اعتنايی به دنيا و
مراقبت بر مسجد و نماز و روزه از او چيزی نديدم ، و چون خانه اش را - چنانکه
دستور داده بودی - بازرسی کردم ، جز قرآن مجيد و کتابهای علمی چيزی نيافتم .
متوکل از شنيدن اين خبر خوشحال شد ، و احساس آرامش کرد .
با آنکه متوکل از دشمنان سرسخت آل علی (ع) بود و بنا به دستور او بر
قبر منور حضرت سيدالشهداء (ع) آب بستند و زيارت کنندگان آن مرقد مطهر را
از زيارت مانع شدند ، و دشمنی يزيد و يزيديان را نسبت به خاندان رسول اکرم
(ص ) تازه گردانيدند ، با اين همه در برابر شکوه و هيبت حضرت هادی (ع )
هميشه بيمناک و خاشع بود .
مورخان نوشته اند : مادر متوکل نسبت به مقام امام علی النقی (ع) اعتقادی
به سزا داشت . روزی متوکل مريض شد و جراحتی پيدا کرد که اطباء از علاجش
درماندند . مادر متوکل نذر کرد اگر خليفه شفا يابد مال فراوانی خدمت حضرت
هادی (ع) هديه فرستد . در اين ميان به فتح بن خاقان که از نزديکان متوکل بود
گفت : يک نفر را بفرست که از علی بن محمد درمان بخواهد شايد بهبودی يابد .
وی کسی را خدمت آن حضرت فرستاد امام هادی فرمود : فلان دارو را بر جراحت او
بگذاريد به اذن خدا بهبودی حاصل مي شود . چنين کردند ، آن جراحت بهبودی يافت .
(مادر متوکل هزار دينار در يک کيسه چرمی سر به مهر خدمت امام هادی (ع
فرستاد . اتفاقا چند روزی از اين ماجرا نگذشته بود که يکی از بدخواهان به
متوکل خبر داد دينار فراوانی در منزل علی بن محمد النقی ديده شده است . متوکل
سعيد حاجب را به خانه آن حضرت فرستاد . آن مرد از بالای بام با نردبان به
خانه امام رفت . وقتی امام متوجه شد ، فرمود همان جا باش چراغ بياورند تا
آسيبی به تو نرسد . چراغی افروختند . آن مرد گويد : ديدم حضرت هادی به نماز
شب مشغول است و بر روی سجاده نشسته . امام فرمود : خانه در اختيار توست .
آن مرد خانه را تفتيش کرد . چيزی جز آن کيسه ای که مادر متوکل به خانه امام
فرستاده بود و کيسه ديگری سر به مهر در خانه وی نيافت ، که مهر مادر خليفه بر
آن بود . امام فرمود : زير حصير شمشيری است آن را با اين دو کيسه بردار و به
نزد متوکل بر . اين کار ، متوکل و بدخواهان را سخت شرمنده کرد .
امام که به دنيا و مال دنيا اعتنايی نداشت پيوسته با لباس پشمينه و کلاه
پشمی روی حصيری که زير آن شن بود مانند جد بزرگوارش علی (ع) زندگی مي کرد و
آنچه داشت در راه خدا انفاق مي فرمود .
با اين همه ، متوکل هميشه از اينکه مبادا حضرت هادی (ع) بر وی خروج کند
و خلافت و رياست ظاهری بر وی به سر آيد بيمناک بود . بدخواهان و سخن چينان
نيز در اين امر نقشی داشتند . روزی به متوکل خبر دادند که : " حضرت علی بن
محمد در خانه خود اسلحه و اموال بسيار جمع کرده و کاغذهای زياد است که شيعيان
او ، از اهل قم ، برای او فرستاده اند " .
متوکل از اين خبر وحشت کرد و به سعيد حاجب که از نزديکان او بود دستور
داد تا بي خبر وارد خانه امام شود و به تفتيش بپردازد . اين قبيل مراقبتها
پيوسته - در مدت 20سال که حضرت هادی (ع) در سامره بودند - وجود داشت .
و نيز نوشته اند : " متوکل عباسی سپاه خود را که نود هزار تن بودند از
اتراک و در سامرا اقامت داشتند امر کرد که هر کدام توبره اسب خود را از گل
سرخ پر کنند ، و در ميان بيابان وسيعی ، در موضعی روی هم بريزند . ايشان چنين
کردند . و آن همه به منزله کوهی بزرگ شد . اسم آن را تل " مخالي " نهادند
آنگاه خليفه بر آن تل بالا رفت و حضرت امام علی النقی ( عليه السلام ) را نيز
به آنجا طلبيد و گفت : شما را اينجا خواستم تا مشاهده کنيد سپاهيان من را . و
از پيش امر کرده بود که لشکريان با آرايشهای نظامی و اسلحه تمام و کمال حاضر
شوند ، و غرض او آن بود که شوکت و اقتدار خود را بنماياند ، تا مبادا آن
حضرت يا يکی از اهل بيت او اراده خروج بر او نمايند " .
در اين مدت 20سال زندگی امام هادی (ع) در سامرا ، به صورتهای مختلف
کارگزاران حکومت عباسی ، مستقيم و غير مستقيم ، چشم مراقبت بر حوادث زندگی
امام و رفت و آمدهايی که در اقامتگاه امام (ع) مي شد ، داشتند از جمله :
" حضور جماعتی از بنی عباس ، به هنگام فوت فرزند امام دهم ، حضرت سيد محمد
- که حرم مطهر وی در نزديکی سامرا ( بلد ) معروف و مزار است - ياد شده است .
اين نکته نيز مي رساند که افرادی از بستگان و مأموران خلافت ، همواره به منزل
امام سر مي زده اند . "

(اصحاب و ياران امام دهم(ع

در ميان اصحاب امام دهم ، برمي خوريم به چهره هايی چون " علی بن جعفر
ميناوي " که متوکل او را به زندان انداخت و مي خواست بکشد . ديگر اديب
معروف ، ابن سکيت که متوکل او را شهيد کرد . و علت آن را چنين نوشته اند
که دو فرزند متوکل خليفه عباسی در نزد ابن سکيت درس مي خواندند . متوکل از
طريق فرزندان خود کم کم ، متوجه شد که ابن سکيت از هواخواهان علی (ع) و آل
علی (ع) است . متوکل که از دشمنان سرسخت آل علی (ع) بود روزی ابن سکيت
را به حضور خود خواست و از وی پرسيد :
آيا فرزندان من شرف و فضيلت بيشتر دارند يا حسن و حسين فرزندان علی

ابن سکيت که از شيعيان و دوستداران باوفای خاندان علوی بود ، بدون ترس
و ملاحظه جواب داد :
فرزندان تو نسبت به امام حسن (ع) و امام حسين (ع) که دو نوگل باغ
بهشت و دو سيد جنت ابدی الهي اند قابل قياس و نسبت نيستند . فرزندان تو کجا
و آن دو نور چشم ديده مصطفی کجا ؟
آنها را با قنبر غلام حضرت (ع) هم نمي توان سنجيد .
متوکل از اين پاسخ گستاخانه سخت برآشفت . در همان دم دستور داد زبان
ابن سکيت را از پشت سر درآوردند و بدين صورت آن شيعی خالص و يار راستين
امام دهم (ع) را شهيد کرد .
ديگر از ياران حضرت هادی (ع) حضرت عبدالعظيم حسنی است . بنا بر آنچه
محدث قمی در منتهی الآمال آورده است : " نسب شريفش به چهار واسطه به حضرت
امام حسن مجتبی عليه السلام منتهی مي شود ... " از اکابر محدثين و اعاظم علماء و
زاهدان و عابدان روزگار خود بوده است و از اصحاب و ياران حضرت جواد (ع) و
حضرت امام هادی (ع) بود . صاحب بن عباد رساله ای مختصر در شرح حال آن جناب
نوشته .
نوشته اند : " حضرت عبدالعظيم از خليفه زمان خويش هراسيد و در شهرها به
عنوان قاصد و پيک گردش مي کرد تا به ری آمد و در خانه مردی از شيعيان مخفی
شد ... " .
" حضرت عبدالعظيم ، اعتقاد راسخی به اصل امامت داشت . چنين استنباط
مي شود که ترس اين عالم محدث زاهد از قدرت زمان ، به خاطر زاهد بودن و حديث
گفتن وی نبوده است ، بلکه به علت فرهنگ سياسی او بوده است . او نيز مانند
ديگر داعيان بزرگ و مجاهد حق و عدالت ، برای نشر فرهنگ سياسی صحيح و تصحيح
اصول رهبری در اجتماع اسلامی مي کوشيده است ، و چه بسا از ناحيه امام ، به نوعی
برای اين کار مأموريت داشته است . زيرا که نمي شود کسی با اين قدر و منزلت
و ديانت و تقوا ، کسی که حتی عقايد خود را بر امام عرضه مي کند تا از درست
بودن آن عقايد ، اطمينان حاصل کند - به طوری که حديث آن معروف است - اعمال
او ، به ويژه اعمال اجتماعی و موضعی او ، بر خلاف نظر و رضای امام باشد . حال
چه به اين رضايت تصريح شده باشد ، يا خود حضرت عبدالعظيم با فرهنگ دينی و
فقه سياسی بدان رسيده باشد " .
(صورت و سيرت حضرت امام هادي (ع
حضرت امام دهم (ع) دارای قامتی نه بلند و نه کوتاه بود . گونه هايش
اندکی برآمده و سرخ و سفيد بود . چشمانش فراخ و ابروانش گشاده بود . امام
هادی (ع) بذل و بخشش بسيار مي کرد . امام آن چنان شکوه و هيبتی داشت که
وقتی بر متوکل خليفه جبار عباسی وارد مي شد او و درباريانش بي درنگ به پاس
خاطر وی و احترامش برمي خاستند .
خلفايی که در زمان امام (ع) بودند : معتصم ، واثق ، متوکل ، منتصر ،
مستعين ، معتز ، همه به جهت شيفتگی نسبت به قدرت ظاهری و دنيای فريبنده با
خاندان علوی و امام همام حضرت هادی دشمنی ديرينه داشتند و کم و بيش دشمنی
خود را ظاهر مي کردند ولی همه ، به خصال پسنديده و مراتب زهد و دانش امام
اقرار داشتند ، و اين فضيلتها و قدرتهای علمی و تسلط وی را بر مسائل فقهی و
اسلامی به تجربه ، آزموده و مانند نياکان بزرگوارش (ع) در مجالس مناظره و
احتجاج ، وسعت دانش وی را ديده بودند . شبها اوقات امام (ع) پيوسته به
نماز و طاعت و تلاوت قرآن و راز و نياز با معبود مي گذشت . لباس وی جبه ای
بود خشن که بر تن مي پوشيد و زير پای خود حصيری پهن مي کرد . هر غمگينی که بر
وی نظر مي کرد شاد مي شد . همه او را دوست داشتند . هميشه بر لبانش تبسم بود ،
با اين حال هيبتش در دلهای مردم بسيار بود .

(شهادت اما هادي (ع
امام دهم ، حضرت هادی (ع) در سال 254هجری به وسيله زهر به شهادت
رسيد . در سامرا در خانه ای که تنها فقط فرزندش امام حسن عسکری بر بالين او
بود . معتمد عباسی امام دهم را مسموم کرد . از اين سال امام حسن عسکری پيشوای
حق شد و بار تعهد امامت را بر دوش گرفت . و در همان خانه ای که در آن بيست
سال زندانی و تحت نظر بود ، سرانجام به خاک سپرده شد .

(زن و فرزندان امام هادي (ع
حضرت هادی (ع) يک زن به نام سوسن يا سليل و پنج فرزند داشته است .
1 - ابومحمد حسن عليه السلام و امام عسکری (ع) يازدهمين اختر تابناک
ولايت و امامت است .
2 - حسين .
3 - سيد محمد که يک سال قبل از پدر بزرگوارش فوت کرد ، جوانی بود
آراسته و پرهيزگار که بسياری گمان مي کردند مقام ولايت به وی منتقل خواهد شد .
قبر مطهرش که مزار شيعيان است در نزديکی سامرا مي باشد .
0
Posted on ۰:۲۵ by حقیقت شیعه and filed under
مولانا جلال‌الدين محمدبلخي به عنوان يكي از شيعيان مخلص حضرت امير صلوات‌الله عليه مي‌فرمايد:
راز بگشا اي علي مرتضي
اي پس از سوءالقضا حسن‌القضاء
اي علي كه جمله عقل و ديده‌اي
شمه‌اي واگو از آنچه ديده‌اي
سخن درباره عيدغدير به مقام ولايت برگشت دارد و مقام ولايت، حقيقت و باطن نبوت است. هر نبي‌اي ابتدا بايد ولي باشد و سرانجام نبي؛ يعني ولايت، باطن نبوت است. تعريفي كه قيصري در شرح خود تأييد ابن‌فارض دارد مؤيد اين نكته است، قريب به اين مضمون كه «بدان كه ولايت مأخوذ از ولي است و آن به معناي قرب است. به همين جهت حبيب و دوست را ولي ناميده‌اند، زيرا دوستدار به دوست خود نزديك است و ولايت در اصطلاح قرب به حق است سبحانه و تعالي.» قيصري بعد سخن را تا به آنجا پيش مي‌برد كه ميان ولايت خاصه و عامه تفكيك مي‌كند. ولايت عامه را براي كساني مي‌داند كه ايمان آورده‌اند؛ يعني از باب ولايت وارد شهر معنوي اسلام شده‌اند و ولايت خاصه را فناي ذاتي و صفاتي و فعلي در الله مي‌داند.
با اين اوصاف بايد گفت تعبير ولي كه در مورد حضرت علي صلوات‌الله عليه‌وآله به كار رفته به اين معناست كه حضرت فاني في‌الله بودند و باقي‌ بالله. به عبارت ديگر حضرت هر چه دارد از خداست و خود فاني در خداوند است و به اسماء و صفات خداي تعالي است كه ظاهر است؛ يعني ظهور مولا از اسماء و صفات حق جل و جلاله است.
در فهم و درك اين معناي حقيقي از ولايت، معناي شيعه عرفي و شيعه كلامي نيز مستتر است اما به هيچ وجه بحث درباره مقام ولايت در مرتبه شيعه عرفي و كلامي باقي نمي‌ماند بلكه بسيار از آن حد فراتر مي‌رود و به آستانه تشيع حقيقي مي‌رسد و ما چه بخواهيم و چه نخواهيم وارد حوزه معرفتي عرفان و تصوف مي‌شويم. بنابراين اگر بخواهيم از غدير و ولايت علوي سخن بگوييم و در دل با عرفان عناد داشته باشيم، گرفتار جهل هستيم.
عقل اين سيره را تاييد نمي‌كند ؛ چرا كه مسئله طريقت و حقيقت است كه در اعتقاد به ولايت مطرح مي‌شود؛ زيرا همه عرفا قائلند به اينكه معنويت حضرت ختمي‌مرتبت و وراثت و لوي ايشان بعد از رحلت جانگدازشان به حضرت علي(ع) رسيد و از اين لحاظ همه ايشان شيعه هستند. بنابراين بايد گفت بحث شيعه حقيقي كاملا مرتبط با ولايت معنوي حضرت علي(ع) است.
هر كس كه معتقد باشد بعد از پيامبر خليفه معنوي يعني آن خليفه كه در خصوص او قرآن مي‌فرمايد « اني‌ جاعل في‌الارض خليفه» حضرت علي است، او شيعه حقيقي است، چرا كه گواهي داده است بر مقام ولايت حقيقي حضرت علي(ع). اينجا قريب به مضمون بيان سيدحيدر آملي مؤيد كلام است كه هيچ عارف و اهل تصوفي نيست مگر اينكه شيعه باشد و هيچ شيعه‌اي نيست مگر اينكه عارف باشد. بنابراين ما وقتي منتظر عيد هستيم و دم از ولايت‌مداري و تبعيت از ولايت مولا مي‌زنيم در ساحت عرفان نفس مي‌كشيم. ما اگر به لازمه فعل خود التفات نداشته باشيم، نمي‌توانيم با ولايت‌پذيري خود چيزي را اثبات كنيم. حقيقت غدير، حقيقت پذيرش ولايت معنوي حضرت امير است.
باز مولانا مي‌فرمايد؛
كيست مولا آنكه آزادت كند
بند رقيت ز پايت بر كند
چون به آزادي نبوت هادي است
مؤمنان را ز انبيا آزادي است
اي گروه مؤمنان شادي كنيد
همچو سرو و سوسن آزادي كنيد
اگر به حديث نبوي العلم علمان، علم‌الابدان و علم‌الاديان توجه كنيم، علم‌الاديان همان علم به معنويت و حقيقت دين است؛ ساحتي كه متكفل جان و روح ماست و اين براي انسان امروز يعني ساحتي كه ملازم با آزادي و آزادگي انسان است. در علم‌الاديان ما در جست‌وجوي حقيقت دين به ولايت مي‌رسيم. با اين توصيف است كه بايد گفت نمي‌شود دم از ولايت و ارادت زد و در عين حال جهات آزادي و آزادگي را رعايت نكرد. التزام به ولايت علوي كه مأخوذ از مقام نبوت و به تبع آن حضرت حق است براي انسان امروز آزادي و آزادگي را از قيد هر طاغوت و نفاقي به ارمغان مي‌آورد.
اين دستامد البته باز خود عوارضي دارد كه مهم‌ترين آن احقاق حقوق هر ذي‌حقي است. نمي‌شود دم از آزادگي و ولايت‌مداري زد و حقوق ذي‌حقان دور و نزديك خود را ناديده گرفت. متأسفانه گاه ما التفات نداريم كه از لوازم ذاتي اعتقاد به ولايت و غدير؛ آزادي و آزادگي و حق مردمي و تاج كرامت انساني را كه خداوند اين تاج را بر سر او نهاده شناختن است. ما وقتي از شيعه مي‌خواهيم صحبت كنيم بايد به قرآن نيز توجه داشته باشيم كه اين لفظ در آن به كار رفته است. عنايت كنيد كه در آيه 83 و 84 سوره صافات خداوند مي‌فرمايد: «و ان من شيعته لابراهيم. اذجاء ربه بقلب سليم.» (و ابراهيم جزو پيروان او بود. چنين بود كه دل پاك و پيراسته به درگاه پروردگارش آورد) در اينجا ضمير متصل به شيعه به حضرت نوح بازمي‌گردد.
در آيه 15 سوره قصص نيز مي‌فرمايد: موسي وارد شهري شد و در آنجا 2مرد را در حالي كه در حال ستيزه‌اي سخت بودند يافت كه «هذا من شيعته و هذا من عدوه، فاستغاثه‌الذي من شيعته» يكي از آنها از پيروان موسي بود و ديگري از دشمنانش و آن كسي كه از شيعيان موسي بود از موسي در مقابل دشمن‌اش ياري خواست.
لفظ شيعه در اين دو آيه به معناي كساني است كه پيرو هستند؛ يعني بايد متوجه بود كه حقيقت ولايت كه قيام‌العبد بالرب است در پيش از وجود حضرت علي بلكه پيامبر(ص) نيز در ميان انبياء و اولياي پيشين جاري بوده است تا به وجود مبارك حضرت محمد(ص) وحضرت علي(ع) رسيده است و البته كه تفاوت‌ها و اختلاف درجات نيز وجود دارد. بنابراين در هر دوره‌اي شيعيان، هستند و آنان پيروان حقيقي كساني بوده‌اند كه از باب ولايت نبي زمان خود وارد شده‌اند و به او ارادت مي‌ورزند.
اين يك حقيقت جاري است تا به اسلام مي‌رسيم. بعد از پيامبر همه شيعيان حقيقي متسنن به سنت رسول‌الله هستند. ما اگر مفهوم ولايت را درست مطرح كنيم شيعه اثني عشري در مقابل سني (به معناي كساني كه متسنن به سنت پيامبرند) قرار نمي‌گيرد؛چراكه هر شيعه‌اي بنابر نص دستور علوي وظيفه دارد متسنن به سنت رسول خدا باشد بلكه شيعه اثني‌عشري در مقابل واقفي قرار مي‌گيرد؛ يعني كساني كه وقوف كرده‌اند به يكي از اوليا و به ولي لاحق نرسيده‌اند در حالي كه شيعه اثني عشري هيچ‌گاه وقوف نكرده (نايستاده) و با اعتقاد به چهارده معصوم و پس از آن از طريق نايبان معصوم اين اعتقاد به ولايت را براي خود در عمل و نظر حفظ كرده است.
پس به هر دوري ولي‌اي قائم است
آزمايش تا قيامت دائم است
متاسفانه در تاريخ اسلام از همان زمان بعد از پيامبر تا امروز گروهي بوده‌اند كه اين ولايت‌پذيري را از ولي سابق به ولي لاحق نتوانسته‌اند بفهمند و بپذيرند؛ تا آنجا كه برخي از ولايت پيامبر به ولايت حضرت علي نپيوستند و همين‌طور در تاريخ زندگي ديگر ائمه نيز گاه اين مشهود است كه افراد در شه‌شناسي و ولي‌شناسي ناتوان بوده‌اند و بر ارادت بر ولي سابق باقي ماندند و به ولي لاحق نپيوستند.
البته ذكر اين نكته لازم است كه اگرچه همه ائمه ارادت بسيار به ساحت حضرت علي(ع) دارند تا جايي كه وقتي امام صادق(ع) مورد خطاب اميرالمؤمنين قرار مي‌گيرند مي‌گويند به ما نگوييد اميرالمؤمنين، تنها علي(ع) اميرمؤمنان بود. اما بايد گفت آموزه‌هاي شيعي به ما نشان مي‌دهد كه همه چهارده معصوم در مرتبه محمديت و علويت و مهدويت هستند.
پس ما معتقديم هر زماني نوبت سلطنت اسمي از اسماء‌الله است. اسم به همان معنايي كه معصوم فرمودند: «نحن‌اسماء الحسني ...» شيعه حقيقي كه همان شيعه اثني‌عشري‌اند با اين اعتقاد دور ولايت را مي‌رسانند به ولايت حضرت ولي‌عصر(عج) كه در پس پرده غيبت از انظار ظاهري هستند اما به طريق نيابت خاصه و عامه خود، سايه خود را بر سر شيعيان خود مي‌گسترانند.
در دوران غيبت 2 سلسله در نيابت خاصه ولايت جاري مي‌شود؛ يكي علماي مجاز در روايت كه علماي احكام‌الله هستند و ديگر علماي مجازين در درايت كه عالمان ساحت معنويت و علوم قلبي‌اند كه عالم بالله‌اند. اجازه هر دو اين سلسله‌هاي جاري شده بايد به امام معصوم منتهي شود و از طريق اين دو سلسله‌ است كه افراد مي‌توانند به ساحت حقيقت معنويت دين راه پيدا كنند.
و در پايان باز به مولانا تمسك بايد كرد كه؛
تا صورت پيوند جهان بود علي بود
نقش زمين بود و زمان بود علي بود